X
تبلیغات
غم های ناسروده ی دل

غم های ناسروده ی دل

گله ی دوستی

 
image

 



در خواب ناز بودم شبی

                                   دیدم کسی در می زند

                 در را گشودم روی او

                 دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا

                                  از غم بیاموزید وفا

                غم با آن همه بیگانگی

                 هر شب به من سر می زند

(ذکی)


عیدت مبارک



+ نوشته شده در  2009/9/16ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

محمد حسین محمدی نویسنده افغان، مهمان برنامه استودیوی شماره هفت

محمد حسین محمدی نویسنده افغان، مهمان برنامه استودیوی شماره هفت

این هفته، محمد حسین محمدی داستان نویس ونقاد ادبی افغان مهمان برنامه استودیوی شماره هفت است.

" ازیاد رفتن " تازه ترین داستان بلند یا رمان محمدی است که اخیرا برنده جایزه ی "نويسندگان و منتقدان مطبوعات" ایران شده است.

مجموعه داستان او " انجیرهای سرخ مزار" در سال 1383، چندین جایزه معتبر ادبی را درایران وافغانستان، ازجمله " جایزه هوشنگ گلشیری" و "جایزه‌ ادبی اصفهان"، به خود اختصاص داد.

محمدحسین محمدی در سال۱۳۵۴ خورشیدی درشهر مزارشریف به دنیا آمد. او در سال ۶۱ به ایران پناهنده شد و در همین کشور داستان نویسی را آغاز کرد. بیشتر داستانها و کتابهای او درایران چاپ شده است.

محمد حسین دانشجوی فوق لیسانس رشته‌ کارگردانی در دانشکده‌ یا فاکولته صدا و سیما در ایران است.

علاوه بر داستان نویسی او یک نقاد ادبی و پرکارنیز است.

"فرهنگ داستان نويسي افغانستان" و" تاريخ تحليلي داستان نويسی افغانستان" از مهم ترین کتابهای او در این زمینه است که هردو در ایران چاپ شده اند.

برای گوش دادن به این برنامه اینجا اشاره کنید


پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

 



 

داستانی از محمدحسین محمدی


عمده‌ی جذابیت داستانِ امروزِ افغانستان برای ما فارسی‌زبانان زبان زیبای آن است. استفاده از کلمات و ترکیب‌هایی اصیل و جان‌دار و استفاده از لحنی که نوطرح است. بیش‌تر از این که فضای خاص و عمدتا تجربه‌شده داستان‌های افغان برای ما جالب باشد نوع روایت و تازگی غافل‌گیرکننده‌ی زبان آن‌ست که جلب توجه می کند. بگذریم از این موضوع که بسیاری از قصه‌های آنان به لحاظ تکنیکی نیز از خیلی قصه‌های ایرانی جلوتر اند. بیوگرافی محمدحسین محمدی را از زبان خودش بخوانید که خودش داستانی‌ست:
بیوگرافی محمدحسین محمدی

محمد‌حسين محمدي هستم ـ و به قول ما افغان‌ها: محمد‌حسين ولد قنبرعلي ـ پدرم مي‌گويد: 1354 به دنيا آمده‌اي ـ چله‌ي تابستان بوده گويي ـ اما در تذكره‌ام نوشته‌اند: 17 ساله‌ي 1375 و در كارت مهاجريي كه داشتم، سالي ديگر را نوشته‌بودند و در گذرنامه‌ام سالي ديگر... و من مانده‌ام كي به دنيا آمده‌ام؛ مگر يك آدم چند بار به دنيا مي‌آيد؟!
از سال 1361 سال‌هاي زيادي را در مشهد زندگي كردم و تا ديپلم علوم تجربي درس خواندم و بعد به شهرم ـ مزارشريف ـ برگشتم و با خود مي‌گفتم:«به شهر خود روم و شهريار خود باشم...» كه نشد. يك سال را در دانشكده‌ي «ابوعلي‌سيناي بلخي» پزشكي خواندم و بعد با سقوط شهرم به دست طالبان و بعد از اين‌كه تا دوقدمي اسارت ـ نی، مرگ ـ رفته بودم؛ برگشتم و در خزاني دلگير دوباره به ايران پناه ‌گزين شدم. چند سالی را در پشت چرخ خياطي زندگي كردم. روز‌ها رنگ آفتاب را نمي‌ديدم و در دل شب، در كنج آشپزخانه‌اي كه من اتاقش ساخته بودم، زخم‌هاي دلم را بخيه مي‌زدم و مي‌نوشتم... تا اين‌كه در دلو (بهمن) 1379 در دانشكده‌ي صدا و سيماي ايران پذيرفته شدم و و حالا سال سوم كارگرداني برنامه‌سازي تلوزيون هستم.
از سال‌هاي لیسه _ دبيرستان _ به داستان روي آوردم و با وجود اين‌كه در دانشكده بايد فيلمنامه بنويسم اما من هم‌چنان به داستان سخت دل‌بسته‌ام. سال يكي ـ دو داستان كه بنويسم، تسلاي دلم مي‌شود. داستان‌هايم بيشتر در نشريات مهاجرين و افغانستان منتشر شده‌است و كمتر در ايران. مجموعه‌اي از داستان‌هاي كوتاهم « پروانه‌ها و چادر‌هاي سفيد » توسط «مركز فرهنگي نويسندگان افغانستان» در سال 1378 منتشر شده‌است. و مجموعه شعر «يك آسمان گنجشك» را براي نوجوانان، كانون پرورشي فكري كودكان و نوجوانان ايران در سال 1381 چاپ كرد و...کتاب های انجیرهای سرخ مزار ( مجموعه داستان) نشر چشمه، ماه و ماهي ( داستان براي كودكان ) نشر عرفان( محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی) و دختر آفتاب و ديو سياه ( داستان براي كودكان ) توسط انتشارات کانون پرورشی کودکان و نوجوانان قرار است تا پایان سال 1383 منتشر شوند.
تا به حال جوایز ادبی زیر را به دست آورده ام:
1 _ رتبه ی اول پنجمین دوره ی داستان‌نويسي دانش‌جويان سراسر ايران در سال 1381 .
2 _ رتبه ی اول چهارمین دوره ی جشنواره ی سراسری داستان‌نويسي جوانان ايران در سال 1381 .
3 _ برنده ی اول نخستین دوره ی «جایزه ی ادبی اصفهان» در بخش داستان کوتاه ، قوس 1382 .
4 _ رتبه ی سوم جایزه ی ادبی بهرام صادقی، قوس 1382 .
5 _ رتبه ی اول پنجمین دوره ی جشنواره ی سراسری جوانان ایران در سال 1382 .

 

 


 

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

" بو د ا ا ز شرم فر و ر یخت"

نوروز در بامیان به روایت تصویر ( 2 )



image

روز اول نوروز ، بودا شاهد اجرای برنامه های زیبای تفریحی ، محلی بود.
اولین جشنواره نوروزی در بامیان توسط برنامه اکوتوریزم بامیان ، بعد از ظهر روز اول نوروز برگزار گردید.
استقبال مردم از این برنامه بی نظیر بود. جمعیت زیادی تا دور دست ها به چشم می خورد که همه با اشتیاق به برنامه ها چشم دوخته بودند و دائم در حال تشویق اجراکنندگان بودند.
برنامه که توسط دو تن از جوانان بامیان با لباس های محلی اجرا می شد با قرائت قرآن آغاز گردید. بعد از سخنرانی های کوتاه نجیب الله احرار رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان و امیر فولادی رییس برنامه اکوتوریزم ولایت بامیان ، ناصر سروش با همراهی یکی دیگر از هنرمندان بامیان نفر بعدی میدان بود که با آواز و دمبوره خود مردم را غرق در شنیدن موسیقی محلی کند.
پس از آن گروه تئاتر راه نور تئاتر کوتاهی را در رابطه با بهداشت محیط زیست به شیوه طنز اجرا کردند که مورد تشویق بینندگان قرار گرفت.

مسابقه لنگی اولین مسابقه ای بود که توسط گروهی از جوانان در اولین جشنواره نوروزی بامیان اجرا شد و بسیار جالب و البته به نظر من کمی پیچیده بود. من تا آخرش هم نفهمیدم که بازی چگونه است. همه اعضای هر دو گروه باید یک پای خود را با دست دیگر خود می گرفتند و سعی در زمین زدن هم می کردند.
و بعد نوبت دختران بود . دختران نوجوان با لباس های زیبای هزارگی همراه با دمبوره ناصر سروش آواز بسیار زیبای محلی را اجرا کردند . آوازی که تمام مجلس را یک پارچه شور و غوغا کرد.
و حالا نوبت اجرای دومین مسابقه از مسابقه های جشنواره بود. مسابقه گرگ و بره. یکی گرگ بود و دیگری بره و چند نفر هم قلعه محافظ بره از چنگ گرگ .
بعد از تشویق ها و دست زدن های بسیار برای مسابقه نوبت به رقص محلی دختران ( پیشپو ) رسید. که همه تماشاگران را هم متعجب کرده بود و هم ذوق زده. اینکه این رسم زیبای هزارگی را روی صحنه می دیدند برای شان تازگی داشت. عده ای از دختران خردسال و نوجوان این رقص سنتی را اجرا کردند .رقصی که در عروسی های مردم هزاره توسط زنان اجرا می شود و زنان در هنگام رقص زیر لب آواز می خوانند.
بعد از رقص زیبای پیشپو نوبت به سومین و آخرین مسابقه رسید. مسابقه طناب کشی. با شرکت دو گروه از زورمندترین افراد دو قریه زرگران و اژدر. گروه اژدر در یک سمت طناب و گروه زرگران در سمت دیگر طناب با تشویق تماشاچیان سعی در کشیدن بیشتر طناب به سمت خود داشتند. تا اینکه بالاخره یکی از دو گروه موفق شد گروه دیگر را با قدرت تمام به سمت خود بکشد و عنوان گروه برنده را به خود اختصاص دهد.
گروه تئاتر راه نور و این بار پارچه تمثیلی درباره آثار باستانی و محافظت از آنها که باز هم به زبان طنز اجرا شد که علاوه بر بار آموزشی لبخند هم بر لب مردم بنشاند.
و بعد نوبت هنرمند نوجوان نصرالله توکلی بود که همراه با دمبوره خود مردم را برای آخرین بار در جشن نوروزی به ضیافت موسیقی محلی ببرد .
و در آخر برنامه هدایایی به رسم یادبود به تمام کسانی که برنامه ها را اجرا کرده بودند داده شد.
برنامه تمام شد اما حالا نوبت دو نمایشگاه صنایع دستی و نمایشگاه عکاسی بود که میزبان مردم باشد .
در نمایشگاه صنایع دستی غرفه ای بود ویژه نقاشی کودکان. که کودکان می توانستند همان جا نقاشی بکشند و پس از آنکه نقاشی تمام می شد ، نقاشی شان به دیوار همان غرفه زده می شد تا دیگران هم از دیدن آن لذت ببرند.
غرفه مواد غذایی هم بود که مربا ، بسراق و بولانی که همان جا و همان لحظه پخته می شد به خریداران عرضه می شد.
در آخر هم من رفتم و با دختران هنرمند با لباس های زیبای هزارگی عکسی یادگاری گرفتم.






مسابقه لنگی :



آواز خوانی دختران به لهجه هزارگی :





مسابقه گرگ و بره :


رقص پیشپو:



مسابقه طناب کشی :


اجرای موسیقی محلی :






نمایشگاه صنایع دستی :



غرفه نقاشی کودکان:



نمایشگاه عکس :








 
 
بخش 1 از 9


 

 

بخش 2 از  9 


 

 

بخش 3 از  9 



 

بخش 4 از  9
 


 

 

بخش 5 از  9

 

 
 
 
 

 بخش 6 از 9
 




 
 بخش 7 از 9


 
 

 بخش 8 از 9
 


 

 
 

 بخش 9 از 9
 
 
 
 
+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

شکوه نوروز در کنار بودا




مهدی مهرآیین

نوروز در ولایت بامیان افغانستان همواره درقالب مراسم مذهبی اسلامی، فرصت خودنمائی می یافت، اما نوروز امسال متفاوت از گذشته بود. یعنی اول مراسم مذهبی (بلند کردن جهنده یا پرچم علی در زیارتگاه میرهاشم و میرسیدعلی یخ سوز) اجرا شد و بعد ازظهر مردم بامیان، درپای تندیس های بودا جشن جداگانه ای گرفتند. تندیس های نابود شده ای که از خودشان تنها حفره های عظیمی را به یادگار گذاشته اند.

رسوم متداول چند صد ساله که دیگرنزدیک بود کم کم به فراموشی سپرده شود، در میان برنامه هایی بود که در این جشن مد نظر گرفته شده بود. شاید نسل جدید دیگر با رقص "پیشپو" هیچ پیوندی احساس نکند، اما وقتی دختران بامیان، با لباس های محلی زیبا و پر نقش و نگار رقص پیشپو را اجرا کردند، این پیرزنان بودند که به یاد گذشته های زیبا و دورشان اشک ریختند و با حسرت سر تکان دادند. البته، بعضی از پیرزنان اشکالاتی هم گرفتند. مثلاً یکی گفت که پشت سر عروس نباید خالی گذاشته شود و یک نفر باید دامن عروس را بگیرد. دیگری گفت: "اینها همه نفس سوخته اند و نتوانستند خوب پیشپو کنند. پیشپو خیلی نفس میخواهد."

در بخشی دیگر، ازچمن گل و خنتما، دو بانوی هنرمند، به همراهی دوهنرمند مرد، ترانه ای زیبا به لهجه هزارگی را اجرا کردند و همگان را به صلح، وحدت، آموزش و بازسازی خواندند. آهنگی که توسط دختران بامیانی اجرا شد، خاطر دوستداران هنر را شاد کرد، اما در عین حال باعث شد که عده ای از ملاها محل را ترک کنند. آنچه پدیده ای نو بود، آوازخوانی دختران در محضرعام بود.

بازی های قدیمی هزاره ها، ازدیگربرنامه هایی بود که به اجرا درآمد. گرگ و بره، بازی ای بود که حسینعلی ۶۳ ساله را به دوران کودکی اش برد. زمانی که درعروسی ها و روزهای نوروز، با کودکان دیگر گرگ و بره بازی می کردند و همیشه او می برد. چون تنومند تر از دیگران بود و می توانست خیلی زود دیواره قلعه را شکافته و بره را بدرد. 

بازی "لَنگی" هم جالب بود. همه باید یک پایشان را با دست می گرفتند و بعد به تیم مقابل که آنها هم یک پایشان در دستشان بود، حمله می بردند و سعی می کردند که آنها را به زمین بزنند. باید خیلی کنترل توازن می داشتند، تا می توانستند از تیم مقابل ببرند. دو نفر سرگروه به نام عروس میدان یاد می شدند و لباسی متفاوت داشتند.

ریسمان کشی، مسابقه ورزشی ای بود که بین دوتیم محله زرگران و محله دره اژدها برگزارشد و قراربود تیم بازنده، برنده ها را میهمان کند. حضور پیرمردانی تنومند با اندام هایی گوشتی، آدم را به یاد پهلوانان قدیم کابل می انداخت. بلاخره تیم محله زرگران برد.

دو نمایشنامه هم اجرا شد که یکی به ارزش آثار باستانی پرداخت و دیگری مردم را به نهال کاری و ایجاد فضای سبز تشویق می کرد. البته، هر دو نمایشنامه، در مایه طنز اجرا شدند.

محفل با گردانندگی دو جوان (یک دختر و یک پسر) که آنها هم لباس های محلی پوشیده بودند، گردانندگی می شد که در لابلای برنامه ها، شعرهای زیبایی از شاعران بزرگ پارسی گو که در وصف بهار و نوروز سروده شده بودند، قرائت میشد.

نمایشگاه آثار و صنایع دستی زنان نیز یکی ازبرنامه های ضمنی بود. البته، این نمایشگاه در محلی درمقابل بودا برگزارشده بود. همچنین مسابقه نقاشی هم دایر شده بود و عکس هایی از پنج عکاس برتر بامیان نیز به نمایش گذاشته شد.

حضور زنان هم در بین تماشاچی ها و هم در بین هنرمندان چشمگیر بود و در کل، جشن نوروز امسال برای بسیاری از مردم بامیان بی سابقه بود. این برنامه شاد به ابتکار برنامه اکوتوریسم بامیان و با همکاری شمار زیادی از شهروندان داوطلب برگزار شد. حال و هوای جشنی ای که برنامه آن روز در فضا پخش کرد، همچنان باقی است.

تاریخچه نوروز در بامیان پرفراز و نشیب است. پس از این که قدرت سلسله سلوکیان که پایتخت شان در بلخ بود، روبه کاهش نهاد، سلسله موریای هند دامنه نفوذش را تا عمق افغانستان امروزی گسترش داد  و در زمان سومین پادشاه آن آشوکا (۲۷۳- ۲۳۲ پیش از میلاد) پای راهبان بودائی هندی به بامیان که ساکنان آن بیشتر پیر و دین زرتشتی بودند، بازشد.

آشوکا با تمام قدرت به ترویج آئین بودائی پرداخت. بعدها در زمان کوشانی ها این تلاش ها ادامه یافت و بامیان به یکی از مراکز مهم بودیسم در جهان بدل شد.

اگرچه در قسمت هایی از مناطق کوهستانی بامیان، هنوز بودند، مردمانی که در پذیرش آئین جدید مقاومت کرده بودند و به دین زرتشتی باقی مانده بودند، لیکن تعدادشان بسیار اندک بود. اما هیچکس گمان نمی کرد که دو هزار سال بعد، بعضی از سنت های زرتشتی، از بودیسم و حتا تمدن اسلامی جان به سلامت ببرد و دوباره قد علم کند.

بعضی هم بر این باورند که بامیان، محل پذیرش تمدن های مختلف در زمان واحد بوده است و این را می شود از روی آثار معماری و نقاشی های بجا مانده روی دیواره های مغازه های بودائی بامیان حدس زد. در دو طرف مجسمه های بودای بامیان، می توان شش هنر مختلف دنیا را یافت. معماری هندی-بودائی، یونانی، هندی-یونانی، چینی، ایرانی و عربی (بیشتر مصری)، همه و همه فرصت حضور بر دیواره های این معبدهای بودائی را یافته اند. بنابراین با سنت های زرتشتی مخالفت زیاد صورت نمی گرفته، و چنین است که هنوز هم مردمان بامیان، بعضی از سنت های زرتشتی و ماقبل آن را حفظ کرده اند.

به هرحال، آنچه مسلم است این است که نوروز، آتش الغو(چهارشنبه سوری) و بعضی دیگر از آئین های ایرانی باستان هنوزهم در بامیان، در کانون توجه مردم اند.

از دیر زمانی نوروز دررأس آئین هایی بوده است که در میان بامیانی ها جشن گرفته می شد، اما نفوذ روحانیون اسلامی درسال های اخیر باعث کم رونق شدن بازار آن گردیده بود. از طرفی، مردم بامیان اکثراً متشکل از اقلیت هزاره اند که پیر و مذهب شیعه هستند. تفاوت نژادی و مذهبی، هر دوعاملی برای منزوی ساختن این قوم توسط حاکمان وقت در سیصد سال اخیر بوده است.

و عمق این محدودیت ها به حدی بود که داشته های فرهنگی این مردم نیز در امان نماند و کمتر در شهرها اثری از آن دیده می شد. اما هرچه به طرف دوردست ها می رفتیم، بیشتر آن را حس می کردیم. ولی بعد از گذشت سال های متمادی سکوت، اینک هزاره ها فرصت آن را یافته اند که آزادانه و بدون هیچ محدودیتی، نوروز را جشن بگیرند.

جشنواره نوروزی






+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

No higher resolution available

File:The men.jpg
.
No higher resolution available.

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

Bamiyan, Tuesday 3 July 2007

The Bamiyan bazaar destroyed in fighting between Tajik and Hazara militias early 1990s

The Bamiyan bazaar destroyed in fighting
between Tajik and Hazara militias early 1990s

 

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

نمایی ا ز شهر ز یبای غلغله

View of Bamiyan from Shahr-e Gholghola

View of Bamiyan from Shahr-e Gholghola.
The giant Budha niches are visible in the cliff
 


firefox


ماه هزار پاره

 

ابر سیاه آمد  وبر کوه ایستاد

باران گرفت وزوزه ی ظلمت کشید باد

 

باران نشست وماه مسیحای پاک شد

آنگاه در برابر حکم شب ایستاد

 

بودا هزار پاره وبودا هزاره شد

ماه هزار پاره به قعر شب اوفتاد

 

صبح آفتاب آمد ویخ بست روی کوه

خورشید مرد ورفت افق رو به انجماد

 

بودا نبود ودره گلو پاره کرده بود:

بت مرده باد , شیعه وکفار مرده باد

 

شب چند بار پخش شد از ماهواره ها

تصویر های زنده  از افسانه ی جهاد


+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بامیان و زیبایی بودای استوار د یر و ز ی ، و گو د ا ل امروزی



زنان باميان درعرصه تجارت آموزش مي بينند

 

پژواک : زنان ولايت باميان در حالى در مورد نحوۀ تجارت آموزش را فرا ميگيرند كه ده تن از اين زنان با داشتن مغازه ها و آرايشگاه ها درشهر باميان، مشغول كارهاى مستقل اقتصادى اند.

اين دورۀ آموزشى يک هفته اى از سوى فدراسيون زنان تجارت پيشۀ افغانستان، براى ٣٠ تن از خانم ها به تاريخ ٦ حوت در باميان راه اندازى شده است. صديقه كاظمى مسوول دفتر ساحوى فدراسيون زنان تجارت پيشه افغانستان به آژانس خبرى  پژواك گفت که هدف از برگزارى اين دوره آموزشى اينست كه زنان علاوه برنقش خانه دارى وفاميل دارى، نقش هاى مستقل ترى در بخش تجارت در جامعه نيز داشته باشند .

وى افزود که در اين دوره، براى زنان در مورد تجارت ، پلان تجارتى ، حسابدارى  و راه هاى موفقيت در تجارت آموزش داده ميشود.

زينب يكتن از اشتراک كننده گان با مهم خواندن همچو دوره هاى آموزشى گفت : ما ياد ميگيريم كه چگونه كار تجارت را انجام بدهيم و يا اجناس توليدى خود را از قبيل خامک دوزى، گلدوزى، جراب، دستكش، نمد، قالين، گليم  و فرآورده هاى حيوانى مانند ماست، شير، چكه، قروت ، روغن زرد  و غيره را به فروش برسانيم !

وى ميگويد که قبلاً زنان باميان، حتى جرات آن را نداشتند كه كار دكاندارى ويا تجارت را انجام بدهند اما  حالا ديده ميشود که زنان در عرصه هاى تجارت و توليد رشد كرده اند .

زينب از دولت خواست تا زنان را بيشتر كمک نمايد که از طُريق توليدات صنايع دستى، محصولات زراعتى و تجارت پيشگى، اقتصاد خود و خانواده خود را تقويت نمايند.

مسوولين رياست امور زنان باميان ميگويند که زنان بعد از سقوط طالبان و بخصوص، طى سه سال اخير در عرصه هاى تجارت، دكاندارى، خياطى و دست دوزى رو آورده اند كه ميتوان از فعال بودن چندين مغازه فروش لوازم آرايش، لباس و بوت در بازار باميان که توسط  خود زنان اداره ميشود، نام بُرد.

راضيه حسين مسوول بخش اقتصاد رياست امور زنان باميان ميگويد که زنان اکنون در هفته بازار نيز، شركت ميكنند و اجناس توليدى شان را به فروش ميرسانند.

وى افزود:  ما اميد واريم كه زنان باميان هم در عرصه تجارت وهم در عرصه توليد، از زنان ديگر كشور رشد خوبترى داشته باشند.  

انعکاس دهندۀ يکى از پيشرفت هاى زنان، گشايش نمايشگاه صنایع دستی زنان ومحصولات زراعتی آنها به کمک موسسۀ جايکاى جاپان به تاريخ ١٠ جدى سال جارى در شهر باميان بود.

 این صنايع  را گليم، قالین و انواع پوشاکه بافته شده ، محصولات حیوانی را ماست روغن زرد ، قروت و غيره و محصولات زراعتی را گندم ،جو، عدس ، باقولی ، مشنگ ، چهار مغز و انواع ميوه هاى خشک، تشکيل ميدادند.

فاطمه کاظميان رئيس امور زنان باميان ميگويد که موسسۀ جايکا طى سه سال اخير، هزاران زن را در بخشهاى مختلف مانند خياطى، گلدوزى، آرايشگرى، كيک پزى، طريقۀ خشک كردن ميوه جات، ساختن اريكن هاى آفتابى و غيره   در باميان آموزش داده است.

همچنان زنان با بازگشايى آرايشگاه ها نه تنها زنان را آرايش ميکنند، بلکه اقتصاد خود را از اين طريق تقويت مينمايند.

يکى از اين آرايشگاه ها از سوى انجمن غير دولتى طلوع، از ماه سرطان بدينسو در باميان به فعاليت آغاز نموده است.

سكينه هاشمى يکتن از اعضاى انجمن که مسووليت آرايشگاه را به عهده دارد، ميگويد که در اين آرايشگاه، لوازم و مواد آرايشى به ارزش بيش از يکصد هزار افغانى موجود بوده و پنج زن ، دختران و زنانى را که مراجعه ميکنند، به قيمت مناسب آرايش مى نمايند.

از سایت وزین آریایی اخذ گردید.

 تصاویر از سایت کاتب هزاره گرفته شد.


بامیان وزیبایی بودای استواردیروزی، وگودال امروزی


 

 

 
 
 
بودا قربانی افراطگراهای مذهبی میشود
 

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

تصاویری از روستاییان بامیان دوشنبه 16 ژوئن 2008 - 27 خرداد 1387

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بامیان؛ '۶۰ درصد' مردم زیر خطر فقر

بامیان؛ '۶۰ درصد' مردم زیر خطر فقر



مردی فقیر در بامیان


والی بامیان می گوید:"اگر کمک بیشتری به بامیان نرسد گرسنگی در آن جا جان شماری زیادی را تهدید خواهد کرد"

مقام های محلی در ولایت بامیان، در مرکز افغانستان می گویند بیش از ۶۰ درصد مردم این ولایت زیر خط فقر زندگی می کنند و کمک های بیشتری باید به این ولایت فرستاده شود.

حبیبه سرابی والی بامیان در گفتگویی با بی بی سی گفت که این آمار را سازمان های وابسته به سازمان ملل متحد در اختیار او گذاشته است.

خانم سرابی افزود که اگرچه این آمار بسیار دقیق نیست، اما تا حد زیادی فقر گسترده در بامیان را نشان می دهد.

خانم سرابی گفت اگر کمک های غذایی به مردم بامیان نرسد، مشکل کمبود مواد غذایی در منطقه جان شمار زیادی از مردم این ولایت را بیشتر تهدید خواهد کرد.

والی بامیان گفت: "از عواملی که باعث به وجود آمدن فقر در بامیان می شود، وضعیت جغرافیایی، سردی هوا و راه های صعب العبوری است که بر اقتصاد بامیان تاثیر منفی می گذارد."

والی بامیان می گوید برای مبارزه با کمبود مواد غذایی در این ولایت نزدیک به شش هزار تن گندم نیاز است که تا هنوز بخش عمده آن به این ولایت نرسیده است.

خانم سرابی گفت: "مقداری مواد غذایی که برای ما رسیده بود ما آن را در مناطق دور افتاده تر فرستادیم. البته ما منتظریم که مقداری مواد غذایی دیگر هم به ولایت بامیان برسد، در غیر آن به طور یقین با مشکل مواجه می شویم."

حبیبه سرابی

خانم سرابی گفت تا حال به برخی مناطق بامیان هیچ کمکی نرسیده است

او گفت تا حال به برخی مناطق بامیان هیچ کمکی نرسیده است. مرکز بامیان از جمله این مناطق است، جایی که فقیرترین خانواده های بامیان در مغاره ها زندگی می کنند.

خانم سرابی گفت حدود ۲۰۰ خانواده فقیر و نیازمند بامیانی در غار هایی در نزدیکی پیکره های بودا در مرکز بامیان زندگی می کنند.

پیش از این برخی از سازمان های امدادرسان جهانی اعلام کرده بودند که در زمستان امسال بیش از ۹ میلیون نفر در افغانستان با خطر فقر شدید رو به رو هستند.

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

"خوراک دام"، برسفره افطاری کابلیان فقیر

"خوراک دام"، برسفره افطاری کابلیان فقیر

خانواده مرضیه

فقر، در ماه رمضان با چهره خشن تری بر سر سفره شماری از خانواده ها در شهر کابل، خود را نشان می دهد.

علی رغم سرازیر شدن کمکهای میلیاردی جامعه جهانی به افغانستان، شماری از خانواده ها می گویند هنوز هم در سیر کردن شکم گرسنه خود درمانده اند. شماری از این خانواده ها مجبور به خوردن نان خشک ذخیره شده برای دامها شده اند.

مرضیه سرپرست یکی از این خانواده ها است. مرضیه با شوهر بیمار و هفت فرزندش در اتاقی کرایی/اجاره ای در دامنه کوهی در غرب کابل زندگی می کند. کرایه اتاق مرضیه ماهانه 500 افغانی است، ولی عمویش، که صاحب خانه اوست با رعایت حال او، ظرف شش سال گذشته از او کرایه نگرفته است.

درآمد مرضیه ماهانه ۱۵۰۰ افغانی معادل 30 دلار است که به عنوان حقوق بازنشستگی شوهرش از دولت می گیرد. شوهر او زمانی کارگر شهرداری بوده اما حالا به شدت نیازمند درمان است و این پول هزینه درمان او هم نمی شود. این مرد قبلاً فلج بوده و حالا مشکل عصبی دارد و همیشه نیازمند است که کسی از او مواظبت کند.

هیچ یک از فرزندان مرضیه توانایی کار را ندارند، سخی، پسر بزرگ او تا صنف/کلاس پنجم درس خواند، اما گرسنگی او را به یک کارگاه تعمیر تلویزیون کشاند. حقوق او هفته ای تنها دوصد/دویست افغانی، معادل 4 دلار است. او به امید روزی است، که خودش بتواند تلویزیون تعمیر کند و درآمد خوبی داشته باشد.

بر سفره افطاری مرضیه و خانواده او نان و قورمه/خورشت کچالو/سیب زمینی است، اما او می گوید که بیشتر اوقات خوراک خانواده اش نان و چای است. نانی که مرضیه تهیه می کند، دست پخت خود او است که از آرد با کیفیت بسیار پایین تهیه می شود.

بر سفره او نوع نان دیده می شد؛ به گفته مرضیه، نانی را که رنگ سفیدتر داشت، برادر شوهرش فرستاده بود؛ این هدیه ارزشمندی بود که مخصوص افطاری برای این خانواده فرستاده شده بود.

سه انگشت قربانی یک انگشتر

مرضیه

پسر مرضیه را مهاجمان مسلح در جنگهای میان گروهی مجاهدین کشتند

مرضیه به دلیل قطع شدن سه انگشت دست راستش نمی تواند به خوبی کار کند. به گفته او، سال ۱۳۷۴ خورشیدی در جنگ های میان گروهی مردان مسلح به خانه او هجوم آوردند، پسر نه ساله او را کشتند و سه انگشت او را برای یک انگشتر طلا بریدند.

مرضیه گفت: "گفتند طلا و جواهراتت کجاست؟ گفتم ندارم. (با اشاره به انگشتر طلا) گفتند این چیست؟ گفتم از انگشتم در نمی آید. گفتند ما می کشیم.(در می آوریم) با برچه حمله کردند و سه انگشتم را بریدند."

به گفته مرضیه، این افراد سه گلوله هم به سوی او شلیک کردند که پایش را زخمی کرد.

مرضیه در حالی که عکس پسر کشته شده اش را نشان می داد، گفت عرض حال خود را به حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان هم رسانده، اما هیچ کمکی دریافت نکرده است.

او گفت: "در زمان جنگ بخاطر جنگ روزگار خوبی نداشتم، بعد از جنگ بخاطر فقر و بیماری شوهرم. برای معالجه شوهرم باید پول پیدا می کردم. بسیار قرضدار شدم. تا این که کسی از دانمارک برایم کمی کمک فرستاد."

مرضیه می گوید قصد داشت یک دختر کوچکش را در برابر دوازده هزار افغانی به فرزندی بدهد، اما پسر بزرگش مانع این کار شد. به گفته او، بارها این فکر ذهن او را به خود مشغول کرده است.

نان نرم، آرزوی نهایی

این تنها مرضیه نیست که زندگی را اینگونه سر می کند، خانواده های زیادی هستند که در محلات فقیرنشین کابل روزها به دنبال نانی سرگردانند و شبها با شکم گرسنه می خوابند.

برخی از افراد در کابل می گویند خوراک آنها نان خشکی است که برای دامهای خانگی ذخیره می شود. آنها این نان را سیری (معادل هفت کیلو) چهل افغانی از محله "کاه فروشی" می خرند، آن را با آب سرد می خورند.

سرپرست یکی از این خانواده ها گفته است اکنون که نان خشک و سفت خوراک فرزندانش شده، دست یافتن به "نان نرم"، آرزوی نهایی فرزندان او شده است. آنان به جز "نان" به چیزی دیگر نمی اندیشند.

اما همه کابلیان این طور نیستند. برخی خانواده ها با برگزاری مهمانی های مجلل افطاری در رستورانها پولی معادل مخارج چند ماهه خانواده مرضیه را هزینه یک شام خود می کنند.

+ نوشته شده در  2009/9/15ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

مستندی کوتاه از زرين تاج درباره کشتار هزاره ها و تبعيض علیه آنان در افغانستان و پاکستان

 

 

مستندی کوتاه از زرين تاج درباره کشتار هزاره ها و تبعيض علیه آنان در افغانستان و پاکستان

 

 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

یادی از کله منارهای هزاره جات توسط عبدالرحمان جابر

یادی از کله منارهای هزاره جات توسط عبدالرحمان جابر


+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

از دريچه ی بودا

 

از دريچه ی بودا

 



محمدشریف سعیدی


یکولنگ*


   

رادیو گفت خبر های نو از جنگ امروز

از ستم سوختگی هایِ یکولنگ امروز

 

گفت تا چشم تما شا بکند می جوشد

خون دل، مغزِسر، از سینه هر سنگ امروز

 

کودکان ناله به گهواره آتش کردند

که بسوزد جگر مادر دلتنگ امروز

 

دامن روشن محراب زخون رنگین شد

خورد بر سینه منبر تبر ننگ امروز

 

اسپها شیهه کشیدند سیاوش هارا

ازدل آتش هفتاد ودو فرسنگ امروز

 

تیر خورد آهو وافتاد به عمق دره

بال زد تیهو وافتاد سرسنگ امروز

 

گریه کردند گیاهان ودرختان آنقدر

که دل خاک شد از بارش خون رنگ امروز

 

رودخانه است پر از مرده ماهیهایش

چشمه باغچه شد خانه خر چنگ امروز

 

 

دیو خانه است مگر دره ی نومید که شد

استخوان بشر از سقفش آونگ امروز

 

1\4\1380 

 

 

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

باميان و تنديس هايش را دريابيد!

 
 
 
باميان و تنديس هايش را دريابيد!

 


 

 

باميان و تنديس هايش را دريابيد!

براساس اعلام باستان شناسان خطری که هم اکنون متوجه آثار برجا مانده از دوطرف تنديس هاي تخريب شده بودا می باشد اين است كه رواقهای بودا و آثار هايي از مجسمه ها در حال فرويختن است و هيچ كسي بدان توجهي لازم را ندارد و صداي والي باميان هم به گوش كسي نمي رود، كارشناسان امور باستاني كه در باميان مطالعاتي را انجام داده اند به اين باورند كه اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند حالت نقوش ها در داخل مغاره ها در حال محو شدن است و خطر جدي اين نقوش هاي زيبا را تهديد مي كند.

پنج شنبه 11 ژوئن 2009, نويسنده: محمد اسحاق فياض


اينجا را کليک کنيد و اين صفحه را به دوستان تان بفرستيد ;

از فروريختن تنديس هاي بودا در باميان حدود 9 سال مي گذرد و هفت سال تمام دولت قانوني و رسمي كشور نظاره گر به خاك نشستن تنديس هاي بودا بوده اند.

تا كنون طرح ها و مطالعات متعددي براي بازسازي اين تنديس ها توسط متخصصان و كار شناسان خارجي انجام شده است و بيشتر كارشناسان به بازسازي اين تنديس ها نظر داده اند، اما متاسفانه در طول هفت سال با تمامي علاقه مندي كشورهاي خارجي براي بازسازي تنديس هاي بودا دولت افغانستان و وزارت اطلاعات و فرهنگ كشور كه مسئول حفظ ميراث فرهنگي در كشور نيز مي باشد، با روش هاي مختلفي از انجام اين امر سر بازده است، طوري كه اين عمل بارها صداي اعتراض و انتقاد خانم حبيبه سرابي والي باميان را بلند كرده است. والی بامیان با انتقاد از وزارت اطلاعات و فرهنگ می گوید که این وزارت برای بازسازی تندیس های بودا توجه جدی نمی کند، با انکه یونسکو آمادگیش را برای بازسازی این تندیس ها اعلام کرده است اما وزارت اطلاعات و فرهنگ برای آغاز این کار هیچ اقدامی نمی کند.

 

وی همچنین افزود که یونسکو منتظر این است که دولت افغانستان و یا وزارت اطلاعات و فرهنگ در این مورد تقاضای رسمی دهد و زمانی که این وزارت تقاضای رسمی داد ، آن وقت یونسکو اقدامات لازم برای بازسازی را انجام می دهد، اما متاسفانه وزرات اطلاعات و فرهنگ تاکنون چنین تقاضایی را برای این موضوع ارائه نکرده است.

ایمل رسولی ، معاون فرهنگی یونسکو می گوید که این سازمان چند سال پیش تفاهم نامه ای را با وزارت اطلاعات و فرهنگ امضا کرده است که بازسازی بتهای بودا شامل ان نیست و هرگاه وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان رسما در خواست کند سازمان یونسکو مطالعاتش را برای بازسازی این آثار آغاز می کند.

در حالي كه شهر باميان و آثار باقي مانده باستاني در اين شهر در بیست و هفتمین نشست کمیته میراثهای جهانی در سال 2003 میلادی در لیست میراثهای فرهنگی دنیا ثبت گردید، اما بي توجهي و بي تفاوتي نسبت به اين آثار سبب شده است كه بقيه آثار باقي مانده در دوطرف اين دو تنديس نيز در حال نابودي و فروريختن قرار گيرد، براساس اعلام باستان شناسان خطری که هم اکنون متوجه آثار برجا مانده از دوطرف تنديس هاي تخريب شده بودا می باشد اين است كه رواقهای بودا و آثار هايي از مجسمه ها در حال فرويختن است و هيچ كسي بدان توجهي لازم را ندارد و صداي والي باميان هم به گوش كسي نمي رود، كارشناسان امور باستاني كه در باميان مطالعاتي را انجام داده اند به اين باورند كه اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند حالت نقوش ها در داخل مغاره ها در حال محو شدن است و خطر جدي اين نقوش هاي زيبا را تهديد مي كند.

در يازدهم مارچ 2001 وقتي تنديس هاي بودا فروريخت، بسياري از مردم جهان و مراكز ميراث هاي فرهنگي درجهان، آه و حسرت و اندوه عميق شان را در آرزوي باز سازي اين تنديس ها بعد از مرگ طالبان تسكين دادند.اما بعد از نزديك 9 سال كه از مرگ اين تنديس ها مي گذرد، به مناسبت اين روز مرگ آرزوهاي بازسازي تنديس هاي بودا از سوي وزارت فرهنگ و توريزم اعلام شده است. متاسفانه دراين كشور مردم و فرهنگيان چنان گرفتارهياهوي وحوادث گوناگون هستند كه فراموش كرده اند كه اين سرزمين تنديس هاي بودايي در باميان داشته اند كه طالبان به دستور باداران خارجي شان و دشمنان قسم خورده داخلي اين سرزمين ، در يك جنايت بزرگ آنها را ويران كرده اند و ميراث 1600 ساله را به تلي از خاك مبدل ساخته اند.

والي باميان سال گذشته نيز در سالگرد به خاك نشستن تنديس هاي بودا از ضرورت باز سازي اين تنديس ها سخن مي گفت و ياد آورد شد كه بازسازی پیکره های بودا، خواست مردم بامیان است. تا كنون گروه ها و باستان شناسان مختلفی در بامیان فعالیت دارند و در گردهمایی های سالیانه ای که دارند ، هیچ کسی یا گروهی تا بحال نگفته که مجسمه های بازسازی شده اصالت نخواهند داشت. مردم بامیان و مقامات محلی بامیان می خواهند که زیر نظر سازمان یونسکو، حداقل یکی از دو مجسمه بازسازی شود و اگر هدف از دموکراسی در نظر گرفتن خواست مردم است، مردم بامیان دوسال پیش توماری را امضا کردند و در آن خواست خود را مطرح کردند. اما موضع دولت افغانستان روشن نیست و می گوید خواستی برای این مسئله وجود ندارد در حالیکه اینطور نیست. خانم سرابي نه تنها از سال گذشته تا كنون دراين موضع پافشاري كرده بلكه چند سال است كه از مقامات داخلي و خارجي تقاضا كرده است كه براي حفظ آثار باستاني موجود درباميان و نيز بازسازي تنديس هاي بودا اقدامات جدي نمايند اما متاسفانه صداي مظلومانه اين زن به گوش هيچ كسي اثر نكرده است و كار شناسان موسسات خارجي از جمله يونسكو ميگويد كه براي انجام اين كار نياز به همكاري وزارت اطلاعات و فرهنگ دارد و متاسفانه اين وزارت خانه هيچ اقدام لازمي را دراين زمينه انجام نداده اند.

جالب است در حالي كه ديگر آثار باقي مانده از رواقهاي باستاني دوطرف تنديس هاي ايستاده بودا در حال نابودي و فروريختن است، عده اي با ولع زياد مشعول كندكاو براي كشف آثار و عتيقه هاي مدفون در زير خاك اند؟ به راستي دولت افغانستان و اداره حفظ آثار فرهنگي كشور چه تدبيري را براي جلوگيري از تخريب رواق هاي موجود انجام داده اند كه تلاش مي كنند برآن بيافزايند؟

اگر واقعا حفظ آثار فرهنگي در باميان اين گونه محافظت شود، انسان به تمامي كاوشهايي كه براي آثار مدفون در زير خاك در باميان مي شود، ترديد مي كند و هراسان مي شود، زيرا آثار موجود در زير خاك در اين وضعيت آشوب زده و غير قابل اعتماد، بهترين مكان براي حفظ اين آثار است، اين آثار قرنها و هزاران سال در دل خاك محفوظ ماندند و اكنون به بهانه حفظ اين اثار از دل خاك بيرون كشيده مي شوند. به راستي چه تدبيري براي حفظ آثار موجود آنجام داده اند كه براي يافتن ديگر آثار تلاش مي كنند؟ آيا اين تلاش ها را صاقانه دانست يا اين كه اين كاوش گران به دنبال گنجي است تا از باميان و مردم فقير اين سرمين بربايند؟

سال گذشته تنديس هاي خوابيده بودا درباميان مكشوف گرديد، آيا براي حفظ اين تنديس ها مانند رواقهاي در حال ويران دوطرف تنديس هاي ايستاده، اقدام مي شود؟

آيا طالبان ديگري يافت نخواهد شد تا با بارديگر با چند تن تي ان تي تنديس هاي خوابيده را نيز به سرنوشت تنديسهاي ايستاده دچار سازند؟

به هرحال هرچند اين نوشته نيز مانند فرياد هاي خانم حبيبه سرابي بي تاثير است، اما وجدان انساني ونگراني ها از ميراث بزرگ 1600 ساله از دست بشر، سبب مي گردد، فريادي كشيده شود تا لااقل احساس چندش آوري كه از بي توجهي دربرابر اين آثار است از وجود انسان تخليه گردد.

 
 
 
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

سنگ اندازی های وزارت فرهنگ و جلوگيری از بازسازی دو تندیس بودا



 


 
 


 
 



سنگ اندازی های وزارت فرهنگ و جلوگيری از بازسازی دو تندیس بودا

آيا نمی توان گفت که پس از تخريب مجسمه های بودا در باميان باستان، اين قدم بعدی برای از بين بردن نام و نشان اين مجسمه ها در افغانستان است و پس از مدتی نيز بگويند که يک تپه ی خاکی که ارزش نگهداری ندارد؟ آيا اين اقدام هماهنگ و برنامه ريزی شده پس از حمله به خبرنگاران، رسانه های کشور و محدود کردن آزادی بيان، حمله به گويندگان زبان فارسی و ..تلقی نمی شود؟ آيا نمی توان گفت که آقای نحيب منلی و کريم خرم سر در يک آخور دارند و آن ارتجاعی ست که با القاعده و طالبان دست برادری داده است؟

سه شنبه 9 ژوئن 2009


اينجا را کليک کنيد و اين صفحه را به دوستان تان بفرستيد;

کابل پرس: با آنکه سازمان علمی - فرهنگی سازمان ملل متحد بارها اعلام کرده که می تواند برنامه هایی را برای بازسازی تنديس های مشهور بودا روی دست بگيرد اما کريم خرم عضو گروه تروريستی گلبدين حکمتيار و همکاران او مانند نجيب منلی موانع جدی را بر سر راه بازسازی اين مجسمه ها بوجود آورده اند. آنان بارها اعلام کرده اند که دولت افغانستان هيچ برنامه ای را برای بازسازی دو مجسمه ی بودا که همفکران آنان تخريب کرده اند ندارند.

مقامات وزارت فرهنگ در حقيقت با اين سنگ اندازی ها می خواهند آنچه همفکران آنان در گروه تروريستی طالبان و القاعده برای تخريب بودا انجام داده اند، به انجام برسد.

از حدود سه سال که کريم خرم پای به وزارت فرهنگ افغانستان گذاشته، اقدامات برنامه ريزی شده ای عليه فرهنگ، تمدن، رسانه ها و آزادی بيان نيز روی دست گرفته شده است.

تنديس های بودا، آثار مشهور جهانی می باشند که در فهرست يونسکو ثبت شده و بزرگترين تندیس های بودا و بلندترين مجسمه ی سنگی جهان به شمار می رفتند.

کنار هم قرار دادن اين اقدام وزارت فرهنگ، به آب انداختن هزاران جلد کتاب که بخش قابل توجه آن از ظلم و ستم حاکمان افغانستان روایت می کند، تلاش برای ادامه ی کوچ اجباری و تخريب فرهنگ و ريشه های تمدنی از سوی حلقه های خاص در حاکميت ، نشان از عدم تغيير در بينش حاکميت نسبت به انسان، تاريخ و فرهنگ و تمدن می باشد.

این طالب وزیر باشد، بودا تخریب می شود!

نگرانی از تخريب مجسمه ی خوابیده ی بودا توسط همفکران کریم خرم

جمعه 1 اوت 2008

باستانشناسان در پی تحقیقات و نيز بر اساس سفرنامه هيوان سانک زاير چينى، وجود مجسمه ی خوابیده ی بودا را در دل کوه های بامیان حتمی می دانند. با اين وجود اين نگرانی هست که واپسگرايان و طالب انديشان در دستگاه حکومتی و بيرون از حکومت نسبت به تخريب بودای خوابيده اقدام نمايند.

عکس از خبرگزاری فرانسه

با توجه به کارنامه ی وزير طالب افغانستان کريم خرم و تجربه ای که اهالی فرهنگ از عملکرد او دارند، اين نگرانی ها به شدت افزايش يافته است. دو مجسمه ی بزرگ بودا در دل کوه های باميان، توسط هم انديشان آقای کريم خرم، تخريب شده است.

عکس از خبرگزاری فرانسه

قدم بعدی برای تخريب بودا!

آيا اين به معنای نفوذ طالبان و القاعده در دولت نيست؟

پنج شنبه 13 مارس 2008

در حالی که بارها سخن از بازسازی مجسمه های بودا به ميان آمده و يونسکو نيز بر اين امر تاکيد کرده بود اما مشاور کريم خرم، نجيب منلی، چنين امری را منتفی دانست. وی گفته است که " هیچ تاخیری (در بازسازی)وجود ندارد، چون هرگز تصمیمی برای بازسازی این مجسمه ها گرفته نشده و این مجسمه ها دوباره ساخته نخواهد شد".

به نظر شما اين اظهار نظر نجيب منلی را چگونه می توان تفسير کرد؟ آيا اين تيم در وزارت فرهنگ افغانستان بصورت آشکار و جدی برنامه هايی را عليه فرهنگ در افغانستان روی دست نگرفته است؟ آيا نمی توان گفت که پس از تخريب مجسمه های بودا در باميان باستان، اين قدم بعدی برای از بين بردن نام و نشان اين مجسمه ها در افغانستان است و پس از مدتی نيز بگويند که يک تپه ی خاکی که ارزش نگهداری ندارد؟ آيا اين اقدام هماهنگ و برنامه ريزی شده پس از حمله به خبرنگاران، رسانه های کشور و محدود کردن آزادی بيان، حمله به گويندگان زبان فارسی و ..تلقی نمی شود؟ آيا نمی توان گفت که آقای نحيب منلی و کريم خرم سر در يک آخور دارند و آن ارتجاعی ست که با القاعده و طالبان دست برادری داده است؟ آيا نمی توان گفت که اين ادامه ی همان سياست نسل کشی و کوچ اجباری ست که نشانه های هويت جمعی و تمدنی که قرن ها زنده نگاه داشته شده را بزدايند و در مرحله ی بعد، کوچ اجباری و نسل کشی گسترده تری را براه اندازند؟



+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

نو جوانان بامیان گله هایش از "زمانه"

 



نو جوانان بامیان گله هایش از "زمانه"
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

چکری در باميان، سرزمين پيکره های به خاک نشسته بودا چهارشنبه 22 ژوئن 2005

چکری در باميان، سرزمين پيکره های به خاک نشسته بودا
 


 
باميان
جای خالی يکی از پيکره های بودا در باميان
باميان از جمله ولايات مرکزی افغانستان است که در ميان رشته کوههای بابا و هندوکش موقعيت دارد. اين ولايت که چندين هزار سال سابقه تاريخی دارد، از ناحيه جنوب به کوه بابا و از شمال به کوه های مرتفع هندوکش وصل است.

آنچه به باميان شهرت زیاد بخشیده، حضور مجسمه های بزرگ و کوچک بودا در اين ولايت است.

اگرچه اين پيکره ها حدود چهار سال پيش، از سوی رژيم تندرو طالبان تخريب شد، اما حفره های عميقی که از دهها قرن پيش پيکره ها را در خود حفظ کرده بود، هنوز هم از ابهت شگرفی برخوردار است.

باميان با گذشته ای چندين هزار ساله، امپراتوری های مختلفی را شاهد بوده است؛ اين زمين در گذشته گاهی سراسر به آتش کشيده شده و گاهی هم تا آخرين کودک و جوان آن زير سم اسب لشکريان خشمگين کشته شده اند.

اما موضوعی که بيش از هر چيز ديگر در مورد اين خطه جلب توجه می کند، سربرآوردن دوباره مردم از دره ها و قلعه های باميان است.

باميان که ساليان دراز خونريزی و شور و هياهوی شمشير بدستان را تجربه کرده است، اکنون به محلی مبدل شده که سکوت را در هر لحظه بودن در اين ولايت می شود احساس کرد.

فرهنگ غنی مردم باميان که از ساليان دراز به آنان به ارث رسيده، از جمله ديگر ويژگی های اين ولايت است که به خوبی می شود آن را مشاهده کرد.

مهمان نوازی و برخورد آرام مردم، هر تازه واردی را به خود جلب می کند.

من که اولين بار وارد باميان می شدم، در نخستين لحظات، احساس آرامش خاطر کردم.

هيچگونه بيمی، از نگاه امنيتی يا مسايل ديگر در من راه نيافت؛ و اين چيزی بود که قبل از سفر به باميان هرگز تصور نمی کردم.

فقر

باميان اگر از يک سو فرهنگی غنی دارد، از سوی ديگر مردم اين ولايت در نهايت فقر مادی زندگی می کنند.

 جاده ها خيلی ناهموار است و سفر کاروانهای مواد غذايی از کابل به باميان در برخی موارد دو تا سه شبانه روز را در بر می گيرد که در نتيجه نيمی از اين مواد تا رسيدن به باميان غير قابل استفاده می شود
 
يک شهروند باميانی

تنها راه های تامين معيشت در باميان، کشاورزی، مالداری (دامداری) و يا کار در نمايندگی های دفاتر غير دولتی تشکيل می دهد که البته مورد آخر برای هر شهروند باميانی ميسر نيست.

به گفته مردم محل، بيشتر افرادی که در ادارات دولتی باميان نيز کار می کنند، مجبور هستند نيم روز را به کشاورزی و زمين داری بپردازند.

در سومين ماه فصل بهار زمينهای زراعتی در باميان سرسبز است. زمين داران باميانی با جديت روی زمين هايی که در حقيقت يگانه منبع درآمد برای آنان به شمار می رود، کار می کنند.

در باميان بنا بر شرايط خاصی که دارد، تنها می شود کچالو (سيب زمينی) کشت کرد. البته برخی کشاورزان به کشت های ديگری هم دست می زنند اما بيشترين محصول زراعتی در باميان از کشت کچالو بدست می آيد.

کودک باميانی
پس از پايان جنگ ها در افغانستان و ايجاد دولت مرکزی، تغييری مثبتی در زندگی مردم در باميان رونما نشده است

آنگونه که باشندگان باميان می گويند، تمامی مواد خوراکی از کابل به باميان انتقال می يابد که اين موضوع مشکل ديگری را ايجاد کرده است.

امير جان، يکی از شهروندان باميان می گويد جاده ها خيلی ناهموار است و سفر کاروانهای مواد غذايی از کابل به باميان در برخی موارد دو تا سه شبانه روز را در بر می گيرد که در نتيجه نيمی از اين مواد تا رسيدن به باميان غير قابل استفاده می شود.

اين مواد در يگانه بازاری که در مرکز شهر باميان موقعيت دارد، با نرخ بلندی به فروش می رسد.

'آخر دنيا'

در باميان اثری از بازسازی به چشم نمی خورد. به گونه ای که يک تن از ديپلماتهای فرانسوی در مورد این ولایت گفته بود هنگام ورود به باميان آدم تصور می کند به "آخر دنيا" آمده است.

پس از پايان جنگها در افغانستان و ايجاد دولت مرکزی، تغيير مثبتی در زندگی مردم در باميان رونما نشده است.

محمد حسين مجروح، که به گفته خودش بيشترين وقت عمر خود را در باميان زندگی کرده است می گويد که پس از ايجاد دولت مرکزی و با وجود جاری شدن کمک های جهانی به افغانستان، زندگی او هيچ تغييری نکرده است.

بازسازی
 در باميان اثری از بازسازی به چشم نمی خورد. به گونه ای که يک تن از ديپلماتهای فرانسوی در مورد این ولایت گفته بود هنگام ورود به باميان آدم تصور می کند به "آخر دنيا" آمده است
 

او گفت: "من هميشه در باميان زندگی کرده ام. حالا من به همان اندازه زندگی فقيرانه ای دارم که در زمان طالبان و قبل از آن داشتم. در همان وقت هم در خانه ما برق نبود و حالا هم نيست. آن وقت هم آب سالم در دسترس خانواده و کودکانم نبود و حالا هم نيست".

جهانگردی در باميان

سالها قبل، توريسم يکی از منابع بزرگ عايداتی در باميان به شمار می رفت.

آنگونه که مسئولان دولت افغانستان می گويند، صنعت گردشگری سومين منبع عايداتی در افغانستان بوده است، اما جنگ های دوامدار و نا امن شدن ولايات مختلف اين کشور، آن را کمرنگ ساخته است.

پيکره های بزرگ بودا که قبل از تخريب بدست طالبان، جذابيت خاصی برای جهانگردان خارجی داشت، حالا کاملاً نابود شده است اما حفره های عميقی که مجسمه ها در آن ساخته شده بودند، هنوز هم ديدنی است.

دولت پس از طالبان در افغانستان تا حالا تلاشهای فراوانی در زمينه جلب جهانگردان به اين ولايت انجام داده است و اخيراً باميان در فهرست آثار تاريخی جهان ثبت شد.

اولين مقصد پروازهای توريستی نيز که روز جمعه (۱۷ ژوئيه) برای اولين بار در افغانستان صورت گرفت، ولايت باميان بود.

باميان
در گذشته، جذب جهانگردان، مهمترين منبع درآمد مردم باميان بوده است

در اين پرواز بيش از ۱۵ جهانگرد از کشورهای روسيه، هندوستان، استراليا و چند کشور ديگر وارد باميان شدند و عکسهای بسياری از اين ولايت گرفتند.

اين پروازها قرار است هفته ای دو بار به ولايات مختلف افغانستان صورت گيرد؛ اما ويژگی های تاريخی باميان، اين ولايت را در انتخاب اول جهانگردان قرار داد.

به نظر می رسد احيای صنعت توريسم در باميان، در زمينه باروری اقتصاد فروپاشيده مردم اين ولايت خيلی سودمند باشد؛ اما با اين هم اگر به وضعيت جاده هايی که باميان را به ديگر شهرهای افغانستان وصل می کند توجه نشود، ميزان بازديدکنندگان از اين شهر کم خواهد بود.

باميان و انتخابات

باميان از آن دسته ولايات افغانستان است که در انتخابات رياست جمهوری سال گذشته، از ميزان بالای رای دهندگان زن برخوردار بود.

با آن که زمينه های آموزش در اين ولايت به گونه گسترده ای فراهم نيست و بر اساس آماری که شهرداری باميان در اختيار ما گذاشت، ۲۰ تا ۲۵ در صد مردم اين ولايت باسواد هستند، حضور زنان در برنامه هايی چون انتخابات رياست جمهوری چشم گير بوده است.

بر اساس گزارش ها، ولايت باميان ۵۷ نامزد برای انتخابات پارلمانی و ۷۰ نامزد ديگر برای انتخابات شوراهای ولايتی دارد که حدود۲۰ تن اين افراد را زنان تشکيل می دهند.

به نظر می رسد، سطح آگاهی مردم در باميان در مورد انتخابات پارلمانی که قرار است در ماه سپتامبر امسال برگزار شود، خيلی اندک است.

وضع سياسی
 باميان از آن دسته ولايات افغانستان است که در انتخابات رياست جمهوری سال گذشته، از ميزان بالای رای دهندگان زن برخوردار بود
 

مردم اين جا دريافت مشخصی از پارلمان ندارند و اگر از آنان در اين مورد پرسيده شود، در جملات مختصری می گويند که در مورد پارلمان و وظايف آن چيزی نمی دانند.

باشندگان باميان خواسته های فراوانی دارند که هنوز برآورده نشده است.

توجه به جاده سازی، تاسيس مراکز آموزشی، مراکز صحی (بهداشتی)، تهيه آب سالم آشاميدنی و خواسته های فراوان ديگر، از جمله مسائلی است که هر فرد باميانی خواهان برآورده شدن آن است.

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

عکس های از بامیان

نوروز در بامیان به روایت تصویر ( 1 )


 

روز اول نوروز در بامیان هم مانند سایر ولایات و شهرهای افغانستان با بالا کردن جَنده ( علم ) آغاز شد. مردم در دسته های مختلف و با لباس های نو و رنگارنگ به سمت دو زیارتگاه بامیان ( میر سید علی یخسوز و میرهاشم ) می رفتند ، تا سال نو خود را طی مراسم مذهبی بالا کردن جنده حضرت علی آغاز کنند.
ما به میر هاشم رفته بودیم و از چند و چون مراسم میر سید علی یخسوز چندان اطلاعی ندارم .
اما در میرهاشم غوغا بود. جمعیت زیادی جمع شده بودند. ساعت نه بود اما تازه مقامات دولتی و غیر دولتی شروع به سخنرانی کرده بودند. همه منتظر بودند که علم چه وقت بالا می شود .مقامات آمدند و آمدند و آمدند و حرف هایشان را زدند. تا اینکه بالاخره نوبت به بالا کردن علم رسید. دعای تحویل سال خوانده شد وهمه با هم صلوات فرستادند .

عده ای شروع به بالا کردن علم کردند. همه چشم به علم دوخته بودند که چگونه بالا می شود. پیرزنی که کنار من نشسته بود با هیجان به علم نگاه می کرد و زیر لب دعا می خواند. بعد از اینکه علم با تکبیر وصلوات بالا شد. پیرزن نفس راحتی کشید و گفت : « امسال شکر که جنده بسیار خوب بالا شد. خدا جنگ و قحطی را از ما دور کند. »

مردم معتقد هستند که اگر جنده بدون کدام مشکل و به سبکی بالا شود سال در پیش رو سال خوبی خواهد بود اما اگر با سختی و سنگینی بالا شود سال بدی را خواهیم داشت.
بعد از بالا کردن علم ، مردم به زیارت علم شتافتند. آن هم چه شتافتنی ! بسیاری زیر پا شدند و حتی چند نفر هم خونین و مالین شدند . اول نوبت مردها بود که فکر می کنم تا شب هم تمام شدنی نبودند.
و زن ها احتمالا روزهای بعد برای زیارت می رفتند.
بعد از مراسم بالا کردن علم ، زن ها که در گوشه و کنار صحن زیارت میرهاشم نشسته بودند خوردنی هایی که با خود آورده بودند را باز کردند و شروع به خوردن کردند. در گوشه و کنار زنها و کودکان را می دیدم که مشغول خوردن چای ، میوه ، حلوا و ... بودند. فروشنده های کوچک هم با میوه ها و خوردنی های فروشی خود دائم بین زنها رفت و آمد می کردند و جنس های خود را با صدای بلند فریاد می زدند.
عده ای هم نذری پخته بودند و بین مردم پخش می کردند.
پ. ن : عکس های زیادی از زنها گرفته بودم. اما متاسفانه به دلایل فنی و غیر فنی هفتاد هشتاد تا از عکس هایم از بین رفت.
 


زمينهای زراعتی در باميان

زمین های زراعتی بامیان در سومین ماه فصل بهار خیلی سبز به نظر می رسند.




کودکان باميانی

کودکان بامیانی به طرف ما شتافتند و از ما می خواستند به آنان قلم و کتابچه بدهیم.



باميان

تا سال گذشته در مغاره های کوه ها در بامیان خانواده ها زندگی می کردند.



باميان

در گذشته، جذب جهانگردان، مهمترين منبع درآمد مردم باميان بوده است
 


 
 

 

 

 


+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بامیان و مخته ی هنرمندان

 

 

بخش ویدیویی

حمیدگلستانی

 

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

در سوگ پيکره های بودا با 'جشن گل سرخ' سه شنبه 05 ژوئيه 2005

خادم علی
خادم علی را تنها خبر تخريب مجسمه ها بودا به باميان کشانده و روزها و ساعتها در ميان کلوخ پاره های تنديس ها به نقاشی پرداخته است

در سوگ پيکره های بودا با 'جشن گل سرخ'
 



تنديسهای خفته بودا در باميان افغانستان، برای قرنها
اذهان زيادی را به خود مشغول داشته است، از روزنامه نگار گرفته تا مورخ و مجسمه ساز.

البته طی اين چند سال، به خصوص بعد از انهدام تنديسها به دست طالبان در سال ۲۰۰۱، اين تنديسها هر از گاهی خبر ساز شده اند.

تخريب اين تنديس های ارزشمند، گفتنی های زيادی را در اکناف دنيا برانگيخته است. از بديل سازی آنها گرفته تا چگونگی تخريب آنها؛ ولی در اين ميان، "خادم علی" نقاشی جوان، تصوير ديگری از تخريب بوداها دارد که خود حکايتی است از حس نوستالژی تاريخی وی که نه متولد افغانستان است و نه هم از آن معلومات زيادی داشته است.

او را، تنها خبر تخريب مجسمه ها بودا به باميان کشانده و روزها و ساعتها در ميان کلوخ پاره های تنديس ها به نقاشی پرداخته است.

اين زمانی است که داشتن دوربين عکاسی کفر تلقی شده و در افغانستان زير سيطره طالبان، کسی جرات عکاسی و فيلمبرداری را به خود نمی داد و اين نقاش جوان با استفاده از ذهن هنری اش، تصويرهای شگفت انگيزی از بوداها پديد آورده است.

يکی از آثار خادم علی

خادم علی تصميم می گيرد که به باميان برود و از نزديک حس عرفانی بوداها را لمس کند و همان احساس ظريف بوداها را در قالب رنگ روغن به تصوير بکشد.

اين کار، برای خادم، نقاش جوانی که طالبان با قومش (هزاره) ميانه خوبی نداشتند، کاری آسانی نيست.

او در آن زمان، در کشور پاکستان زندگی می کرد.

نتيجه چندين مسافرت وی به باميان، آثار زيبايی از رنگ و روغن است که تمام آن آثار به قيمت های گزافی به موزه های معتبرجهان، به عنوان "نماينده ای از هنر شرق" به فروش رفته است.

آثار بودای خادم به نمايندگی از هنر آسيا برای کلکسيون دانشگاه برسبين کويينزلند استراليا خريداری شده است.

درجستجوی بودا

مجموعه آثار"بودا" اولين آثار ارزشمند خادم علی به شمار می روند که وی برای تز پايان تحصيلاتش در دانشکده ملی هنر لاهور خلق کرده است.

خادم علی متولد ۱۹۷۸ در کويته پاکستان است.

او از دوران کودکی اشتياق به نقاشی داشته و همين ذوق هنری وی در دوران نوجوانی اش، زمانی که در ايران مهاجر بوده، به مرحله عمل در می آيد و وی در يک موسسه نقاشی در تهران نام نويسی می کند و به زودی به يکی از شاگردان برجسته آن تبديل می شود.

خادم می گويد که دوران اقامت او در ايران، "مشقت بار" بوده است.

يکی از آثار خادم علی

با همه اينها، او نخستين بار در ايران با هنر ميناتوری آشنا شده است.

خادم علی درباره اينکه چرا پايان نامه تحصيلاتش را به بودا اختصاص داده، می گويد: "بودا برای من هويت گذشته ام به حساب می آيد. بنابراين وقتی ديگران برای تخريب بودا يعنی هويتم بر می آيند، بايد کسی برای جاودانگی آن بکوشد. به همين خاطر بعد از تخريب بودا با وجود خطرهای زياد، چندين بار به افغانستان رفتم و ماهها در باميان ماندم تا با بودا بيشتر اخت (نزديک) شوم و بيشتر بشناسمش".

آثار خادم علی به شکل يک زنجيره نامرئی همانند مغاره های باميان از درون با همديگر پيوند می يابند که درک يکی بدون تماشای ديگری مشکل است.

وی اولين نمايشگاهش را در آگوست سال ۲۰۰۴ در گالری هنری چوکندی شهر کراچی پاکستان، به نام "جشن گل سرخ" برگزار کرد.

بعد از آن، همين آثار پيش از فروش در جاپان (ژاپن) به نمايش گذاشته شده اند.

بوديسم و مکتب "صلح"

ردپای بودا و فلسفه بودائی (صلح) در بيشتر آثار خادم علی، حتی در آن آثاری که نمادهای اسلامی هم در آن ديده می شود، نمايان است.

يکی از آثار خادم علی

او در اين مورد می گويد: "يک نقاش بايد به عمق و رسالت کارش آگاه باشد تا اثری که بيرون می دهد دارای يک پيام روشن باشد. اين کار ممکن نيست مگر اينکه نقاش مطالعه و شناخت کافی از موضوع کارش داشته باشد. برای من وقتی در مورد بودا کارم را شروع کردم مهم اين بود که بودا و فلسفه بودائی را اول بايد بشناسم، از همين رو، شروع کردم به مطالعه بوديسم. شايد همين مطالعات من منجر به اين شده که تا اندازه ای تحت تاثير فلسفه صلح بودائی قرار بگيرم".

بدعت گری

برداشت عمومی از مينياتوری با صحنه های تخيلی و رمانتيک قرين است که به دوران مغول ها باز می گردد.

تقريبا تمام ژانرها به يک نقطه می رسند، يعنی زيبائی تخيل آميز و رويايی؛ ولی آثار خادم علی از اين تصور فاصله زيادی دارد.

او با فرم شکنی، در واقع در صف بدعت گران جوانی در آمده است که مينياتوری را از حالت تخيلی و رويا آميزش بيرون آورده و با واقعيت های روزمره زندگی وفق داده است.

بدين معنی که آثار خادم علی، بيشتر از واقعيات و تحولات واقعی پيرامونش سرچشمه گرفته است.

به طور مثال، در مجموعه آثار "بودا"، از طالبان و اسامه بن لادين، چهره زشتی همراه با نارنجک و توپ تصوير شده است.

يکی از آثار خادم علی

در عين حال وی چهره های بوداها را در حالت های مختلف خلسه، نيايش و آرامش به تصوير کشيده است که با وجود تخريب شان، هنوز هم جاودانه اند. اين جاودانگی از نظر خادم علی بدين معنی است که ترور تنها می تواند در جسم ظاهر شود نه در انديشه و فلسفه.

برجستگی ديگر در کار اين هنرمند جوان افغان، تلفيق انديشه و فلسفه بودايی با هنر و باورهای اسلامی است که او با الهام از اشعار مولانا و فردوسی ترکيبات بديعی را در آثارش خلق کرده است.

او در يکی از آثارش، جای خالی بودا را درون کعبه نقش کرده است، در حاليکه خطوط کج و معوج عربی معکوس که نشانه "نادرست بودن افراط گرايی دينی" است هر دو نماد دينی را احاطه کرده اند.

اين نماد می تواند نشانه برآشفتگی خادم علی از تخريب تنديسهای بودا و اذعان او به احترام متقابل به اديان باشد.

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بامیان و مخته ی هنرمندان

 

 

 

بخش ویدیویی

 

 

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

و فيلم کوتاه از افغانستان در جشنواره ونيز سه شنبه 26 سپتامبر 2006 - 04 مهر 1385

دو فيلم کوتاه از افغانستان در جشنواره ونيز
 


نمايش دو فيلم کوتاه از افغانستان در شصت و سومين جشنواره فيلم ونيز و استقبال از آن در محافل سينمايی در ايتاليا را می توان جزو رويدادهای نادر سينمايی امسال به شمار آورد.

فيلم داستانی مامه به کارگردانی محمد حيدری و فيلم مستند بودا، دخترک و آب ساخته غلامرضا محمدی در روزهای پايانی اين جشنواره بين المللی، در بخش جانبی "زنان و آفريقا" به نمايش درآمد.

در بخش جانبی "زنان و آفریقا"، مجموعاً 10 فيلم کوتاه و بلند به نمایش در آمد. اين فيلمها متعلق به کشورهای تونس، سنگال،مراکش و الجزایر، مصر، آمریکا و افغانستان بودد.

فیلم کوتاه "روزهای قشنگ" (Les Beaux Jours) ساخته مریم ریویل از تونس (محصول مشترک تونس و فرانسه) جایزه ویژه شهر ونیز را که به این بخش جانبی فستیوال تعلق می گیرد، از آن خود کرد.

اگرچه تا کنون شماری از آثار سينماگران افغانستان حضور بين المللی داشته اند، اما اين نخستين حضور افغانستان در جشنواره سينمايی ونيز به شمار می آيد.

جشنواره بين المللی فيلم ونيز که سابقه ای طولانی در عرصه سینما دارد، نخستین بار در سال ۱۹۳۲ برگزار شد.

این جشنواره سالیانه که در شهر تاریخی ونیز در شمال ایتالیا برگزار می شود، در کنار جشنواره های بین المللی چون کن و برلین از مهمترین رخدادهای سینمایی سال در جهان به شمار می رود.

داستان و محتوای فيلمها


فيلم کوتاه مامه داستان يک دختر خردسال يتيم است که در مغاره های اطراف محل پيکر بودا در باميان (در مرکز افغانستان) همراه با مادر کلان پير خود زندگی می کند.

مادر کلان که در حالت بيماری لحظات آخر عمر خود را می گذراند، از نواسه اش عذرخواهی می کند که نتوانسته در زندگی کاری برایش انجام دهد.

اما دخترک تلاش می کند راهی برای درمان بيماری مادر کلان بيابد. او به امامزاده محل می رود و در صحنه ای ديگر در مقابل جای خالی پيکره بودا که توسط طالبان تخريب شده است، برای سلامتی او دعا می کند.

فيلم با مرگ مادر بزرگ پير و پايان اميدهای دخترک، که با تزلزل باورهای او همراه است، به پايان می رسد.

در فيلم مستند بودا، دخترک و آب دختری خردسال به تصوير کشيده می شود که در دل يکی از کوههای باميان با خانواده اش زندگی می کند.

او مجبور است برای تهيه آب آشاميدنی خانواده هر روز با طی فاصله زيادی خود را به چشمه نزديک محل پيکر بودا برساند. در نمای آخر اين فيلم، تصوير يک پياله چای در دستان پينه بسته دخترک حاصل رنجهای او را به نمايش می گذارد.

محمد نقی احسانی سازنده هر دو فيلم می گويد، در اين فيلمها از کسانی استفاده شده که هيچ سابقه بازيگری در فيلم و يا تصوری از سينما نداشته اند.

به گفته وی، يکی از عوامل موفقيت اين فيلمها، که در نهايت باعث معرفی آنها به جشنواره ونيز شد نيز، همين نکته بوده که در آنها "نابازيگران" شخصيت واقعی خود را به نمايش گذاشته اند.

نگاه منتقدان

ونيز
شرکت کنندگان افغان، در جشنواره ونيز جايزه ای به دست نياوردند اما آثار شان مورد توجه منتقدان قرار گرفت
مامه و بودا، دخترک و آب اگرچه نتوانستند جوايزی را در جشنواره به دست آورند، اما چند ويژگی مهم باعث شد تا اين دو فيلم کوتاه مورد توجه منتقدان خارجی و اهالی سينما قرار گيرند و برنامه نمايش آنها در رم و چندين شهر مهم ديگر ايتاليا به اجرا درآيد.

گفته می شود نوع نگاه در فيلمها و سادگی و در عين حال بکر بودن روايت و صحنه های فيلم يکی از مشخصه هايی بوده که اين فيلمها را به جشنواره ونيز رسانده است.

در فيلم مامه نوعی برخورد انتقادی با هنجارهای سنتی مشاهده می شود. دخترک وقتی می بيند راه حل استاد قرآن برای درمان مادر کلانش، يعنی حفظ چند سوره از قرآن مؤثر واقع نمی شود، تصميم می گيرد درس قرآن را ترک کند.

ذهن کنجکاو دخترک در اينجا به نوعی تقابل دو پديده سنت و مدرنيسم را به تصوير می کشد. رويه ديگر سکه که جنگ است، نيز در چندين صحنه ناخودآگاه ذهن بيننده را به سوی آثار و تبعات اين پديده می کشاند. مادر کلان در يک صحنه در قبرستانی برای دختر قصه کشته شدن پدر و مادرش را بازگو می کند.

در مستند بودا، دخترک و آب نيز همين نوع نگاه مشاهده می شود و راهی را که دخترک برای تهيه آب تا چشمه ای در کنار محل پيکر بودا هر روز طی می کند، رنجی را که روستانشينان در دل کوههای مرتفع در قلب افغانستان می کشند، به تصوير می کشد.

فرانچسکو کافری از دست اندرکاران فستيوال ونيز اين دو فيلم را "کوتاه اما فوق العاده" توصيف می کند که علیرغم اين که با دوربينهای آماتور تهيه شده اند، "از تصويربرداری زيبا و ريتم عالی برخوردار هستند".

بازتاب در رسانه ها

بازتاب رسانه ای حضور فيلمسازان افغان در جشنواره ونيز
روزنامه رپوبليکا اين دو فيلم را کوتاه اما پرمحتوا می داند که واقعيتهای تلخ زندگی در افغانستان جنگ زده را به تصوير کشيده است
شرکت دو فيلم از افغانستان و حضور سه فيلمساز جوان افغان در جشنواره ونيز بازتاب گسترده ای در رسانه های ايتاليا داشته است.

در کنار گزارشهای صوتی و تصويری، همزمان با برگزاری جشنواره، چندين نشريه و روزنامه در اين کشور به اين فيلمها و در کنار آن به وضعيت فيلم و سينما در افغانستان پس از طالبان پرداخته اند.

روزنامه رپوبليکا اين دو فيلم را کوتاه اما پر محتوا می داند که واقعيتهای تلخ زندگی در افغانستان جنگ زده را به تصوير کشيده است.

کريستينا کونتينتو روزنامه نگار ايتاليايی در نشريه کورير آلپی کار اين فيلمسازان جوان را در کشوری که به گفته وی تخريب تنديسهای بودا جشن گرفته می شود، به مثابه اشکهايی می داند که "با قدرت و توانايی تصاوير و موسيقی همراه است".

وی در پايان مقاله اش فيلم مامه را بدون کلمات به نوشته های هرمان هيسه، خالق رمان معروف گرگ بيابان، تشبيه می کند.

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

مخته ی هنرمندان

 
 

 

بخش ویدیویی


 

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

کاهش در سفر جهانگردان به افغانستان يکشنبه 30 سپتامبر 2007 - 08 مهر 1386

آیا گویش هزارگی زبان جداگانه است یا یکی از لهجه های گفتاری فارسی-دری؟

شنبه 3 اكتبر 2009, نويسنده: حفیظ الله خرمی خُرّم






آیا گویش هزارگی زبان جداگانه است یا یکی از لهجه های گفتاری فارسی-دری؟



شاید اقوام و ملتها و ملیتها در انحصار زبان و فرهنگ خاص باشند، ولی به یقین که زبان و فرهنگ و تمدن بشری، در اختیار اقوام و یا مردمی خاص نیست


گفتمان زبان شناسی و ادبیات زبانی، بحث ریشهء مهم و عمیق هست با مسوُلیت سخت و سنگین، دانشمندان زبان شناس و استادان ادبیات ودستور زبان فارسی (دری) باید با کالبد شکافی دقیق زبان وبستر فرهنگی و ادبی آن پرداخته و موضع را از طریق کار شناسی، ریشه یابی و تشریح و توضح نمایند، که آیا میتوان لهجه ها را جز زبان و یا زبان را جز لهجه ها و یا لهجه را زبان مستقل دانیست یا خیر؟




آیا گویش هزارگی زبان جدا گانه هست، یا یکی از لهجه های گفتاری فارسی-دری ؟


گفتمان زبان شناسی و ادبیات زبانی، بحث ریشهء مهم و عمیق هست با مسوُلیت سخت و سنگین، دانشمندان زبان شناس و استادان ادبیات ودستور زبان فارسی (دری) باید با کالبد شکافی دقیق زبان وبستر فرهنگی و ادبی آن پرداخته و موضع را از طریق کار شناسی، ریشه یابی و تشریح و توضح نمایند، که آیا میتوان لهجه ها را جز زبان و یا زبان را جز لهجه ها و یا لهجه را زبان مستقل دانیست یا خیر؟

در آغاز، زبان را میتوان به دو بخش عمده تقسیم بندی نمود:

1: زبان گویشی یا گفتاری

2: زبان کتابت یا نوشتاری

زبان گفتاری ارتباط میان گوینده و شنونده:

زبان گویشی حالت اولیه هست که وصلت و ارتباط گویایی و شنوایی را میان فا عل و مفعول، همانا گوینده وشنونده بر قرار میسازد و در نتیجه این وصلت، فرد دومی پیام فرد اولی را گرفته افهام و تفهیم صورت میگیرد. فرد مخاطب آنچه را از فرد گوینده در یافت کرده است ، ادراک نموده یا ارتباط بر عکس صوتی بر قرار میکند ، یا آنچه را شینده در پوشش عمل قرار میدهد تا کار انجام گیرد. یعنی هر گوینده را شنویندهء در کار هست و به عبارت دیگر ار تباط مستقیم صوتی زبان با گوش.

زبان نوشتاری ارتباط میان نویسنده و خواننده:

زبان نوشتاری حالت های خاص اختیاری خودش را دارد ، آنی و لحظهء نیست تا مخاطب عکس العمل فوری بر قرار سازد و یا در پی انجامش رود. در زبان نوشتاری نویسنده پیامش را نه از طریق صوت و صدا بلکه از طریق قلم و شیوهء نوشتاری در اختیار مخاطبان قرار میدهد. در حقیقت کار شخص اول یا فاعل که همانا کتابت و نویسندگی باشد، تکمیل میگردد. اینجا مخاطب نویسنده، شنونده نیست بلکه گروه دیگری هست به نام خواننده. اکثرا خواننده مخییر به خواندن بوده و مکلف به جواب و اجرایی آنچه نویسنده بر جاه گذاشته است، نیست. ولی اگر شکل نوشتاری، نامه، سوال و جواب و یا نبشتهء معلوماتی و خبری باشد، مخاطب میتواند آزادانه نقد و نظرش را بنویسد و یا ارتباط نوشتاری برقرار سازد.

هویت شخصی با اسم، هویت مردمی و اجتماعی با زبان مشخص و نهادینه میگردد:

زبان هسته و سمبول هویتی، معرفت و شناخت یک ملت، قوم و مردمی مشخص در یک خطهء خاکی و جغرافیایی میباشد، ولی این امر مطلق و صادق نیست، چنانچه امروز مرز جغرافیایی مانع از آن شده نمی تواند تا زبان و فرهنگ را در بند و حصر نگهداشت، شاهدیم که زبانها ، فرهنگها و تمدنها به آسانی مرزهای قومی، جغرافیایی کشوری و سیاسی را فتح نموده، در سطح جهانی تاءثیر گذار و تاءثیر پزیر گردیده اند. همانطورکه نظام خلقت بر اصول و سیستم اسم گذاری بنا شده است، تا معرفتی حاصل گردد و مخلوقات در خانواده صنفی خودش معرفی و قابل شناخت باشند، تا هم هویت جسمی فزیکی شان ثابت گردد و هم هویت معنوی و هدفمند بودن خلقت ایشان روشن گردد. چنانچه حیوانات به دسته های بزرگ و خانواده های وسیعتر اسمی معرفی شده اند و بعدا هر گروه با اسم خاص معرفی گردیده است تا شناخت، دقیق تر حاصل گردد.

اسم اولین و مهمترین هویت و شناخت اشیا، نبات، حیوان و انسان میباشد!

هر انسان با تولد شدنش از یک اسم هویت میگیرد، با همان اسم هویتی بزرگ میشود، شناخت و معرفت حاصل کرده شهرت پیدا میکند، بلاخره زیر همان نام و هویت از دنیا میرود. همانطوریکه در رشد هویت و شناخت فردی اشخاص، اسم رول عمده و اصلی را بازی میکند. در شناخت و هویت و معرفت یک قوم و جامعه و کشور، زبان همین مسولیت سنگین را داراست. اکثرا اقوام جهان بر مبنایی زبان و فرهنگ زبانی مشخص، شناسایی و معرفت حاصل کرده و هویت گرفته اند. اما این امر مطلق نبوده و نیست، خیلی از ملتها و اقوام هستند که اسم زبانی شان با اسم ملی و کشوری شان فرق دارد، و لی هویت زبانی شان با هویت ملی و کشور شان سرنوشت و مسولیت مشترک دارند. ضروری نیست که نام هر قوم و کشور، هم نام زبان گفتاری و نوشتاری شان باشند. پس بحث زبان بحث دقیق و مهم هست که با هویت، شناخت و معرفی اقوام و ملتها سر کار دارد و نباید سلیقهء و احساساتی به آن بر خورد شود. پوشیده نیست که گستردگی حوزهء تمدنها، زبانها و فرهنگها، اکثرا فراتر از چشم دید، صلاحییتها و خواستهایی فردی، خطهء جغرافیای و حوزهء نژادی و منطقهء رفته است، و کاروان عظیم نا متجانسها را تحت پوشش غنایی و زیر سلطهء حکمروایی اش قرار داده است. یعنی خیلی کم مثال داریم تا زبان مشخص را برای مردم و منطقهء خاص داشته باشیم، بجز زبانهایی خرد و کوچک محلی.





هزاره ها با گویش هزارگی، فارسی-دری زبان هستند:


هزاره ها فارسی زبان و گویش هزارگی شان یکی از لهجه های زبان غنی فارسی –دری هست، دوستانیکه در این نظر هستند که زبان هزارگی مثل زبان اردو دارای لغات فارسی هست، پس همانطوریکه اردو یک زبان مستقل هست پس هزارگی هم مستقل خواهد بود، سخت در اشتباه اند. بحث، بحثی اشتراک چند تا واژه و لغات اشتراکی نیست و اشتراک لغات و استعمال آنها به مفهوم زبان مستقل نبوده و نیست. زبانهای عربی، فارسی، اردو، هندی و پشتو و ازبکی، واژه ها و لغاتهای زیادی را مشترکا استعمال میکنند، این به معنای آن نیست که همه یک زبان باشند، همینطور اگر لغات ترکی مغولی در زبان فارسی هزارگی وارد و یک لهجهء خاص را به وجود آورده ضامن یک زبان جداگانهء به نام زبان هزارگی هم شده نمی تواند.

زبان خیلی ها بزرگتر و سیعتر و پیچیده تر از چند تا لغات و واژه هست، واژه ها و لغات بوجود اورنده زبان مشخص نیست بلکه ابزار تکمیلی آن میتواند باشد.

همهء زبانها دارایی ادبیات منحصر به خودش میباشد و از قاعده و قانون مشخص، گرامر و دستور خاص، چهار چوکات طرح ریزی شده و از نظم و بر نامه دقیق و منسجیم به وجود آمده است که هر زبان را از هم مشخص و جدا ساخته است.

دستور و اصول شناخته شده، ریشه و قواعد با راز و رمز انحصاری، حرکات و سکونات صدا و آواز ، نظم و نسق، ادغام و مشتق الفاظ، لغات و کلمه ها با شیوهء مشخص، وصلت گرامری فعل با فاعل و مفعول، استعمال کلمه ها و جمله ها در زمان های گذشته، حال و آینده، کار برد اسم مشخص، اسم زمان و مکان و ضمیر اسمی، جاه به جایی فعل و اثر و استعمال آن در زمان های حال، آینده و گذشته، و غیره ...، قانون دستوری هستند که همه در کنار هم یک زبان کامل گفتاری و نوشتاری را تشکل و تکمل مکنند.

آیا لهجهء هزارگی که بعضی ها سلیقهء به مستقل بودن زبانی آن اعتقاد دارند، کدام دستور و گرامر و قانون خاص خودش را دارد؟ یا در چهار چوکات زبان فارسی شکل و معنی و مفهوم میگیرد؟

به نظرم با داشتن و اشتراکی کردن چند تا کلمه، واژه و لغات ترکی مغولی نمی توان زبان جداگانه بوجود آورد و یا در قالب لهجه محلی دل به مستقل بودن زبان هزارگی خوش کرد. اگر در فارسی روغن تلفظ و در زبان گفتاری هزاره ها روغو تلفظ میشود، معنی زبان مستقل را نخواهد داد، و اگرتلفظ گفتاری خوردن در فارسی می خورم هست و در هزارگی موخروم هست، و یا در فارسی می روم و در هزارگی موروم هست و هذالقیاس ………….مهم آن چوکات، قانون و دستور زبان هست که می خورم و موخروم، هر دو را در خود، تحت یک پوشش دستوری جای داده است.

مثلا مصدر رفتن:

فارسی: می روم، می رویم، میروند

هزارگی: موروم، موریم، مورن

بیبینید ریشه اصلی مشترک و از یک قاعد و قانون پیروی و بر یک اصل گرامری و دستوری شکل میگیرند، فقط با پس و پیش شدن الفبا لهجه گوییش تغییر پیدا میکند.

برادر شاعر هزارگی که برای اثبات کردن زبان هزارگی دست به کف آب دوانده و مثالهای بی بنیاد و گنگ و عوام پسندانه را به کار گرفته اند، سخت دچار احساست و ذوق سلیقهء خود شده اند. یکی از مهمترین و اساسی ترین پشتبانه ادبی و فرهنگی ایشان که بتوانند از ادعای خود بر جدا بودن زبان هزارگی از فارسی مهر تاکید بکوبند، استفاده لغات مشترک هست که در بالاذکرش رفت، ایشان با یک ادعایی سلیقهء و احساساتی قومی، بدون اینکه ضرر و عواقب بعدی ادعایش را در نظر بگیرد اینگونه تحلیل میکند : که چون زبان اردو دارای لغات فارسی هست و جز زبان فارسی نبوده بلکه مستقل هست، پس هزارگی هم مثل اردو دارایی لغات فارسی هست ولی مثل زبان اردو مستقل و زبان جداگانهء هست!! به به چه زبان شناس و چه تحلیل زیبا و عالمانه!. در جایی دیگر برادر شاعرکه به لهجهء هزارگی شعر گفته است خود دچار سر درگمی دستوری و گرامری گردیده است. اول اینکه همه شعر ایشان بر اصول و دستور زبان فارسی شکل و قالب گرفته است، در حالیکه ادعای جدا بودن لهجهء هزارگی را به عنوان زبان جداگانه از زبان غنی فارسی دارد. در جای دیگر به جای استفاده از دستور زبان فارسی که بدنه اصلی شعرش را تشکیل داده از گرامر اردو استفاده کرده است، که نمونه شعرش را میخوانیم:

رابر مو اگر ایتر بشه دیس دقچار

ارکار که ام شونه اونا بشیه قرار

از روی مو اوره دوا منی بگره خدا

رابر که ایتر بشه نیه درمو دکار



در زبان فارسی، بر عکس زبان اردو، اسم قبل از صفت استعمال میشود، مثل:" گل زیبا" نه "زیبا گل" و یا فعل بعد از اسم می آید مثل: " خدا بگیرد" نه " بگیرد خدا" و یا " در کار ما نیست" نه اینکه " نیست در ما در کار". فرد آخر شعر شاعر را بخوانید و بخصوص توجه به قسمت نیم بدنهء آخر فرد آخر نما ئید. را بر که ایتر بشه نیه در مو د کار = رهبر که اینطور باشد نیست در ما در کار!؟ چه فهمیدید...!؟ بهتر بود مینویشت: "ر هبر که ایتر باشه نیه ده کار مو" = " رهبر که اینطور باشد در کار ما نیست".

گویش هزارگی به مفهوم این نیست که هر واژه، لغت و کلمهء زبیای فارسی-دری را سر چپه، اشتباه، بی معنی و ناقص تلفظ کردیم و نوشتیم، شد لهجه یا زبان هزارگی. در کجایی دنیا هزاره ها " رهبر" را " رابر"، " دست" را "دیس" تلفظ میکنند؟ در جایی دیگر اگر منضور شاعر از "دوا" دعا، است، کاش آنرا حد اقل" دووا" نوشته میکرد.

اما در رابطه با عنوان کتاب " نوبوکو"!! هنوز در فکرم....! اول مشکل جدی در خواندن و درک آن داشتم. نوبوکو!؟ بعد متوجه نو تا عکس شدم فهمیدم که منظور شاعر از نو، نو شخص هست، بعد در فکر "بوکو" افتادم، بالخره فهمیدم که این بوکو هتما از جنس بوکو شتر هست، ولی هنوز در فکرم که چرا .....بوکو!؟

فقط خواستم اشاره به یک نمونه کوچک شعر شاعر داشته باشم، اگر شعر ایشانرا سر تا پاه بخوانیم چه حال و هوایی خواهیم داشت! اگر عزم را جزم نموده تصمیم به خواندن کل کتاب ایشان نمائیم، باید یک ماه و یک سال را به مصرف بگیریم، بعد از اتمام کتاب، گیج و سر درد از معرکه دست خالی بیرون خواهیم شد بدون اینکه یک فرد و یا یک جملهء آنرا خوب درک و فهمیده باشیم.

شاعر محترم آقای لیاقت علی عاجز!

احساس شیرین قومی و هزارگی تان قابل قدر است، ولی یاد تان باشد که مصرف شیرینی بیش از حد و بی وقت نهایت مضر و خطر ناک میتواند باشد.

لطفا با موضوعات اهم زبانی، فرهنگی و اجتماعی که سرنوشت مشترک مردمی و جمعی دارد سطحی، احساساتی و سلیقهء بر خورد نکنید، چون مسولیت جدی در قبال دارد. هزاره ها میلیت چند میلیونی هست که در سراسر جهان بخصوص در سه کشور مهم افغانستان، پاکستان و ایران زندگی میکنند. تنها لهجهء گویشی هزاره ها در مری آباد کویته نمی تواند به نمایندگی و مرکز زبان شناسی و زبان سازی هزاره ها تبدیل شود. این یک حقیقت و واقعییت است که هزاره ها با زبان غنی فارسی (دری) هویت گرفته رشد کرده و قربانی ها داده اند و رشادت ها کرده اند.

چنانچه شما و آقای رفیعی به ترک و مغولی بودن هزاره ها اشاره کرده اید، داخل این مبحث پیچیده فعلا نمی شوییم، گیریم هزاره ها نژاد مخلوط از ترک و مغول و ترک و تاتار هست. یاد مان نرود که بزرگترین و ماندنی ترین و زیاد ترین خدمات ریشهء فرهنگی، علمی و ادبی را برای زبان فارسی- دری، امپراطوری ها و شاهان ترک و مغول کرده اند. روزگاری در دوران شاهان ترک و مغول، زبان فارسی دری بیشتر از نصف قارهء عظیم آسیا را در بر میگرفت، زبان در بار و رسمی شبیه قاره هند با آن وسعت بزرگ خاکی اش، پیش از اشغال هند بدست انگلیس، فارسی دری بود. سلسله شاهان ترک و مغول که قبل از سلطان محمود غزنوی آغاز و تا دوران بابر شاه ، شاه جهان، شاه اکبر و تا شاه جهان زیب، ادامه داشتند همه در رشد و غنامندی زبان دری تلاش و سهیم بودن. نمونه ماندگار و تاریخی شاهان ترک و مغول بنایی عظیم و زیبای تاج محل در هند هست که با اشعار فارسی مزین گردیده و جز از عجائیب هفت گانه جهان به شمار میرود. مسجد شاهی در لاهور پاکستان که با اشعار فارسی تزیین شده است، مسجد گوهر شاد در هرات و هزاران اثار تاریخی دیگر که علم دوستی و زبان پروری شاهان و امپراطوران ترک و مغول را به اثبات میرسانند.





شاید اقوام و ملتها و ملیتها در انحصار زبان و فرهنگ خاص باشند، ولی به یقین که زبان و فرهنگ و تمدن بشری، در اختیار اقوام و یا مردمی خاص نیست، بلکه با غنایی و دارا بودنش همچون ابر پر باران بهاری بالای سر همه و در همه جا می بارد، هر که عاشق و تشنه آب و باران باشد سیراب خواهند شد و آن افغانستانی و ایرانی و تاجیکی و یا ترک و آریایی و مغولی و هندی ندارد.

برای مثال زبانهایی انگلیسی و آسپانیایی را برای نمونه ذکر میکنم:

زبان آسپانیای زبان مشترک و با نفوز هست که از اروپا شروع تا میکسیکو و برازیل یا ارجنتینا و ده ها کشور خرد و کوچک دیگری را تحت پوشش قرار داده است، و لی آنها هیچگاه خود را مربوط به کشور بخصوص اسپانیا ندانسته بلکه دارای کشور، دولت و فر هنگ مستقل هستند. همچنان زبان انگلیسی که زبان جامعهء جهانی هست، از مرکز گرینویچ آغازگردیده تا بالا و شمالی ترین نقطهء قطب شمال تداوم یافته و تا پائین ترین نقطهء قطب جنوب را در بر گرفته است، در حالیکه در نقطه های متذکرهء شمالی و جنوبی تنها نژاد انگلیسی زندگی نمی کنند، بلکه کانادایی، آمریکایی، آسترالیای نیوزلندی، و...... در حال زیست هستند. بنا زبان غنی فارسی- دری شامل فرا زبانهای تک قومی و تک کشوری میشود ، هیچگاه همچون زبان های خرد و کوچک محلی، در انحصار اقوام مشخص و یا مخصوص قبیلهء خاص نیست و نبوده است.

همانطوریکه اقتصاد و تجارت، در حال داد و ستد ، خرید و فروش میان اقوام و کشور هی مختلف جهان اندک اندک رشد کرده است و امروز به یک سیستم مشترک بزرگ ارزی و اقتصادی جهانی تبدیل شده است. زبانها و فرهنگها هم در طول تاریخ در اثر رفت و آمد ، گفت و شنود و افهام و تفهیم میان ملل و اقوام ، رشد کرده و آهسته آهسته زبانهای غنی و بزرگ بوجود آمده اند، هر زبان مردم و جغرافیایی مشخص را تحت تسلط خود قرار داده است. نسل بشر مشترکا صفیر تمدن ها ، فرهنگها و زبان ها از همه جاه در همه جایی این کره خاکی بوده اند و هستند . چنانچه امروز با تعالی، تعامل و پیشرفت تکنالوجی، تمدن و علم بشری، جهان به دهکدهء کوچک تبدیل شده که همه در همه وقت با هم در ارتباط و خواسته نا خواسته به هم وصل و پیوند خورده اند. بنا فرهنگ و زبان درانحصار حوزهء خاص و مربوط به مردم خاص نبوده و نیست، این انسانها هست که با زبان و فرهنگ هویت میگیرند و زیر سایه باز تمدنها زندگی میکنند . پس زبان فارسی زبان مادری، تاریخی، هویتی، و افتخاری هزاره ها هست و خواهد بود. هزاره ها هم در گذشته در رشد زبان فارسی- دری، از جان خود ما یه گذاشتند و هم امروز نسل نو فرهنگی هزاره بخصوص نسل مهاجرت، در رشد و غنایی آن شب و روز تلاش گر ، محقق و مصمم هستند و خواهند بود.

دوستانیکه با قضیهء زبان و فرهنگ، سلیقهء و احساساتی برخورد میکنند، نیکو خواهد بود اگر کمی دقت نمایند، تا نشود به جای رشد دادن و پرورش، تیشه به ریشه خود و مردم خود زده، به جای خدمت توهین به فرهنگ و زبان میلیونها انسان نمایند.







اشاره کابل پرس: عکس ها از دیواره های نقاشی شده اطراف تندیس های بودا که توسط طالبان تخریب شد. اين نقاشی ها از قدیمی ترین نقاشی های رنگ روغن در جهان محسوب می شوند و کشف اين نقاشی ها و تحقیقات درباره آن ها ثابت ساخته است که نقاشی رنگ روغن در شرق پیده آمده و نه غرب.





کاهش در سفر جهانگردان به افغانستان
بامیان
مقامات می گویند تعداد جهانگردانی که به بامیان می آیند، امسال کاهش یافته است
جاذبه های توریستی افغانستان، زمانی هزاران جهانگرد را به این کشور فرا می خواند؛ سالهایی که امنیت خوب بود و کمتر خارجی این ترس را به خود راه می داد که در سفر به افغانستان، احتمالا از سوی یک گروه مسلح ربوده خواهد شد و یا انفجاری به زندگی او پایان خواهد داد.

آنگونه که مسئولان دولتی در افغانستان می گویند، سالها پیش صنعت گردشگری سومین منبع عایداتی برای این کشور بوده است اما حالا، وضعیت به گونه دیگری است.

تعداد افرادی که برای بازدید از آبدات تاریخی و محلات توریستی افغانستان به این کشور سفر می کنند، با گذشت زمان کمتر می شود و این مسئله برای ادارات تازه تاسیس جهانگردی در افغانستان، به هیچ وجه خبر خوشی نیست.

به گفته مقامات دولتی، تعداد جهانگردانی که امسال به ولایت بامیان – سرزمین پیکره های به خاک نشسته بودا – سفر کرده اند، به تناسب سالهای پیش کاهش یافته است.

حبیبه سرابی، والی بامیان می گوید جهانگردانی که از این ولایت امسال دیدن کرده اند، تعدادشان به مشکل به یک هزار نفر می رسد، در حالی که به گفته او، سالهای گذشته "چند هزار" نفر از این ولایت دیدن می کرده اند.

اگرچه ولایت بامیان، در جریان سالهای گذشته همواره از امنیت خوبی برخوردار بوده اما یکی از دلایل اصلی که به باور خانم سرابی، مانع سفر جهانگردان به بامیان می شود، وضعیت بد امنیتی در سایر مناطق افغانستان است.

والی بامیان می گوید: "وضعیت بد امنیتی در دیگر ولایات، سبب شده که جهانگردان به بامیان هم کمتر بیایند، حالا جهانگردان از طالبان و دزدان مسلح (در راه ها) می ترسند... در کنار این نبود راه های مواصلاتی درست نیز مشکلی برای جهانگردان خارجی است."

بامیان از نظر جغرافیایی در میان رشته کوه های بابا و هندوکش موقعیت دارد که در ناحیه جنوب به کوه های بابا و در شمال با کوه های مرتفع هندوکش وصل است.

مجسمه های هزار و ششصد ساله بودا که در اوایل سال ۲۰۰۱ میلادی از سوی رژیم تندرو طالبان ویران شد، از جاذبه های اصلی توریستی در بامیان پنداشته می شدند.

جهانگردان 'غیررسمی'

سفرهای شخصی
مصلای هرات و آرامگاه گوهرشاد
 تعداد زیادی از توریست های خارجی از راه های شخصی و از طریق دوستان شان که در افغانستان با سازمانهای خارجی کار می کنند، وارد افغانستان می شوند و از آبدات تاریخی این کشور نیز به شکل شخصی دیدن می کنند
 
در کنار وضعیت بد امنیتی، مسئله دیگری را که مقامات افغان از آن به عنوان چالشی بر سر راه رشد صنعت جهانگردی در افغانستان عنوان می کنند، سفرهای "غیررسمی" جهانگردان خارجی به این کشور است.

نعمت الله سروری، رییس اطلاعات و فرهنگ هرات، ولایت غربی افغانستان که حدود هشتصد آبده تاریخی را در خود جا داده، نسبت به این موضوع ابراز نگرانی می کند.

به گفته آقای سروری، تعداد زیادی از توریست های خارجی از راه های شخصی و از طریق دوستان شان که در افغانستان با سازمانهای خارجی کار می کنند، وارد افغانستان می شوند و از آبدات تاریخی این کشور نیز به شکل شخصی دیدن می کنند.

او می گوید: "بسیاری از این افراد از کشورهای خارجی به عنوان یک مهمان و به منظور بازدید از دوستان خود به افغانستان میایند، نه به عنوان یک جهانگرد."

رییس اطلاعات و فرهنگ هرات باور دارد که این موضوع سبب می شود تا دولت افغانستان در بدل بازدید آبدات تاریخی این کشور از سوی جهانگردان خارجی، هیچ درآمدی نداشته باشد.

خطر نابودی

همزمان با این، عدم محافظت از بناهای تاریخی افغانستان، میراث های فرهنگی این کشور را با خطر نابودی روبرو کرده است.

کارشناسان و باستانشناسان باور دارند که اگر جامعه جهانی در راستای حفظ و نگهداشت این آثار به کمک افغانستان نشتابد، گذشت زمان از آبدات و آثار تاریخی افغانستان چیزی به جز یک "خاطره" برجا نخواهد ماند.

افغانستان امسال از روز جهانی جهانگردی تجلیل می کند؛ اما وضعیت به گونه ایست که تلاشهای این کشور برای جذب جهانگردان بیشتر با ناکامی روبرو شده است و خودداری سازمان یونسکو از ثبت آثار تاریخی هرات در فهرست میراث فرهنگی جهان، نمونه ای در این مورد است.

نقشه افغانستان بر اساس درجه بندی میزان خطر/ منبع: سازمان ملل متحد





 


نقشه افغانستان بر اساس درجه بندی میزان خطر

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

د یر و ز و امر و ز بامیان











+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

کشف 'مجسمه بزرگ' در کنار بوداهای بامیان چهارشنبه 06 اوت 2008 - 16 مرداد 1387

کشف 'مجسمه بزرگ' در کنار بوداهای بامیان

 
مجسمه های بامیان که بدست طالبان تخریب شد
دو مجسمه صلصال و شمامه در بامیان که در زمان حاکمیت طالبان تخریب شدند، از شهرت جهانی برخوردارند
دولت افغانستان می گوید مجسمه بزرگی در نزدیکی دو مجسمه تخریب شده بودا در بامیان کشف شده است.

به گفته مقامات افغان، در جریان تحقیقات تازه در این ولایت که توسط یک گروه باستانشناس به رهبری پرفسور زمریال طرزی انجام شده، تعدادی از آثار تاریخی با قدمت دو هزار ساله نیز پیدا شده که هشت مجسمه، یک کوزه سفالی و دو سکه از جمله آنهاست.

نجیب الله احرار رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بامیان می گوید کاوش های تازه در این ولایت به کمک مالی کشور فرانسه و به سرپرستی پرفسور طرزی صورت می گیرد.

دو مجسمه صلصال و شهمامه در بامیان که در زمان حاکمیت طالبان تخریب شدند، از شهرت جهانی برخوردارند.

این دو تندیس در بامیان، به بلندای ۵۳ متر و ۳۵ متر، در کنار مجموعه ای از بناهای تاریخی در این محل برای زمانی طولانی از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان بودند.

با این حال، ظرف سالهای اخیر و پس از تخریب بوداهای بامیان، صحبت از وجود آثار تاریخی دیگری در این ولایت از افغانستان بر سر زبانها بوده است.

به همین منظور، کاوش های گسترده ای در بامیان جریان داشته و کاوشگران تلاش داشته اند بودای بزرگ دیگری را نیز که گمان می رود در بامیان موجود باشد، پیدا کنند.

بودای خوابیده

رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان می گوید: "این کاوش ها از مدتی تحت ریاست آقای طرزی، باستانشناس معروف افغان در برابر بت کوچک بامیان ادامه داشته و این گروه موفق به کشف چند اثر تاریخی شده است."

 طبق اظهارات پرفسور طرزی، باستانشناس معروف افغان، پنجاه درصد گمان می رود که بودای خوابیده به طول ۳۰۰ متر در این ساحه موجود باشد
 

او می افزاید: "این آثار شامل سه بت نیمه، دو مجسمه به شکل جفت و به صورت نیمه، یک کوزه سفالی شکسته و دو سکه خرد می باشد که یکی از سکه ها مربوط دوره اسلامی و بقیه همه به دوره بودایی تعلق دارد."

نجیب الله احرار گفت که آثار تاریخی دیگری نیز در این منطقه موجود است که تلاش برای یافتن آنها جریان دارد.

او همچنین گفت که نشانه های از وجود یک مجسمه خوابیده بودا در فاصله میان دو بت تخریب شده بامیان بدست آمده است.

آقای احرار گفت: "طبق اظهارات ننگیالی طرزی، باستانشناس معروف کشور، پنجاه درصد گمان می رود که بودای خوابیده به طول ۳۰۰ متر در این ساحه موجود باشد."

آثار تاریخی موجود در بامیان، زمانی مورد بازدید صدها جهانگرد خارجی بود.

دو پیکره بزرگ بودا در بامیان در زمان امپراتوری کوشانیان، در سده های نخست تا پنجم میلادی ساخته شدند.

این پیکره ها قبل از آنکه در زمان حاکمیت طالبان تخریب شوند، بزرگترین تندیسهای بودا و بلندترین مجمسه های سنگی در جهان محسوب می شدند.

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

مخته ی هنرمندان


 

 
بخش ویدیویی
 
 
 
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان دوشنبه 08 سپتامبر 2008 - 18 شهریور 1387







 کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان
بامیان
بامیان یکی از شهرهای تاریخی افغانستان است. این شهر در سده های نخست میلادی از مراکز مهم بوداییان شمرده می شده است
 
مقامات افغان می گویند یک پیکره بزرگ بودا را در بامیان در مرکز افغانستان کشف کرده اند که طول آن به نوزده متر می رسد.

نجیب الله احرار، رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ بامیان به بی بی سی گفت این پیکره در پی تحقیقات گروه باستان شناسان افغانی و فرانسوی، به سرپرستی زمریالی طرزی باستانشناس افغان کشف شده است.

آقای احرار گفت این پیکره در نزدیکی پیکره ویران شده شهمامه، به صورت خوابیده بر روی زمین قرار داشت و در کاوشهای اخیر خاک از روی آن برداشته شد.

پیکره گلی

به گفته او بخش هایی از پهلوی چپ این پیکره آسیب دیده، اما پهلوی راست آن در وضعیت خوبی قرار دارد.

رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان گفت: "این مجسمه ۱۹ متری مربوط به قرن سه الی چهار میلادی است. قسمتهای دست راست و گردن این مجسمه کاملا وجود دارد و بعضی قسمتهای دیگر مجسمه به مرور زمان و آمدن دوره اسلامی تخریب شده است."

آقای احرار گفت این پیکره از گل ساخته شده و هیچ گونه پوششی ندارد.

این پیکره در حال حاضر در روی زمین به حال خودش گذاشته شده و به گفته آقای احرار تدابیر لازم برای نگهداری آن روی دست گرفته شده است.

رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان گفت این پیکره سال آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.

این چهارمین پیکره بزرگ بودا در بامیان است. پیش از این رژیم طالبان سه پیکره بزرگ بودا را در بامیان ویران کردند.

طالبان پیکره های ۵۳ متری و ۳۵ متری را، که به نامهای سلسال و شاهمامه نیز شناخته می شدند، در مرکز بامیان، علیرغم اعتراض گسترده مردم افغانستان و جامعه جهانی در سال ۲۰۰۱ میلادی ویران کردند.

یک پیکره دیگر بودا در دره ککرک در نزدیکی دره بامیان نیز در همین سال توسط طالبان ویران شد.

بزگترین پیکره جهان

جاذبه گردشگری
پیکره 53 متری بود که در زمان طالبان ویران شد
 پیکره های بودا در بامیان به علاوه ارزش تاریخی و هنری آن، از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان شمرده می شدند
 
پیشتر از این گزارش شده بود که باستان شناسان برای یافتن بزرگترین پیکره خوابیده بودا در بامیان تلاش می کنند.

گفته می شود این پیکره، که بزرگترین پیکره بودا در جهان است، ۳۰۰ متر طول دارد و در میان دو پیکره ویران شده بامیان در زیر زمین مدفون است.

آقای احرار می گوید موجودیت این پیکره هنوز قطعی نشده، ولی تحقیقات در این مورد ادامه دارد.

پیکره های بودا در بامیان به علاوه ارزش تاریخی و هنری آن، از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان شمرده می شدند.

اگر موجودیت پیکره خوابیده بودا در بامیان ثابت شود، بامیان بار دیگر جاذبه گردشگری خود را به دست خواهد آورد.

آقای احرار گفت گروه باستان شناسانی که این پیکره را کشف کردند، ظرف دو ماه گذشته در بامیان موفق به کشف نزدیک به نود قطعه اثر باستانی دیگر نیز شدند.

به گفته او این قطعات شامل کوزه های گلی، سکه و بخشهایی از سر و بدن پیکره های کوچک بودا می شوند.

رئیس اطلاعات و فرهنگ بامیان می گوید ممکن است در پی کاوشهای باستان شناسان آثار دیگری نیز به دست آید.

شهر تاریخی

بامیان یکی از شهرهای تاریخی افغانستان است. این شهر در سده های نخست میلادی از مراکز مهم بوداییان شمرده می شده است.

پیکره های بودا و هزاران مغاره (سموچ) هم در همین سده ها در زمان امپراتوری کوشانیان در دل کوه بامیان ساخته شدند.

تاریخ نویسان می گویند هزاران راهب بودایی در این مغاره ها مشغول دعا خوانی و آموزش آیین بودایی بودند. به گفته آنان افراد زیادی برای آموزش نزد این راهبان به بامیان سفر می کردند.

در سالهای اخیر تلاشهای زیادی برای بازسازی آثار تاریخی بامیان صورت گرفت، اما این تلاشها نتایج محسوسی در پی نداشته است.

بامیان در سال 2001 میلادی شامل فهرست میراثهای فرهنگی در معرض خطر در سازمان علمی و فرهنگی یونسکو شد.

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

جشنواره نوروزی در بامیان

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

مخته ی هنرمندان

 



بخش ویدیویی
 
 
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

ناتوانی افغانستان در بازسازی تندیسهای بودا سه شنبه 11 مارس 2008 - 21 اسفند 1386

ناتوانی افغانستان در بازسازی تندیسهای بودا

 

 
 
تندیس ویران شده 53 متری بودا در بامیان
پیکره های ایستاده بودا در بامیان نماد اندیشه عملگرایی پیکرتراشان بامیانی دانسته می شود
وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان اعلام کرده است که بازسازی تندیس های بودا در بامیان کاری سنگین و نیازمند عزم بین المللی است.

دین محمد مبارز راشدی، معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ، می گوید بازسازی تندیسهای بودا هم از لحاظ فنی و هم از نگاه مالی کار دشواری است که دولت افغانستان در حال حاضر توان انجام آن را ندارد.

آقای مبارز راشدی گفت: "این که این تندیسها به طور کامل بازسازی شوند، کاری است سنگین که از توان دولت افغانستان مطلقاً بیرون است."

تندیسهای بودای بامیان یازدهم مارچ سال ۲۰۰۱ میلادی، علی رغم مخالفت شدید جامعه جهانی، توسط طالبان ویران شدند.

ویران کردن تندیسهایی که بیش از هزار سال بر پاهای خود ایستاده بودند، کار ساده ای نبوده و گفته می شود طالبان ظرف یک هفته با استفاده از مواد انفجاری و اسلحه سنگین آنها را از بین بردند.

جاذبه های گرشگری

تندیس بودا، پیش از تخریب

دو تندیس بودا در بامیان و مجموعه ای از بناهای تاریخی آن جا برای زمانی طولانی از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان بهره مند بوده اند.

این دو پیکره بزرگ بودا در بامیان در زمان امپراتوری کوشانیان، در سده های نخست تا پنجم میلادی، ساخته شدند.

این پیکره ها در دل صخره های کوهپایه های دره تاریخی بامیان ساخته شدند و بلندای این پیکره ها به ۳۵ متر و ۵۳ متر می رسیدند.

این پیکره ها بزرگترین تندیسهای بودا و بلندترین مجسمه های سنگی در جهان بودند.

طاقهایی که این پیکره ها را محافظت می کرد، با نقاشیهای رنگی ازصورتهای مردان و زنان بودایی، در حالتهای ویژه ای که هر کدام نمایانگر مفهوم خاصی بودند، زیبایی ویژه ای به این پیکره ها بخشیده بودند.

این پیکره ها بودا را در حال ایستاده نشان می دادند؛ در حالی که اکثر تندیسهای بودا در جهان در حالت خوابیده و یا نشسته است.

گفته می شود تندیسهای نشسته بودا بیشتر بیانگر درونگرایی آیین بودایی است؛ اما پیکره های ایستاده بودا در بامیان نماد اندیشه عملگرایی پیکرتراشان بامیانی دانسته می شود.

مغاره ها

این پیکره ها با راهروهای متعدد به اتاقهایی، که اکنون در دل کوه به صورت مغاره در آمده اند، راه داشته اند.

در این اتاقها، که شمار آنها به صدها و شاید هم بیشتر می رسد، راهبان بودایی سرگرم آموزش و نیایش بوده اند و به هزاران زایر بودایی، از سرزمینهای دور و نزدیک، موعظه می کردند.

این اتاقها با شیوه ویژه ای در داخل تپه های بامیان کنده شده اند و سقف بسیاری از آنها نقاشی شده است.

به اساس آخرین یافته ها نخستین بار در جهان در نقاشی همین اتاقها از رنگ روغنی کار گرفته شده و در میان این اتاقها ۴۶ اتاق به عنوان اتاقهای دارای ارزشهای هنری تثبیت شده است.

دره بامیان با تمام بناهای تاریخی آن در سال ۲۰۰۳ میلادی شامل فهرست میراثهای جهانی شده است.

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

کشف 'مجسمه بزرگ' در کنار بوداهای بامیان چهارشنبه 06 اوت 2008 - 16 مرداد 1387

کشف 'مجسمه بزرگ' در کنار بوداهای بامیان

 
مجسمه های بامیان که بدست طالبان تخریب شد
دو مجسمه صلصال و شمامه در بامیان که در زمان حاکمیت طالبان تخریب شدند، از شهرت جهانی برخوردارند
دولت افغانستان می گوید مجسمه بزرگی در نزدیکی دو مجسمه تخریب شده بودا در بامیان کشف شده است.

به گفته مقامات افغان، در جریان تحقیقات تازه در این ولایت که توسط یک گروه باستانشناس به رهبری پرفسور زمریال طرزی انجام شده، تعدادی از آثار تاریخی با قدمت دو هزار ساله نیز پیدا شده که هشت مجسمه، یک کوزه سفالی و دو سکه از جمله آنهاست.

نجیب الله احرار رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بامیان می گوید کاوش های تازه در این ولایت به کمک مالی کشور فرانسه و به سرپرستی پرفسور طرزی صورت می گیرد.

دو مجسمه صلصال و شهمامه در بامیان که در زمان حاکمیت طالبان تخریب شدند، از شهرت جهانی برخوردارند.

این دو تندیس در بامیان، به بلندای ۵۳ متر و ۳۵ متر، در کنار مجموعه ای از بناهای تاریخی در این محل برای زمانی طولانی از جاذبه های مهم گردشگری در افغانستان بودند.

با این حال، ظرف سالهای اخیر و پس از تخریب بوداهای بامیان، صحبت از وجود آثار تاریخی دیگری در این ولایت از افغانستان بر سر زبانها بوده است.

به همین منظور، کاوش های گسترده ای در بامیان جریان داشته و کاوشگران تلاش داشته اند بودای بزرگ دیگری را نیز که گمان می رود در بامیان موجود باشد، پیدا کنند.

بودای خوابیده

رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان می گوید: "این کاوش ها از مدتی تحت ریاست آقای طرزی، باستانشناس معروف افغان در برابر بت کوچک بامیان ادامه داشته و این گروه موفق به کشف چند اثر تاریخی شده است."

 طبق اظهارات پرفسور طرزی، باستانشناس معروف افغان، پنجاه درصد گمان می رود که بودای خوابیده به طول ۳۰۰ متر در این ساحه موجود باشد
 

او می افزاید: "این آثار شامل سه بت نیمه، دو مجسمه به شکل جفت و به صورت نیمه، یک کوزه سفالی شکسته و دو سکه خرد می باشد که یکی از سکه ها مربوط دوره اسلامی و بقیه همه به دوره بودایی تعلق دارد."

نجیب الله احرار گفت که آثار تاریخی دیگری نیز در این منطقه موجود است که تلاش برای یافتن آنها جریان دارد.

او همچنین گفت که نشانه های از وجود یک مجسمه خوابیده بودا در فاصله میان دو بت تخریب شده بامیان بدست آمده است.

آقای احرار گفت: "طبق اظهارات ننگیالی طرزی، باستانشناس معروف کشور، پنجاه درصد گمان می رود که بودای خوابیده به طول ۳۰۰ متر در این ساحه موجود باشد."

آثار تاریخی موجود در بامیان، زمانی مورد بازدید صدها جهانگرد خارجی بود.

دو پیکره بزرگ بودا در بامیان در زمان امپراتوری کوشانیان، در سده های نخست تا پنجم میلادی ساخته شدند.

این پیکره ها قبل از آنکه در زمان حاکمیت طالبان تخریب شوند، بزرگترین تندیسهای بودا و بلندترین مجمسه های سنگی در جهان محسوب می شدن
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

جستجو برای يافتن سومين بودای باميان 07/09/2002

جستجو برای يافتن سومين بودای باميان

حفاری های سال جاری اکنون پايان يافته است

حفاری های سال جاری اکنون پايان يافته است


سال گذشته زمانی که طالبان دو مجسمه باستانی بودا را منفجر کردند، فرياد اعتراض از جامعه بين المللی برخاست، اما کمتر کسی تصور می کرد که ممکن است مجسمه ديگری نيز در همين دره وجود داشته باشد.

اما يک باستان شناس متولد افغانستان که در فرانسه زندگی می کند معتقد است که اين مجسمه در نقطه ای در دره باميان مدفون است. او زندگی خود را صرف يافتن اين مجسمه کرده است.

پروفسور "زمريالی طرزی" از دانشگاه استراسبورگ در شمال فرانسه فکر می کند که مجسمه گم شده که در يادداشت های قرن هفتم يک کاشف چينی به آن اشاره شده است، بيش از 300 متر طول داشته باشد.

او و گروه حفاری اش به دنبال سقوط حکومت طالبان از فرصت استفاده کرده و برای حفاری به باميان شتافتند.

هرچند پروفسور طرزی چند روز قبل پس از درگيری با فرمانده نظامی محل، مجبور شد محل را ترک کند، اما اميدوار است سال آينده با کسب مجوز از حامد کرزی، رئيس دولت انتقالی افغانستان يا کريم خليلی، معاون وی، به منطقه بازگردد.


طالبان مجسمه های بودا را "غيراسلامی" تلقی می کردند
اين باستان شناس می گويد که سومين مجسمه که "بودای آرميده" نام دارد (چون بودا را در حال استراحت نشان می دهد)، زير طاق های سنگی که دو مجسمه ديگر در آنها جا داشت، قرار دارد.

مجسمه هايی که بودا را در حالت خوابيده نشان می دهد محبوبيت زيادی دارند و مظهر آخرين لحظات وجود خاکی او پيش از ورود به حالت "نيروانا" (فنای کل) است.

پروفسور طرزی به بی بی سی گفت اگر اين مجسمه پيدا شود، "بزرگترين مجسمه جهان خواهد بود و يک شگفتی به عجايب هفتگانه خواهد افزود."

او برای مرمت دو بودای ديگر در اواخر دهه 1970 روی پروژه هايی کار کرده و بخش اعظم زندگی حرفه ای خود را صرف تحقيق درباره غول گم شده کرده است.

وی گفت: "به عقيده من نوشته های ژوانزانگ (دانشمند چينی) نشان می دهد که اين مجسمه در شرق يا جنوب شرقی بودای کوچکر قرار دارد."

حفاری ها، به وسيله يک گروه فرانسوی با کمک متخصصانی از وزارت فرهنگ افغانستان و حمايت مالی وزارت خارجه فرانسه انجام شد.

طالبان دو مجسمه کوچکتر بودا را که 55 متر و 39 متر ارتفاع داشتند، علی رغم محکوميت های گسترده بين المللی منفجر کرد، زيرا آنها را بت و "غيراسلامی" تشخيص می داد.

حفاری خرابه ها

تصور می شود مجسمه گم شده، از جنس سفال باشد بنابراين انتظار می رود با گذشت قرون به تدريج تکه تکه شده و کار حفاری را دشوار کرده باشد.

احتمال دارد با رشد اسلام و کاسته شدن از نفوذ آيين بودا در منطقه، راهبان برای حفاظت از مجسمه آن را زير خاک مدفون کرده باشند.

اما پروفسور طرزی اميدوار است برای بازسازی مجسمه، قطعات کافی کشف شود.


طرزی اميدوار است تکه های کافی برای بازسازی بودا پيدا کند
هرگونه سرنخی درباره موقعيت مجسمه در نتيجه فرسايش و انفجارهای اخير توسط طالبان زير خاک دفن شده است.

پروفسور طرزی گفت: "مثل اين است که در اقيانوس دنبال يک نهنگ باشيد. بدون رادار ممکن است سال ها طول بکشد."

وی براين باور است که متن ژوانزانگ قابل اعتماد است، چون اندازه دقيق دو مجسمه تخريب شده را به دست می دهد و از سوی منابع ديگر نيز تاييد شده است.

مطالعه کنده کاری ها و گفتگو با مردم محل نيز به تحقيقات او کمک می کند.

وی گفت: "در باستان شناسی يقين وجود ندارد. تنها چاره تصديق نظريه ها است. هيچ وسيله جادويی برای جستجو ميان خرابه ها وجود ندارد."

گنجينه های باستانی

دو پيکر تخريب شده، که در ديواره کوهی در باميان در قلب کوه های هندوکش تراشيده شده بودند، از جمله گنجينه های ارزشمند باستانی آسيا بودند.

در دوران باستان، مرکز افغانستان گذرگاه کاروان های جاده ابريشم بود، جاده ای که امپراطوری روم را به هند و چين مرتبط می کرد.

يکی از توقفگاه های اين جاده، پادشاهی کهن "کوشان" بود که مردم آن مسوول تراشيدن بوداها بودند.

باميان، به عنوان کانون فرهنگی، هنری و مذهبی، محل زيارت و اهدای انواع موقوفات مذهبی بود.

علاوه بر بوداهای عظيم الجثه، که گمان می رود موقوفات مذهبی بودند، شماری از مجسمه های بزرگ در داخل صخره ها که محل اقامت راهبان بودا بود ساخته شد.


مقايسه ارتفاع مجسمه بودا با برج ايفل

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بامیان و مخته ی هنرمندان

 

 

بخش ویدیویی


+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

عظمت و بزرگی بامیان، همان عظمت دیرینه ی تاریخی اش است.


A horseman passes a mountain face where a giant Buddah once overlooked Bamiyan, Afghanistan.

A horseman passes a mountain face where a giant Buddah once overlooked Bamiyan, Afghanistan

.

 Bamiyan- 175ft. Buddha and caves














بخش ویدیویی
+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

Bamiyan: Wonder of the ancient world

Bamiyan: Wonder of the ancient world 

Bamiyan Buddha statue viewed from below


The taller Buddha towered five storeys high
The giant Buddhas, carved into a mountainside at Bamiyan in the heart of the Hindu Kush mountains, were among Asia's great archaeological treasures.

In antiquity, central Afghanistan was strategically placed to thrive from the Silk Road caravans which criss-crossed the region trading between the Roman Empire, China and India.

One of the stopping-off points was the old kingdom of Kushan, whose people were responsible for carving these wonders of the ancient world.

The larger statue stood at 53 metres (125 feet) above the town of Bamiyan - as high as a 10-storey building - and was considered to be the most remarkable representation of the Buddha anywhere in the world.

 
Bamiyan statue seen from a distance
An amazing site greeted travellers through the Hindu Kush
Once, it and its 38-metre-high companion were painted in gold and other colours, and they were decked in dazzling ornaments.

All around there was a synthesis of Greek, Persian and Central and South Asian art.

There were countless rich frescoes. On one cave wall, there remain traces of a painting of Buddhas in maroon robes strolling in fields of flowers.

In another painting, milk-white horses draw the Sun God's golden chariot through a dark blue sky.

It was a place of pilgrimage, and there were 10 monasteries built into the cliff - the home of yellow-robed Buddhist monks, who presided over festivals.

Muslim Afghanistan

The monks and the pilgrims left 14 centuries ago when Islam came to the Hindu Kush and Bamiyan fell into neglect.
 

Time has ravaged Bamiyan's rich frescoes
For a time, the 1960s hippy trail passed through Bamiyan and it became a hub for a new kind of traveller.

But Afghanistan's 20 years of civil war put a stop to that, with the area playing an important strategic role.

For many years it was the stronghold of the Hezb-i-Whadat party, the main faction of the Shi'a Muslims of the centre of the country.

Hezb-i-Whadat is one of the members of the Northern Alliance which opposes the purist Taleban movement.

They apparently approached the site with a mixture of suspicion and disinterested neglect. It became variously an ammunition dump and a home to dozens of families displaced by the war.
 
Taleban inspect Buddha statue in Kabul museum
Until now, the Taleban had resisted the urge to destroy non-Islamic art
Those who visited Bamiyan said this treatment was threatening the integrity of the monuments.

The Hezb were driven out by the Taleban in the campaigns of 1997 and 1998.

Despite their abhorrence of idols and un-Islamic images - the Taleban initially assured the international community that the site would come to no harm.

But that restraint has now been dropped, apparently in the belief that there is little to be gained from bowing to the sensibilities of the outside world.

Sunday, 11 March, 2001, 14:58 GMT 

+ نوشته شده در  2009/9/14ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بودای بامیان به دلیل هزاره بودن منفجر شد

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بوداي باميان چگونه به زمين نشست

ياد داشت هايي يك روزنامه نگار افغان

(عکس از پاينده محمد)
عليرغم مخالفتهای جهانی با تخريب بوداهای باميان، تندروهای رژيم طالبان اين دو مجسمه بارارزش تاريخی را نابود کردند
يازده مارس، چهارمين سالگرد تخريب مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان، به دست گروه طالبان است.

چهارمين سالگرد تخريب دو مجسمه تاريخی بودا در افغانستان، امسال هم توجه زيادی را به خود جلب نکرد و در مطبوعات، راديو يا تلويزيون افغانستان، هيچ مطلبی در مورد اين رويداد فرهنگی مهم تاريخ افغانستان منتشر نشد.

چهار سال پيش در يازدهم مارس سال 2001 ميلادی، بت های دوگانه بودا درافغانستان، که بيش از هزار و ششصد سال سابقه تاريخی داشت، در پی دو شبانه روز حمله متواتر و آتشباری سنگين گروه بنيادگرای طالبان درهم شکست.

يکی از دو بودای باميان قبل از تخريب از سوی طالبان

شريعتی که برخی از اعضای طالبان مدعی پيروی از آن بودند، هر گونه تجسم و تصوير انسان و حيوان را از مصاديق بت پرستی و شرک می دانست.

در تاريخ بيست و شش فوريه سال 2001 ميلادی، شورای رهبری، شورای علما و ديوان عالی (استره محکمه) طالبان، به پيروی از فرمان ملا محمد عمر رهبر اين گروه، دستور تخريب تمام آثاری را که به تعبير آنها "غير اسلامی" بود صادر کردند.

دو مجسمه بودا در باميان و تمامی مجسمه های تاريخی که در موزه های کابل و ديگر شهرهای افغانستان نگهداری می شدند نيز می بايست بر اساس اين فتوا نابود می شدند.

مخالفت جهانی

تکاپوی جهانی برای بازداشتن طالبان از تخريب آثار فرهنگی و تاريخی افغانستان به ويژه بتهای بودا در باميان آغاز شد.

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد با فرستادن نماينده ويژه خود به کابل و قندهار، از سران طالبان خواست تا از تخريب اين آثار صرف نظر کنند.

دبيرکل يونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، از سازمان کنفرانس اسلامی در خواست کرد که طالبان را متقاعد کند که از اين تصميم خود منصرف شوند.

رييس موزه مترپوليتن نيويورک نيز از رهبران طالبان خواست که به جای تخريب اين آثار فرهنگی و تاريخی، آنها را به موزه های کشورهای مختلف بفروشند.

همچنين علاقه مندان و پيروان آيين بودايی در چند شهر آسيايی، در اعتراض به اين تصميم طالبان دست به تظاهرات زدند.

اما اين فشارها، تاثيری بر عزم طالبان برای تخريب آثار و داشته های تاريخی و فرهنگی افغانستان نگذاشت و در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن آنها به صرف نظر کردن از اين اقدام ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره به باميان، شهر مجسمه های تاريخی بودا منتقل می شد.

نخستين بار، وقتی طالبان مجسمه های موزه کابل را ديدند

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان و از مقامات وزارت خارجه اين گروه بوده است.

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

او که در کتابش با نام افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، فصلی را به تخريب مجسمه های بودا در باميان و مسايل پيرامون آن اختصاص داده است، می گويد انديشه تخريب بتهای باميان، زمانی قوت گرفت که برخی رهبران طالبان، برای نخستين بار، چند مجسمه را در موزه کابل ديدند.

آقای مژده می گويد: "يک کتيبه تاريخی در ولايت بغلان افغانستان به دست آمده بود که در آن، نام يکی از اجداد کنشکا (پادشاه افغانستان کنونی در دوره کوشانی) نوشته شده بود، از آنجايی که با مشخص شدن اين نام، نقطه تاريکی از تاريخ افغانستان روشن می شد، وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان تصميم گرفت از اين کتيبه، طی مراسمی در موزه کابل پرده برداری کند."

به گفته آقای مژده، در اين مراسم يک باستان شناس خارجی به نام نانسی دوپری هم حضور داشت که از به دست آمدن آثاری از وجود پنجاه هزار سال تاريخ زندگی در افغانستان سخن گفت و اين موضوع، سران طالبان را حيرت زده کرد.

وحيد مژده، عضو کميسيون حفاظت از ميراث فرهنگی افغانستان در زمان طالبان
مژده: ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير

وحيد مژده می افزايد که ديدن چند مجسمه تاريخی در مراسم پرده برداری از کتيبه در موزه کابل، باعث شد که طالبان به اين موضوع فکر کنند که آيا نگهداری از اين گونه آثار از نظر شرعی مجاز است يا خير.

اختلاف نظر بر سر تخريب بتهای باميان

آقای مژده معتقد است که همه رهبران طالبان در تخريب آثار تاريخی افغانستان، از جمله مجسمه های بودا، هم نظر نبودند.

او می گويد: "بعضی از سران طالبان می گفتند اگر وجود اين مجسمه ها بر خلاف شريعت است، چرا کسانی مانند سلطان محمود غزنونی که بتکده سومنات را در هند خراب کرد، بتهای باميان را ويران نکردند، بنابراين به نظر آنها، در جايی که بت پرستش نمی شود، وجود آن مانعی ندارد؛ اما برخی ديگر معتقد بودند که در زمانهای گذشته مواد منفجره وجود نداشته است، پس حالا که چنين امکاناتی وجود دارد، بايد اين مظاهر بت پرستی را نابود کرد."

بوداهای باميان (عکس از پاينده محمد)

اما به گفته آقای مژده، از آنجايی که حرف آخر در هر زمينه را، ملا محمد عمر رهبر طالبان می زد، مخالفتها در اين زمينه، به جايی نرسيد.

تخريب بتهای باميان: انتقام از جامعه جهانی

نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بتهای باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر چه قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشاری می کردند".

و سرانجام "صلصال" و "شهمامه" فروريخت

سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان افغانستان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جريان جنگهای داخلی مجاهدين افغان در آغاز دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصون نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد
+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

بو د ا با ز یبا یی و ا ستقا مت د یر و ز ی

  image


زندگی تازه‌ی بودای بامیان

ایرج ادیب‌زاده

گفت‌وگو با حفیظ پاکزاد را از «اینجا» بشنوید.

کدام یک از ما تا به حال در برابر آثار با شکوه باستانی، بازمانده از زمان‌های بسیار قدیم، به رویا فرو نرفته‌ایم؟ باقی‌مانده‌ی عظمت تخت جمشید، معبد خدایان در آتن، ابوالهول، اهرام ثلاثه و ... برخی از این آثار هنری و بازمانده از نابغه‌های پیشین و میراث فرهنگی بشری هستند که متأسفانه با گذشت زمان، تا اندازه‌ای فرسوده می‌شوند.

تابلو «بودای بامیان» در موزه‌ی گیمه‌ی پاریس در کنار «مونالیزای افغان»

این‌گونه فرسودگی‌ها قرن‌ها طول می‌کشد. اما تاریک‌اندیشی گروهی واپس‌گرا و نادان باعث شد تا دو میراث بشری با ارزش در چشم بر هم زدنی منفجر و نابود شوند.

دو مجسمه‌ی عظیم بودا، که از قرن چهارم یا پنجم میلادی در بامیان افغانستان، به جای مانده بودند و تلفیقی از هنر باستانی یونان و ذوق و سلیقه‌ی پیروان بودا محسوب می‌شدند، به فرمان و دست رژیم طالبان منفجر شدند. شهر بامیان در مسیر جاده‌ی ابریشم، یکی از بزرگ‌ترین مکان‌های مذهبی جهان، محل برخورد فرهنگ غرب و شرق است، که از سوی سازمان یونسکو جزو میراث فرهنگ بشری به ثبت رسیده است.

حالا شش سال پس از فاجعه‌ی انفجار بوداهای تاریخی بامیان، بار دیگر یکی از این مجسمه‌ها در تابلو بزرگ استاد «حفیظ پاکزاد»، هنرمند نقاش افغانی ساکن پاریس، زنده شده است (پیش از این، گزارش تابلو «لبخند مونالیزا را فراموش کنید» از او در زمانه پخش شد و واکنش‌های فراوانی در ایران، افغانستان و دیگر کشورهای جهان پیدا کرد). این یکی از رویاهای کودکی او بوده که حالا محقق شده است. او می‌گوید: «زمانی که خبر انفجار بوداها را شنیدم گویی قلب مرا منفجر کرده‌اند».

بودای بامیان و نقاش آن حفیظ پاکزاد

مدت‌ها به کشیدن تابلو یکی از بوداها فکر کرد و یک سال طول کشید تا این تابلو عظیم به وجود آمد. خبر مهم‌تر این که، از دو هفته‌ی پیش این بودای بامیان، کار هنری حفیظ پاکزاد، برای همیشه به موزه‌ی «گیمه» منتقل شد و در آنجا جای گرفت.

موزه‌ی گیمه یکی از قدیمی‌ترین موزه‌های پاریس است که تأسیس آن به سال‌های به وجود آمدن برج ایفل می‌رسد.

این نخستین باری‌ست که اثر هنری یک نقاش معاصر، در کنار آثار تاریخی این موزه جای می‌گیرد.
حفیظ پاکزاد می‌گوید بامیان، شهر تاریخی و زادگاه او، حالا خالی به نظر می‌رسد. او می‌خواهد کاری کند کارستان. حیف است بوداهایی که ۲۵۰۰ سال قدمت داشتند به‌طور کامل نابود و ناپدید شوند.

او می‌خواهد با بهتر شدن اوضاع، یک تابلو غول پیکر، به همان اندازه‌ی واقعی بودای منفجر شده، در بامیان به وجود آورد تا بار دیگر خاطره‌ی آن بت تاریخی زنده شود و کار زشت و بی‌منطق طالبان، در برابر چشمان جهانیان قرار گیرد.

قرار گرفتن تابلو «بودای بامیان» در موزه‌ی معتبر گیمه‌ی پاریس، یک موقعیت بزرگ هنری برای خالق «مونالیزای افغان» پیش آورده است. حالا او روایت‌گر یادمان‌ها، نشانه‌ها، زشتی و زیبایی‌های افغانستان و مردمانش شده است.

تندیس بودا، پیش از تخریب

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

تا ر یخچه ی از بامیان

بامیان در رشته کوه های بابا در افغانستان جایی است که طالبان در دشمنی با آنپه بت پرستی میخواند ؛ دو تندیس بزرگ و باستانی بودا را نابود کرد ، تندیسها نابود شدند اما بامیان باقی ماند و این کار طالبان برای بودا و بامیان هیچ ضرری ببار نیاورد گرچه برای باستانشناسان اسف بار بود . میگویند شلیک موشکهای طالبان به دیواره ها و جداره های کوه بامیان همان شلیک هایی که قرار بود مجسمه ها را نابود کند باعث شده که هزاران اثر تاریخی دیگر از بودائیان کشف شود ؛ و حتی عده ای معتقدند این کار طالبان باعث توجه جهان و مراکز باستانشناسی جهان به بامیان شد. آنها میگویند همیشه بودا فداکارانه برای شناساندن دین و آئینش از جان خودش گذشته است .

یک جهان اعجاز دارد بامیان
سینه پرراز دارد بامـــــــیان
گنچ ها در قلب این ویرانه هاست
سنگ سنگش راوی افسانه هاست
بامیان گــــهواره زیبای شرق
نقطه وصل تمدن های شرق
درتمدن پیشتاز هنــد وچین
جاده ابریشــــم خاور زمین
ازتمدن دیده صدها قافـــــــله
شهر تاریخ است شهر غلغله
دره آهنگران خوش منظر است
یادگار کاوه آهـــــــــــنگر است
کوه بابا مظـــــــــــــهر آزادیش
شیر پرور دره فـــــــــــولادیش
خطه دلکـــــش دیار کم نظیر
معجز مولاعلی بند امـــــــــیر
شهر غازی های بی باک است این
شهر کاوه شــهر ضحاک است این
اژدهایش بانگ زدبیدارشد
عظمت پارینه اش تکرارشد
کای جداافتادگان یکجاشوید
نهرهای منفرد دریاشوید
شوکت امروز فردا هم از اوست
رونق زردشت وبودا هم از اوست

مطلبی هم در این باره از سایت جدید بخوانید؛

مهدی مهرآیین

بامیان دردل کوه های سربه فلک کشیده بابا، با ارتفاع ۲۵۰۰ مترازسطح دریا، درست درنقطه مرکزی افغانستان، در فاصله ۱۷۰ کیلومتری کابل، علیرغم فقر بی حد و حصر امروزش، گنجینه هایی دردل نهفته دارد. تا چندی پیش دو تندیس عظیم بودا نگین بامیان بودند که توسط طالبان نابود شدند. اما آن رویداد توجه به حضور بودا در بامیان را دوچندان کرد.

اخیراً گروهی از باستان شناسان فرانسوی و آلمانی برای تحقیق پیرامون بوداهای بامیان و انجام حفاری های تازه وارد بامیان شدند. در رأس گروه فرانسوی پروفسور زمریالی طرزی قرار دارد.

زمریالی طرزی، نواسه محمد زمان خان، برادر زنده یاد محمود طرزی است که از او به عنوان یکی ازجلوداران جنبش روشنفکری و همچنین پدر ژورنالیسم افغانستان یاد می شود.

او درجه فوق لیسانس دررشته باستانشناسی را ازدانشگاه استراسبورگ فرانسه دریافت کرد و برای نوشتن تز دکترای خود، به بامیان آمد. دربازگشت، ماحصل سفرش مورد استقبال گسترده ای قرار گرفت و به صورت کتابی دردو جلد به چاپ رسید و در برنامه های تدریسی آن دانشگاه مورد استفاده قرار گرفت.

آقاى طرزى بعد ازاخذ مدرک دکترای باستانشناسی به کابل آمد و به عنوان مدیرعمومی باستانشناسی وحفظ آبدات تاریخی افغانستان شروع به کار کرد واین مقارن است با دوران حکومت داوود خان.

دراین مدت، وی درتحقیقات زیادی ازجمله ترمیم بت های بامیان ونقوش دیواره های آن، آثار و آبدات اسلامی مسجد جامع هرات، روضه مبارک در مزار شریف، کمان و حمام بوست درهلمند، خرقه مبارک ومیرویس نیکه درقندهار، آبدات تاریخی ولایت غزنی، منارچکری وگلدره کابل و اده در جلال آباد سهم داشت.

بعد ازسقوط دولت داوود خان و روی کارآمدن دولت کمونیستی، دوباره به فرانسه رفت و درآنجا پناهنده شد. درسال ۲۰۰۱ برای تهیه تزى دوباره به بامیان آمد. بعد ازبازگشت، به عنوان استاد دانشگاه استراسبورگ درمقاطع فوق لیسانس و دکترا، به تدریس باستانشناسی خاورمیانه پرداخت.

بعد ازآن، عظمت تاریخ بامیان به قدری وی را مجذوب خود ساخت که پژوهش هایش را بیشتر به تاریخ بامیان معطوف کرد.

نوشته زیر چکیده ای از صحبت های پروفسور زمریالی طرزی در باره پژوهش های جاری در بامیان است:

دست آوردهای ما در هفت سال اخیر در بامیان، واقعاً چشمگیر و ارزشمند بوده است. ما به حقایقی دست یافتیم که قبلاً کسی ازآن اطلاعی نداشته است. البته، آسان نبود. برای کشف این اطلاعات، ما باید از تمام ادوارتاریخی آگاهی کامل می داشتیم، چرا که ما درحفاری های خود، ازدوره های غوریان، غزنویان و سامانیان می گذشتیم، تا به دوره بودائی می رسیدیم. آگاهی کامل ازدوره های یادشده، لازمه کار بود.

تحقیقات ما بدون استفاده ازآلات مغناطیسی و عکس های اشعه اکس، بسیارموفقیت آمیزتر  از گروه های باستانشناسی دیگر ممالک بود که با سامان آلات بسیارپیشرفته وسرمایه گزاف کارمی کردند. شاید این موفقیت بدان خاطربود که ما خود اهل افغانستانیم و نوعی مسؤلیت و همچنین علاقه مندی به وطن درخود حس می کردیم که به ما نیروی بیشتری می داد.

حفاری هایی درمعبد شاهی وبعضی معابد دیگروهمچنین شهرشاهی که درمنطقه ای درغرب صلصال (سرخ قول فعلی) قراردارد، انجام شد که نتایج بسیارعالی خصوصاً ازدوره اسلامی به دست آمد.بقایای کارخانه های شیشه سازی وسفال سازی با سامانه (سیستم) های پیشرفته روی خاک آمد که نشانه هایی از پیشه وری آن زمان را دارد.

البته، فعلاً شهر شاهی دروضعیت خوبی نیست و تعداد زیادی ازمغاره نشینان بامیان که توسط دفتر یونسکو به این منطقه کوچانده شده اند، دراین منطقه سکنی گزیده و بعضاً درمغاره ها به سرمی برند.

البته زمانی که یونسکو مردم را به این منطقه کوچانده بود، شهرشاهی کشف نگردیده بود و سرخ قول ازاهمیت زیادی برخوردارنبود. متأسفانه فعلا بعضی ازمغاره های شهرشاهی بخاطراستفاده شان به عنوان منازل رهایشی (مسکونی) تخریب شده اند.

بعد ازسال ۲۰۰۳، درقسمت معابد شرقی(قسمت جنوب شرقی شمامه، بودای ایستاده ۳۸ متری)، ما توانستیم آثاربسیارارزشمندی را کشف نمائیم که می توان به کشف ۲۰ مجسمه بسیارنفیس وارزنده اشاره کرد که تماما ازدوران بودائی ها بود. این مجسمه ها همه ازگل ساخته شده اند که با روکشی سرخ رنگ مزین شده اند.

نشانه هایی وجود دارد که بعضی ازآنان روکشی طلایی داشته اند. درحال حاضربعضی ازاین مجسمه ها درصندوق های مخصوص نگهداری می شوند. مجسمه ها وآثار بدست آمده، بخوبی نمایندگی ازهنراصیل بامیان می کنند.

همچنین آنان نشان دهنده غنای فرهنگی و اقتصادی بامیان اند و ثابت می نمایند که درآمدهای اقتصادی بامیان، تنها ازگرفتن نذریه های زائران بودائی بدست نمی آمد.

ساختن دوازده هزارمغاره منقش به پیشرفته ترین نقاشی های زمان و جواهرات گرانبها، کاری است که نمی توان ازمنابع یادشده انتظار داشت. بلکه بامیان خود مرکز تمدنی عظیم با سامانه های اقتصادی پویا و فعال وصنعتگران متبحر بوده است. تولید انواع و اقسام جنگ افزارهای پیشرفته وسایر وسایلی که مورد نیاز جنگ است، ازجمله هنرهای مردم بامیان بوده است. همچنین بامیان، مرکزپرورش اسب های جنگی مرغوب بوده است.

همچنین بقایای کارخانه های ذوب آهن هم کشف شده است. آثار به دست آمده ثابت می کند که بامیانی ها، درصنعت آهن گدازی ازهمسایگانشان به مراتب پیشگام تر بوده اند. دردست داشتن صنعت ذوب آهن باعث شده بود که آنان بتوانند سامانه آلات جنگی پیشرفته ای داشته باشند و بدین ترتیب قدرت نظامی آنان نیزنسبت به سایرین فزونی یابد.

همچنین هشت استوپا (stupa) درمعبد شرقی کشف گردید. استوپا ازبهترین و باشکوه ترین بناهای بودائی است که براساس پندارهای سمبولیستیک، بیانگر قسمتی از بیانات و نظریات و یا قسمتی از بدن خود بودا و قسمتی از اموال شخص بودای بزرگ است.

وقتی مرگ درهندوستان گریبانگیر بودا می شود، بدنش را طبق رسومات وقت، آتش می زنند. ازآنجائی که وی فردی قابل احترام دربین بودائیان بوده است، هشت پادشاه آن زمان، برای گرفتن استخوان های سوخته بودا به عنوان تبرک، به محل سوزاندن وی هجوم می آورند.

به منظورجلوگیری ازنزاع، استخوان های سوخته بجامانده ازبودا، توسط شخصی با نام هاسیتا به هشت قسمت تقسیم شده به هشت پادشاه سپرده می شود. پس ازآن، هر پادشاه، استخوان های سوخته بودا را به موطن خود برده و برآن مقبره ای با شکوه به شکل نیم گنبد بنا می کند که بعد ها با نام استوپا مسمی گردیدند.

البته بعدها آشوکا، پادشاه هند، دستورمی دهد که این هشت استوپا را پیدا کنند و استخوان های بودا را به هشتاد و چهار هزارقسمت درآورند واین قطعات را بدست مبلغین بودیسم داده به سرزمین های دیگربفرستند.

بودائیان معتقدند که استوپاها می توانند نمایندگی از دنیائی نمایند که بودا درآن زندگی می کرد. به همین ملحوظ، طواف استوپه ها به سمت راست به جهت خورشید است.

بعدها با تأثیرپذیری بودائیان ازمعماری یونانی، استوپا ها به شکل مربع در چند طبقه ساخته می شدند. چنانچه استوپای کانیشکا درپیشاور، هزارپا (معادل بیش از سیصد متر) ارتفاع داشته است.

مهم ترازهمه اینکه ما موفق به کشف یک مجسمه بودای خوابیده به طول ۱۹ متر درساحه معبد شرقی شدیم.

اگرچه درحدود بیش ازهشتاد و پنج درصد این مجسمه تخریب شده است، اما هنوزقسمت هایی ازدست راست وشانه و گردن آن باقی مانده است. سراین مجسمه کاملاً ویران شده، لیکن بالشی که سربرآن تکیه داشته، کاملاً سالم است.

قدمت این تندیس احتمالاً به قرن سه میلادی می رسد. سکه هایی که ازاطراف آن کشف شده است نیز این احتمال را تقویت می کند. دراین صورت، قدمت این مجسمه بیشتر از بوداهای ایستاده است.

احتمالاً زیورآلات و جواهرات این مجسمه درزمان زعامت یعقوب بن لیث صفاری و قدرت مسلمانان، ابتدا ربوده شده و سپس مجسمه مورد سنگباران قرارگرفته است. وفورسنگ های اطراف مجسمه و همچنین جای خالی سنگ های استوپا وبناهای اطراف مجسمه، این را ثابت می کند.

اما یکی ازدلایل سفرما، کشف یک مجسمه بودای خوابیده دیگر است. براساس روایت زایر چینی هوان سانگ، آن درقسمت غربی معبد شرقی واقع است، یعنی درجنوب شرق شمامه و من فکرمی کنم که درست درزیرخانه های قریه داوودی قراردارد.

همچنین روایت دیگری حاکی ازآن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قراردارد که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد که ما فعلا درهمین نقطه درحال کارمی باشیم. روایت سوم می گوید که این بودای خوابیده درنزدیکی شهرغلغله است که بیشتر متخصصین ژاپنی براین باورند.

هوان سانگ می گوید، در شمال شرق شهرسلطنتی، یعنی درجنوب شرقی شمامه، یک مجسمه بودا به صورت خوابیده موجود است که هزارپا (سیصد و سی متر) طول دارد که ازگل ساخته شده و مزین به طلا و جواهرات است.

بنابراین، من فکرنمی کنم که ما بتوانیم تمامی این مجسمه بودای خوابیده را به صورت سالم پیدا کنیم ویقینا آن تخریبات زیادی به خود دیده است. درحال حاضرما درحد فاصل دو بودای ایستاده (صلصال و شمامه) درحال حفاری هستیم که تا به حال موفق به کشف چند دیوار و دو استوپا شده ایم. البته، اظهارنظردر باره آثار کشف شده در این منطقه، هنوز بسیار زود است.

زوال بودیسم ازابتدای قرن هفتم میلادی با ورود مسلمانان آغازشد که البته، درآغاز به شکل بسیار نوسانی و کمرنگ صورت گرفت و قشون مسلمان فقط خواستند که ازاهمیت بودیسم دربامیان بکاهند و بدین منظورمحدودیتهایی را وضع کردند. پس از تحمیل مذهب تازه، هرزمان که قشون اسلام به ضعف مبتلا می شد، بودائیان فرصت را غنیمت شمرده دوباره به آئین آبائی خود بازمی گشتند.

بعد ها یعقوب ابن لیث صفاری به بامیان آمد و تمام آثار بودائی را آتش زد و بسیاری از زیورآلات و جواهرات بامیان را با خود به عنوان غنیمت به دربار عباسی در بغداد برد.

با این حال، بازهم بامیان ازخود مقاومت نشان داد و به پای خود ایستاد و این وضع تا آمدن سبکتگین ادامه داشت. بالاخره درقرن دهم، تمدن بودائی بامیان، به کلی ازبین رفت و دولت های قدرتمند اسلامی چون سامانیان، غزنویان، غوریان و خوارزمشاهیان بر آن حاکم شدند. بعد ها درحمله چنگیزخان، بامیان دچارتخریبات بیشتر نیز شد.

امیدواریم که بتوانیم پرده ازرازهای نهانی برداریم که قرن هاست درسینه خاک مدفون مانده اند و بدین طریق معرف تمدن عظیم بامیان به جهانیان باشیم

.

تندیس‌های بودا در بامیان تندیس‌های بزرگی بودند که در دل کوه در استان بامیان افغانستان ساخته شده بودند. این دو تندیس به بلندای ۵۳ متر و ۳۵ متر، در کنار مجموعه‌ای از بناهای تاریخی در این محل برای زمانی طولانی از جاذبه‌های اصلی گردشگری در افغانستان بودند.[۱]

تندیس‌های بودا در بامیان، تا قبل از آنکه در زمان حاکمیت طالبان تخریب شوند، بزرگ‌ترین تندیس‌های بودا و بلندترین مجسمه‌های سنگی در جهان محسوب می شدند.[۲]

تندیس بزرگ بنام صلصال و تندیس کوچک‌تر بنام شمامه نامیده می‌شدند.[۳]

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

سمینار شهید مزاری و مبانی وحدت ملی


سمینار شهید مزاری و مبانی وحدت ملی

.
۱۳ /1/ ۱۳۸۶

به تاریخ ۳۱ مارچ ۲۰۰۷ سمینار ( شهید مزاری و مبانی وحدت ملی ) به مناسبت دوازدهمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری ، در شهر اسلو ناروی برگزار گردید.

در سمینار مذکور تعداد زیادی از شخصیت های سیاسی - فرهنگی و پناهندگان افغانستان مقیم کشورهای ناروی ، دنمارک، سویدن ، آلمان و هالند حضور یافته بودند.

سمینار با تلاوت قرآن کریم توسط حاجی مصطفی آغاز شد و با مقاله زینب مزاری و نوریه بشیر ادامه یافت. پیام های استاد خلیلی ،استاد محقق و سترجنرال دوستم به ترتیب توسط آقایان سلطانی ، سروری و جنرال فتح ساعی به خوانش گرفته شد. حمزه واعظی نویسنده و محقق کشور ، تحت عنوان ( مبانی و حدت ملی ) عناصر تشکیل دهنده وحدت ملی را مشروحا مورد بحث قرار داد . وی از طرح ها و ایده های سیاسی رهبر شهید درتاریخ گفتمان سیاسی افغانستان به عنوان بدعت گری یاد کرد که در تاریخ کشور ، کسی جرأت و جسارت ارایه ی آن مفاهیم را تاکنون نداشته است.

وی با اشاره به طرح استاد شهید مبنی بر ضرورت اشتراک اقوام کشور در تصمیم سازی واداره افغانستان؛ بحث های انحرافی و مرتجعانه از قبیل ( برادر بزرگ و برادران کوچک) را برخاسته از ذهنیت بدوی وقبیلوی دانست که هیچ تناسبی با دنیای امروز ندارد.

حمزه واعظی در ادامه مفاهیم اصلاحات اداری ، شایسته سالاری، فرهنگ ملی، پاره فرهنگ ها توزیع امتیازات وفرصت ها را مورد بحث قرارداد و عنصر عدالت را یکی از مفاهیم و موضوعات کلیدی در تفکر سیاسی - اجتماعی رهبر شهید دانست.

رحمت الله بیژنپور ، شاعر، نویسنده و رییس اتحادیه سراسری افغانستانی ها ی مقیم ناروی با عنوان ( تفکر علی مزاری در طرح چهار جانبه ) به ایراد سخن پرداخت. وی در ابتدا به نقل جملاتی از رهبر شهید پرداخت که به قول خودش یا در صحبت های خصوصی از استاد شهید شنیده بوده و یا از لابلای سخنرانی ها و مصاحبه ها یش انتخاب کرده بود.

بیژنپور با ذکر خاطراتی از غرب کابل و ملاقات با رهبر شهید و حضور مقتدرانه ی او در کنار مردم ؛ از رهبر شهید به عنوان یک ( کاکه ) یاد کرد و گفت : او در کاکگی خود نمونه ای در این سرزمین است . وی اضافه کرد که علی مزاری با مرگ خود نشان داد که سر افراز تر از همه کسانی است که بد خواه او بودند و تا کنون زنده اند. بیژنپور با ذکر جملاتی از استاد شهید گفت تمام مطالب علی مزاری از عینیت واقعی جامعه منشأ می گیرد و تا کنون هیچ کس در بیان واقعیت ها شجاعت استاد مزاری را نداشته است.

وی با اشاره به جمعیت حد اقل ۲۲ درصدی هزاره ها در کشور گفت‌‌‌؛ مزاری هرگز شخصیت معطوف به اقتدار نبود و به همین خاطر مقام صدارت را برای خودش قبول نکرد بلکه گفت حضور مؤثر و واقعی هزاره ها را در تصمیم گیری کشور می خواهد. آقای بیژنپور دو قطعه شعر جالب هم در ضمن سخنرانی خود قراأت کرد. سخنرانی بیژنپور باابراز احساسات بسیار از سوی حضار استقبال گردید.

در قسمت دیگر برنامه خانم میرزایی و آقایان انجنیر عارف ظفیر، هادی میران، محمد رضا ضیایی، داکتر علیزاده ، انجنیر واحد، وحیدالله سخی وداکتر سید عنایت الله دبستانی به ارایه مقاله و ایراد سخنرانی پرداختند ودر پایان حجت الاسلام صادقی زاده سخنرانی نمود. (سمینار شهید مزاری و مبانی وحدت ملی ) از سوی پناهندگان و مهاجرین افغانستان مقیم ناروی برگزار گردیده بود.

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

نوشته های آقای واعظی

بدرود خاک آولیا!

نویسنده: حمزه واعظی
تعداد صفحه: 88
قطع: پالتویی
نوبت چاپ: چاپ اول سال 1375 هجری شمسی


معرفی کتاب:

مجموعه 7 خاطره كوتاه از �مجاهدين افغانستان�، از ايام‏اشغال آن كشور توسط شوروى سابق و در طول سال‏هاى 1358 تا1367 شمسى؛ كه در محتوا به مأموريت‏ها، عملياتها، مجروحيت‏ها،قيام مردم كابل، دستگيرى مجاهدين، مقاومت‏هاى مردمى، اعدام‏اسرا توسط روسها، و... مواردى از اين دست پرداخته شده است‏عناوين اين خاطرات عبارتست از: تفنكچه ماكاروف، بدرود اولياء،سوم حوت، عمليات مسلح، اتاق ارواح، در محاصره تانك‏ها، افطارآسمانى.
این کتاب توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.



میدان هوایی گردیز

نویسنده: حمزه واعظی
تعداد صفحه: 85
قطع: رقعی
نوبت چاپ: چاپ اول سال 1375 هجری شمسی


معرفی کتاب:

مجموعه 32 خاطره از 4 تن مجاهد افغانى از سالهاى 1357تا 1368 و از درگيرى‏هاى داخلى افغانستان در زمان حكومت‏ماركسيستى است. اين خاطرات در 4 فصل تدوين شده و يك فصل‏مجزا به واژه‏نامه لغات پشتو به فارسى اختصاص يافته است. �فتح‏معدن زعال‏سنگ� عنوان 5 خاطره از �حاج احمد احمدى�، �جنگ‏باميان� 12 خاطره از حجةالاسلام �عالم عالمى اشترلى� ازسالهاى 1358 تا 1360، �شهيد حاجى رسول� 8 خاطره از�غلام‏سخى كهرمى (باهنر)� از سالهاى 1361 تا 1363 و �درگيرى‏در ميدان هوايى گرديز� عنوان 7 خاطره از �سيداسداله حيدرى� ازسالهاى 1362 تا 1368 است.

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

روشنفکر تولید گر

 

حمزه واعظی

 

 

 

 

 

روشنفکر تولید گر

 

 

دکتراکرم عثمان بحق از نوادرفرهنگی روزگارپرآشوب ماست. او، با پشتوانه ی علمی، درک عمیق اجتماعی وتعهد ملی ای که دارد، وزن و وجاهت بزرگی برای جامعه ی روشنفکری کم بنییه ی ما محسوب می گردد. خصوصیات فکری و شخصیتی برجسته ای را که این فرزانه ی حلیم وعلیم ازآن برخورداراست، جایگاه رفیعی را برایش درمیان اصحاب قلم واهالی اندیشه اختصاص داده است.

آنچه را که می توان بعنوان تمایزاین مرد صبوروفکوربرشمرد، سه خصوصیت عمده است که عموم روشنفکران ما از فقدان آن رنج می برند.

 

 نخست آن که، دکترعثمان واقعا یک روشنفکر« تولید گر» است. حجم وتنوع آثارایشان بیانگراین است که وی نه تنها درحوزه ی ادبیات، که ازپیشگامان وسرآمدان ادبیات داستانی معاصرماست، بلکه درزمینه ی تحقیق وتولید سایرمقولات  ومفاهیم سیاسی، اجتماعی و تاریخی نیز، کارهای پرشماری انجام داده اند. نثرپخته وپرداخت دقیق ایشان درنوشته های غیرداستانی، سبک ویژه ومنحصربه فردی را ازنظرزیبایی شناسی نوشتاری پدید آورده است. داستانها و رمانهای دکترعثمان نیز، بدلیل واقع نمایی روایتهای سیاسی ـ تاریخی، جنبه های مهمی ازسرگذشت غمباراجتماعی ومعضلات و پیچیدگی های سرنوشت سیاسی جامعه ی مارا بازگویه وعریان می کند. به همین دلیل، آثار دکترعثمان، چه در حوزه ادبیات داستانی وچه درگستره ی مباحث اجتماعی، سیاسی، فرهنگی وتاریخی، هم ازنظر حجم، هم ازنظرسبک و پرداخت وهم از نظرروش علمی ـ پژوهشی، درزمره ی آثارماندگارومنابع تاثیر گذاربحساب می آیند. 

دوم آن که، دکتر عثمان چه درآثار قلمی وچه درگفتارهای فرهنگی ومواضع رفتاری خود نشان داده که یک روشنفکر فراخ اندیش است. برخلاف جریان غالب روشنفکری ما که عموما وعمدتا دلبسته ی علایق قومی،افسون شده ی گفتمان تباری ویا فسیل شده ی تصورات و پندارهای ایدئولوژیکی هستند، اکرم عثمان فراترازسلسله ی تنگ وتاریک تعامل وتفکرچهل تکه ی تباری ـ ایدئولوژیکی می اند یشد. درهیچ موردی، کسی نمی تواند سند وشهادت دهد که نوشته ویا گفته وکرده ای ازایشان درتایید وتصدیق جریان منحط  تباراندیشی رایج به ثبت و ثبوت رسیده باشد. گفتارورفتاراوثابت کرده که ازنظرفکری وآرمانی با هیچکدام ازطیف های برتری طلب، فاشیست و یا خرد اندیش قومی سنخیت ندارد. اگر« افغانستانی » به مثابه یک واحد سیاسی دولت ـ ملت وجود داشته باشد، اکرم عثمان یک « اندیشه گرملی » متعهد و منضبظ است که درقامت وکلیت این واحد پیوسته می اندیشد، می کوشد ومیزیید.

سوم آن که، دکتراکرم عثمان ازنظرخصوصیات فردی وشئون اخلاقی، امتیازات وبرجستگی های ویژه ای دارد که او را ازسایرهمصنفان متمایز می کند. تا آن جا که این جانب با ایشان آشنایی ونسبت به شخصیت معنوی وی شناخت دارم، حلم، متانت، فروتنی، تواضع، برد باری، کوچک نوازی ومهربانی دکترعثمان را درکمترپوهاند وآکادمسین وکاندید اکادمیسین وپوهنوال وپروفیسورافغان می توان سراغ گرفت. با همه ی علم ودانش و تجربه ای که ایشان ازآن برخوردارند، دربرخوردهای علمی ، شخصی ودوستانه، ازچنان تواضع، فروتنی وصمیمیتی درمی آید که گویی ازهمه کوچکتر است. این خصوصیت به دکترما، شخصیت معنوی وممتازی بخشیده است که نفوذ کلام و تاثیرافکارورفتارش را برعمق باورهای مخاطبان،هوادران، ارادتمندان و دوستانش رخنه میدهد.

بنا براین، دکتراکرم عثمان درجامعه ی روشنفکری ودرمیان اهالی قلم واندیشه ی ما یک غنیمت بزرگ و برای افغانستان یک سرمایه ی معنوی ماندگارمی باشد. ازخداند جان وخرد، میخواهیم که آفتاب حضوراین مائده ی بزرگ را سالها ی طولانی برنسلها وعصرهای ما پرفروغ وتابنده نگهدارد واز گزند باد وآفات زمانه، همواره مصونش بدارد!


+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

وحدت ملی: کتاب ستیزی و بدویت قبیلوی؟!

 

نويسنده: حمزه واعظی

وحدت ملی: کتاب ستیزی و بدویت قبیلوی؟!

بنظر میرسد پیامدها ونتایج چنین اقداماتی برای آزادی بیان ودرمجموع رشد فکر وفرهنگ، به مراتب مضر تر وناگوارتر از حکم زندان و محاکمۀ افراد باشد، چراکه اولا چنین مسایلی بهانه بدست هر مأمور وملای کم سوادی می دهد تا درجایگاه قاضی نشسته وحکم قضایی در مورد هرنوع جریان اندیشه ای و موضوعات فکری صادر کند. دوما، اینگونه آزادی واختیارات برای محدود کردن آزادی های فرهنگی واندیشوی، خطر کتابسوزیهای گسترده وهمگانی ای را بوجود می آورد که ممکن است در هرکوی وبرزن، تبدیل به یک فرهنگ سیاسی، عادت اجتماعی و رویۀ حکومتی گردد.

اخیراً مقامهای محلی ولایت نیمروز، هزاران جلد کتابی که توسط ابراهیم شریعتی، تنها ناشر حرفه ای وفعال افغان، از ایران وارد افغانستان شده بود را با این ادعا که این کتابها "اختلاف برانگیز" بوده و وحدت ملی را به خطر می انداخته اند، به رود هیرمند انداختند.

این واقعۀ تأسف انگیز قبل از هرچیز، اولا نشاندهندۀ ظلم وبی حرمتی فجیعی به " کلمه"، " کتاب" و"کیان" فرهنگی است که جامعۀ جنگ زده وجوانان جویای تحول افغانستان، بیش ار هرپدیده ای به آن نیازمند است؛ وثانیا بیانگر عمق نابسامانی وناکار آمدی در دستگاههای اداری وارگانهای دولتی افغانستان است که نشان می دهد هر مقام مادونی می تواند مافوق قانون، وبه سلیقه و تشخیص خود هر کاری را تبدیل به عرف اداری و رویۀ قانونی بسازد. یک والی کم سوادی مانند غلام دستگیر آزاد، به "ممیزی" کتاب بپردازد و "شورای علمای" کتب نخوانده ای در نیمروز، بجای دادگاه عالی، "حکم قضایی" کتابشویی ومضحکتر از آن حکم اعدام یک ناشر روشنایی را صادرکند.

افسانه ای بنام آزادی بیان

آزادی بیان وحق جریان آزاد مبادلات فرهنگی که درماده 31 قانون اساسی افغانستان تأکید گردیده، با این عمل مقامات ولایت نیمروز، آشکارا نقض می گردد.

روند محدود شدن آزادی بیان در افغانستان از چند سال اخیر بدینسو جدًّا نگران کننده است. صدورحکم زندان طولانی مدت برای پرویز کامبخش به جرم تکثیر یک مقاله، غوث زلمی به جرم نشر ترجمه فارسی قرآن ویا حکم اعدام برای علی محقق نسب به جرم نوشتن یک مقاله وارائه یک نظر علمی ـ فقهی، سه مثال روشن از ادامه ی این روند است.

حکم غرق کردن 25 تن کتاب در ادامۀ همین جریان محدود کردن آزادی بیان، و در نوع خود شدید ترین وبلکه عجیب ترین حکمی است که این بار نه ازجانب دادگاه عمومی ویا جنایی، بلکه توسط یک والی صادر واجرا می شود.

بنظر میرسد پیامدها ونتایج چنین اقداماتی برای آزادی بیان ودرمجموع رشد فکر وفرهنگ، به مراتب مضر تر وناگوارتر از حکم زندان و محاکمۀ افراد باشد، چراکه اولا چنین مسایلی بهانه بدست هر مأمور وملای کم سوادی می دهد تا درجایگاه قاضی نشسته وحکم قضایی در مورد هرنوع جریان اندیشه ای و موضوعات فکری صادر کند. دوما، اینگونه آزادی واختیارات برای محدود کردن آزادی های فرهنگی واندیشوی، خطر کتابسوزیهای گسترده وهمگانی ای را بوجود می آورد که ممکن است در هرکوی وبرزن، تبدیل به یک فرهنگ سیاسی، عادت اجتماعی و رویۀ حکومتی گردد.

تمسخر قانون

قانون شکنی ای که دراین عمل مقامات محلی ولایت نیمروز وجود دارد، با هیچ معیار حقوقی واداریی قابل توجیه نیست. گفته شده، این حکم با پیگیری یک کمیسیون مشترک وبا نظر وزارت فرهنگ، مشورت شورای علما وموافقت دادگاه عالی صورت گرفته است. پرسش اصلی اما این است که آیا:

1. تشکیل چنین کمیسیونی با کدام معیار وبرمبنای کدام مادۀ قانونی صورت گرفته است؟

2.چنین کمیسیونی چقدر صلاحیت حقوقی، علمی وفرهنگی برای ممیزی کتاب داشته است ویا دارد؟

3.برمبنای نص کدام قانون، آیین نامه، مصوبه ویا معیارها واصول تعریف شده، مجوز تفتیش وممیزی کتاب پیش بینی شده وکدام مرجع ویا مراجعی صلاحیت تشخیص واجرای چنین امری را دارد؟

4.برفرض که بپذیریم مثلا وزارت فرهنگ، حق وصلاحیت برسی وممیزی کتابهای وارده ونشر شده را دارد، بازهم این سوال مطرح می شود که برمبنای کدام مقرره ومصوبۀ تعریف شده و مدّونی، کدام کتاب وچه نوع کتبی ممنوع الورود ویا ممنوع الانتشار می باشند؟

5.درکدام مادۀ قانونی ودستور حقوقی آمده است که کتابی ممنوع الورود باشد وبه آب انداخته شود؟ این درحالیست که آقای دین محمد مبارز، معاون وزارت فرهنک می گوید: "ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی که ورودش ممنوع باشد آن را به آب بیندازیم." وی همچنین تأکید می کند که: کتابهایی که به رودخانه انداخته شدند جزئی از کتابهایی است که هیچ مشکلی ندارد و در افغانستان همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود. 6.مجریان طرحٍ به آب ریختن کتابهای توقیف شده، ادعا می کنند که این کار شان با موافقت دادگاه عالی صورت گرفته است، اما عبدالمالک کاموی، رئیس اداری قوه قضائیه افغانستان در تماس با بی بی سی گفته است که " از صدور چنین حکمی توسط دادگاه عالی، اطلاعی ندارد."

پندارهای قومی وپیشداوریهای سیاسی

ازنحوۀ بیان ونوع موضعگیری عاملان این واقعه چنین برداشت می شود که این تصمیم اساسا برمبنای یک ذهنیت سیاسی وپیشداوری اعتقادی صورت گرفته است نه براساس مطالعۀ متن وآگاهی از محتوای کتابهای نابود شده ویا برمبنای مصلحت ملی، آنگونه که مجریان آن، درتوجیه کار شان ادعا واستدلال می کنند. مصاحبۀ وزیر فرهنگ با رادیوی بی بی سی نشان می داد که حتا شخص وزیر هم، ازجریان تصمیم گیری ویا حتا ازمحتوای کتابها اطلاعات روشنی ندارد. جالبتر از آن، توجیه والی نیمروز در به آب انداختن کتابها ست که گفت "به دلیل این که ممکن است در این کتابها کلمۀ طیبه و آیات قرآن نوشته شده باشد، به دستور دادگاه تصمیم گرفته شد که این کتابها به رودخانه انداخته شود." از بکاربردن کلمۀ "ممکن است" روشن می شود که تقریبا هیچپکدام از صادرکنندگان ومجریان حکم، کتابهارا نخوانده اند وبلکه فقط براساس عناوین روی جلد آنها، قضاوت ذهنی نموده اند، تصمیم عملی گرفته وحکم قضایی صادر کرده اند.

این درحالیست که قرار گفتۀ ابراهیم شریعتی، ناشر و وارد کنندۀ این کتابها، تمام 11 عنوان کتاب ممنوع شده، درسه موضوع کلی تاریخ، عقاید وادبیات بوده است؛ که از جمله، مجموعه داستان " گل سرخ دل افکار" نوشته ی پژوهشگر ونویسندۀ نامدار کشور، محمد جواد خاوری نیز جزو این "غریق" ها بوده است.

اسطورۀ غریق "وحدت ملی"

بهانه وتوجیه اصلی مجریان این طرح به گمان خودشان، حمایت از " وحدت ملی" بوده است. این توجیه مضحک از آن توجیهاتی است که مایه تعجب وخندۀ هر افغان کتابخوان وبا سوادی می گردد. در مضحک بودن این توجیه، باید گفت که اولا چگونه می شود با چند عنوان کتاب تاریخی، ادبی واعتقادی، درجامعه ای که 80 درصد آن از سوادخواندن ونوشتن محروم است، وحدت ملی را به خطر انداخت؟ دوم آن که براساس تعریف ودرک این آقایان، "وحدت ملی" چگونه کالایی است ویا دارای چه شرایط ومصداقهایی است که چنین براحتی با ورود چند کتاب، خدشه دار میگردد وبه خطر می افتد؟ سوم آنکه هرکتابخوانی، بروشنی میداند که برخی از این کتابها قرنهاست در افغانستان درخانه های مردم بوده وبرخی از آنها سالهاست که درکتابخانه های عمومی وکتابفروشیهای شهرها ی کشور وجود داشته است، پس چگونه شده که تا حالا این کتابها وحدت ملی را به خطر نینداخته اند ونیز،چطور شده که مسئولین وزارت فرهنگ ویا مقامات ولایت نیمروز تازه از وجود آنها با خبر شده اند؟

درنهایت ودر فرجام این پرسش برای هر افغان آگاه، اندیشه گر، واقع بین ومعتقد به وحدت وعظمت ملی ومومن به رشد فرهنگ اندیشۀ ملی مطرح است که آیا بهتر نیست که این مقامات ومحافظان مدعی وحدت ملی، بجای کتابسوزی وکتابشویی، به فکر مبارزه با تریاک وطالب وتحجر ی باشند که در چند قدمی ولایت و امارت و درداخل وزارتخانه شان با تفنگ وترور وانتحار، نه تنها وحدت ملی را بلکه هستی ملی واعتبار وامیدهای اجتماعی وفرهنگی مارا به نابودی می کشاند؟

صفحه ی نخست > آزادی بيان و مبارزه با سانسور اينترنتی > وحدت ملی: کتاب ستیزی و بدویت قبیلوی؟! کابل پرس.

 

نشر مطلب: 16 جوزا 1388 خورشیدی برابر با 6 جون 2009 میلادی/ افغانستان

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

ولسوال طالبی و پرسشهای سیاسی

ولسوال طالبی و پرسشهای سیاسی

 

 
 
نیروهای دولتی افغان در موسی قلعه
ولسوالی موسی قلعه در هلمند نزدیک به یک ماه پیش از تصرف طالبان بیرون شد
دولت افغانستان اعلام کرده است که ملا عبدالسلام، ولسوال جدید موسی قلعه، یکی از بازیگران اصلی درعملیات بازپس گیری این ولسوالی از تصرف طالبان بوده است.

ملا عبدالسلام یکی از فرماندهان پیشین طالبان است که به تازگی به سمت ولسوال موسی قلعه منصوب شده است.

برخی از تحلیلگران براین باورند که با بازپس گیری مرکز موسی قلعه ازچنگ طالبان، دولت افغانستان در تلاش بوده است تا تسلط و ابتکار خود را بر اوضاع سیاسی ـ امنیتی کشور نشان دهد.

جولانگری حدود یکسالۀ طالبان بر موسی قعله و مناطق اطراف آن، که به مرکز آموزش، سوق و اداره و اعمال حاکمیت محلی این گروه تبدیل شده بود، حیثیت سیاسی، وجهۀ اجتماعی و قدرت نظامی دولت را بصورت جدی زیر پرسش برده بود.

با این وجود اما، آنچه که مایه تعجب مردم و حتی نگرانی و شک برخی از آگاهان قرار گرفته است، مقرر نمودن یک فرمانده شناخته شده طالبان بعنوان ولسوال موسی قلعه می باشد.

گفته می شود ملا عبدالسلام در زمان حاکمیت طالبان بحیث والی ارزگان برای طالبان کار کرده و در این اواخر ازفرماندهان علمیاتی این گروه بوده است ولی درجریان عملیات نیروهای دولتی جهت تصرف موسی قلعه، با "سیصد" تن از نفراتش به صف دولت پیوسته است.

طالبان و پیوستگی تشکیلاتی

پرسش اساسی در این است که آیا ملا عبدالسلام واقعا و صادقانه، از گروه طالبان روی برگردانده است؟

طالبان
گروه طالبان از فرصت یکسالۀ تسلط بر موسی قلعه، تجربه و توانایی های زیادی اندوخته است. به نظر می رسد ریشه و نفوذ این گروه در این منطقه، عمیقتر و پیچیده تر از آن باشد که در نگاه عمومی می آید

تجربه نشان داده که طالبان یک گروه اعتقادی ـ ایدئولوژیک است که بطور عمده از یک انسجام فرماندهی تبعیت می کند.

شاید در همین چارچوب است که تا کنون دیده نشده است که یک فرمانده مهم طالب با رغبت و رضایت خود به دولت پیوسته باشد. حتی آن دسته از فرماندهان و نیروهای وابسته به طالبان که از زندانهای گوانتانامو و بگرام رها شده اند نیز، بلافاصله دوباره به صف این گروه پیوسته و با انگیزه و اعتقاد بیشتر به جنگ با دولت پرداخته اند.

آن گروه ازعناصری هم، که در زمان حکومت طالبان از مقامات بلند پایۀ آن رژیم بوده اند و اکنون زیرسایۀ دولت از امکانات و امتیازاتی برخوردارند نیز، هیچگاه همکاری مثمری با دولت نداشته اند.

بنابراین، تقرر یک فرمانده طالب بحیث ولسوال یکی از متشنج ترین و حساس ترین مناطق کشوربا هر توجیه، استدلال و انگیزه سیاسی که صورت گرفته باشد، انتظار نمی رود پیامدها و دستاوردهای مثبتی به ارمغان آورد، بلکه با توجه به شرایط ناپایدار امنیتی، ابهامات سیاسی، نابسامانی اقتصادی و اجتماعی ونارسایی های مدیریتی درسطح کلان، گمان می رود این سیاست به ابهامات و پریشانی های بیشتری درحوزه رقابتهای سیاسی داخلی، پیچیدگیهای امنیتی، پراکندگیهای مدیریتی و سرگردانی های اجتماعی دامن بزند.

دولت؛ ضعف یا مماشات؟

اعتماد به یک فرمانده طالب در یک مرکز حساس، این گمانه را تقویت می کند که دولت یا در ادامۀ سیاست مماشات و مذاکره با طالبان، به آینده تفاهم با این گروه خوشبین است و بدینوسیله درصدد نشان دادن نرمش سیاسی و پیام معنی دار به این گروه است و یا اینکه این عمل دولت ناشی از ضعف آن درمقابل فشارهای فزاینده برخی حلقات داخلی و بیرونی است که احتمالا بی ربط به ماجرای اخراج دو دیپلمات شناخته شده سازمان ملل و اتحادیه اروپا از افغانستان نباشد.

موسی قلعه در شمال هلمند
جولانگری حدود یکسالۀ طالبان بر موسی قعله ومناطق اطراف آن، که به مرکز آموزش، سوق و اداره و اعمال حاکمیت محلی این گروه تبدیل شده بود، حیثیت سیاسی، وجهۀ اجتماعی و قدرت نظامی دولت را بصورت جدی زیر پرسش برده بود

این در حالیست که تجربه و تمرین های سیاسی دولت نشان داده است که استراتژی مذاکره با طالبان و مشارکت دادنشان در ساختار دولت، جز طولانی کردن زمان در جهت تجهیز شدن و تدارک نظامی آنها و همچنین جری نمودن آنان از نظر سیاسی و روحی و فرصت دادن به این گروه برای بازسازی تشکیلاتی، هیچ دستاورد دیگری برای دولت و مردم افغانستان نداشته است.

تشدید نگرانیهای سیاسی

تحولات سیاسی و رقابتهای درون ساختاری دولت در یکسال اخیر نشان داده است که در حوزه قدرت، رقابتهای سخت و جدی جریان دارد.

آنچه پیداست جبهه ملی بعنوان عمده ترین تشکل اپوزیسیون در درون دولت، رقیب پر قدرت و مسأله سازی برای رئیس جمهور و جناح منسوب به وی می باشد.

روابط این دوجناح در ماههای اخیر، بویژه پس ازحادثۀ بغلان که، جبهه ملی بی درنگ انگشت انتقاد و شک را علیه دولت نشانه گرفت و نیز در موضعگیری صریح و شدید حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان، هنگام سخنرانی ایام عید قربان علیه رهبران این جبهه، در هاله ای از بی اعتمادی و نا شکیبایی قرارگرفته است.

با توجه به نزدیکی موعد انتخابات ریاست جمهوری دریکسال آینده، اقدام دولت مبنی برتقرر ملاعبد السلام به ولسوالی موسی قلعه، می تواند زمینۀ شک و بدبینی بیشتر جبهۀ ملی را نسبت به جناح رقیب فراهم نموده و انگیزه بهره برداری سیاسی و جنجالهای تبلیغاتی این جبهه را از این موضوع بیشتر سازد؛ امری که در نهایت آشفتگی، تزلزل و نا شکیبایی های فزونتری را در تعامل سیاسی و مدیریتی کشور دامن خواهد زد.

بی اعتمادی و پریشانی مردم

واقعیت این است که مردم افغانستان خاطره تلخ نسل کشی و بیدادگری رژیم طالبان را بخوبی بیاد دارند و اکنون نیز در همۀ اقدامات انتحاری، بمب گذاریهای پیوسته، آتش زدن مکاتب و تخریب جاده ها و تأسیسات اقتصادی و ملکی که توسط این گروه صورت می گیرد، صدمۀ اصلی را مردم بی دفاع این کشور تحمل می کنند.

بنابراین، با توسعۀ حوزه نفوذ و قدرت طالبان، می توان گفت که این مردم خواهند بود که بیش از هر جناح و قدرتی در معرض قربانی شدن مجدد قرار می گیرند و ناگزیردر هراس و نومیدی بیشتر فرو می روند.

حال، هرنوع سیاست گنگ و ابهام آمیزی که فرصت بیشتری را برای تقویت و رسمیت حضور و نفوذ گروه طالبان فراهم کند، قطعا موجب بی اعتمادی و سرخوردگی مردم از فرایند صلح و دولتسازی خواهد شد و این سرخوردگی و بی اعتمادی، سبب می گردد که اکثریت جامعه، امید و اطمینان خود را نسبت به آینده سیاسی از دست بدهند عملی که می تواند بر انتخابات ریاست جمهوری پیش رو، تاثیر بگذارد.

و این می تواند خطرناکترین حالت برای یک دولت باشد که مشروعیت ملی و اعتماد شهروندان خودرا از دست بدهد.

تکرار نا امنی

به نظر می رسد تجربه واگذاری موسی قلعه در یکسال گذشته به طالبان، این بار با سپردن مجدد زمام امورسیاسی ـ نظامی این مرکز بدست یک فرمانده طالب، تکرارمی شود.

آزمون این نوع بازی سیاسی اما، به روشنی نشان داده است که استراتژی مدارا و مماشات با گروه سازش ناپذیر ومغرور طالبان که اعتقادی به مشارکت قومی و آزادیهای اجتماعی ندارند و به چیزی جز انحصار یک جانبۀ قدرت نمی اندیشند، یک ناسنجیدگی مدیریتی و ناراستی سیاسی در معامله با سرنوشت سیاسی مردم افغانستان است.

گروه طالبان از فرصت یکسالۀ تسلط بر موسی قلعه، تجربه و توانایی های زیادی اندوخته است. به نظر می رسد ریشه و نفوذ این گروه در این منطقه، عمیقتر و پیچیده تر از آن باشد که در نگاه عمومی می آید. شاید انگیزه منصوب کردن ملا عبدالسلام را به سمت ولسوال، نتوان بی ربط و بی تأثیر با این امر تصور کرد.

به هر حال و در نهایت این که، این حرکت دولت با هر انگیزه واستدلالی که صورت گرفته باشد، نمی تواند این نگرانی و گمانه زنی را پنهان کند که حضور یک فرمانده موثر طالب در مقام یک عنصر با صلاحیت دولتی در این منطقۀ پرآشوب و متشنج، نه تنها به ختم نفوذ و خطرطالبان دراین منطقه کمک نخواهد کرد بلکه احتمال می رود زمینه و بهانۀ مساعدی را برای نفوذ اجتماعی، ابتکارات سیاسی و تدارک نظامی این گروه درسراسر ولایت هلمند فراهم سازد.

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

گستردگی و گسستگی پارادوکس تطورات اجتماعی در افغانستان

گستردگی و گسستگی پارادوکس تطورات اجتماعی در افغانستان

حمزه واعظي

  تاريخ تحولات سياسي- فرهنگي افعانستان را مي بايد به دو مرحله مجزّا تقسيم و تعريف کرد؛ دو مرحله اي که از نظر توليدات و تأليفات شکلي، تأثيرات متفاوتي را در سرنوشت تاريخي نسل ها و عصرهاي باشندگان اين سرزمين برجاي گذاشته است. اين دو مرحله را مي توان «افغانستان تاريخي» و «افغانستان معاصر» و يا جديد نام گذاري کرد.

افغانستان تاريخي به يک حوزه جغرافيايي محدود نيست بلکه آبشخور يک حوزه بزرگ تمدن دوهزارساله است که با همه تغيير پذيري هاي مرزهاي سياسي سهم مهم و مؤثري در توليددانش و فرهنگ بشري ايفا نموده است. شکل گيري و تکوين اين دوره را مي توان از پانصد سال قبل از ميلاد دانست که نشانه روشن آن در پيدايي "اويستا" و آيين خيرانديش زرتشت از بلخ، علامت گذاري مي گردد؛ آييني که ضمن تعليم يکتاپرستي، به شهرنشيني، زراعت، مالداري و راستي توجّه دارد و انسان ها را از دروغ، رهزني، بيابان گردي، چپاول و شرارت حذر مي دارد. دولت باختريان نخستين ساختار منظمي است که در نيمه هزاره قبل از ميلاد، افغانستان را از يک نظام سياسي متمول برخوردار مي سازد. درگذر طولاني اين دوره تاريخي، اين حوزه دولت هاي مختلف و متعدد خارجي و داخلي مثل يونان و باختري، کوشاني، يفتلي، ترک و ساساني را تا ظهور اسلام، امامه و پس از آن حاکمان عرب و طاهري وصفاري و ساماني و غزنوي وسلجوقي و غوري و خوارزمشاهي و مغولي و تيموري و بابري و صفوي را تجربه کرده است، امّا با همه تغييرات و تطوراتي که در نظام هاي سياسي به وجود آمد، ويژگي هاي تمدني اين حوزه از رشد و شکوفايي بهره مند بوده است. هرکدام از اين دوره ها و دولت ها با وجود بيگانه بودن و حميّت شان بر قتل و تجاوز، سنگي بر بناي تمدن و فرهنگ اين مرز و بوم تاريخي اعمار کرده اند. 

اين گفتار، سرِ تفصيل پردازي در اين باب را ندارد امّا به طور خلاصه ويژگي هاي عمومي اين دوره تاريخي را به چند نمايه تلخيص مي نمايد:

اين قلم معتقد است که به همان ميزان که پروسه «شرق شناسي» غربيان،- آن گونه که ادوارد سعيد درکتاب راهگشايش به روشني نمايانده است-مملو از تحريف و توليدات سياسي است، تاريخ سازي خود شرقيان سرشار از شائبه و عاطفه ناسيوناليستي و ايدئولوژيک بوده است. متأسفانه اين بدعت و انحراف فرهنگي، مبناي يک رفتار سياسي در روابط کشورهاي شرق گرديده و خط فاصل ضخيمي ميان آنان کشيده است. از همين رو مي توان گفت ناسيوناليسم تاريخ نويسي، الگو ومبناي اصلي ناسيوناليسيم سياسي درجهت جداسازي و تکه تکه نمودن فرهنگ هاي مشترک و مشابه در شرق بوده است. اين جريان، به ويژه در ميان دو کشور هم تاريخ ايران و افغانستان غم انگيز تر مي نمايد. تاريخ پردازان دو طرف با «نگاه و انگيزه سياسي» به ميراث هاي مشترک فرهنگي، کوشيده اند دارايي هاي تقسيم ناپذير تاريخ و عناصر تفکيک ناشدني تاريخي و تمدني را به نفع مرزها و واحدهاي سياسي کنوني مصادره نمايند.


طلوع زبان فارسي از مطلع الشمس بلخ صورت گرفته و در طول قرن ها عامل و باعث گسترش و پرورش ارزش و دانش قرار داشته است. بسياري از علوم و فنون به همين زبان فخيم ترجمه، تأليف و توليد شده و بدين ترتيب اين زبان به طور گسترده و درخشاني حامل و خادم يک حوزه مهم تمدني قرار گرفته است.


1. افغانستانِ کُهن با بيشترين مدنيت هاي تاريخي جهان آشنا بوده است. اين خود، به دليل موقعيت ويژه جغرافيايي خود، از يکسو با مدنيت سواحل مديترانه آشنا بوده است، و از سويي ديگر با تمدن بزرگ هند وچين در داد و ستدهاي متقابل مدني قرار داشته است. به همين دليل است که به تدريج اين حوزه تبديل به يکي از چهار راه هاي تمدني دنيا مي گردد و نقطه تلاقي و اتصال فرهنگ ها قرار مي گيرد و با رونق يافتن جاده ابريشم، اين پروسه به يک جريان پويا و مستمر تبادل فرهنگ و داد و ستد تجارت جهاني تثبيت مي شود. 2. اين حوزه تمدني، دايم در جريان سياّل تأثيرپذيري و تأثيرگذاري بوده است. درنتجه اين جريان سيّال، وجوه مشترک فراواني با تمدن هاي بالنده ديگر ايجاد شده است. برگرفتن عناصر مفيد از تمدّن يوناني در زمينه فلسفه و طب و نجوم و بهره وري از تمدن هندوچين در زمينه صنعت و تجارت و مؤلفه هاي ديني، در فربه نمودن و قابل امتناع شدن اين تمدّن، تأثير فوق العاده گذاشته است. با ظهور اسلام، اين مرزگسترده فرهنگي، در بازپروري و گستردگي تمدن اسلامي سهم عظيمي برعهده گرفته است. مراکز بزرگ علمي و فرهنگي بلخ، غزنه و هرات در طول قرن ها مهد انتشار علم و فلسفه و ادبيات و ترجمه به دنيا بوده است. 3. پيوستگي جغرافيايي و پيوند خوردگي تاريخي افغانستان با حوزه بزرگ فرهنگي ايرانِ تاريخي، آسياي ميانه و شبه قاره هند، مهمترين و تفکيک ناپذيرترين عنصر تاريخي اين سرزمين مي باشد. اين حقيقت، افغانستان تاريخي را با حوزه هاي نامبرده، به ويژه ايران، در يک ميدان گسل تمدّني رديف مي کند. از همين رو، درک حقايق تاريخي و فهم ويژگي هاي تمدني افغانستان بدون شناخت ومطالعه حوزه هاي ياد شده ناقص و نارسا خواهد بود. پيوندها وعمق ويژگي هاي مشترک اين رشته هاي تمدني را زماني در مي يابيم که مرزهاي سياسي موجود را معيار مطالعه و الگوي پژوهش قرار ندهيم. تأکيد براين مشترکات نه تنها بسياري از فاکتورهاي مجهول و مغفول عناصر تاريخي را عيان مي کند بلکه تلاش مشترک و ذهن جمعي تاريخ فرهنگي اين سرزمين ها را نسبت به توليد مولده هاي درهم تنيده تمدني معطوف مي سازد. 4. افغانستان تاريخي، مهد ترويج و تمزيج بسياري از اديان مهم بشري مثل زرتشتي و بودايي، شيوايي و ميترايي بوده است که همين اديان با ادبيات و رسالت هاي انساني خود مولد نشر و دانش زمانه بوده اند. 5. نوعي گستردگي و درعين حال ناپايداري و علوم تداوم در نوع نظام هاي سياسي حاکم وجود داشته است. حاکمان سلسله اي ميراث مشترک انديشه قلمروگشايي را به نسل ها وعصرهاي متوالي به ارث گذاشته اند و امپراطوري هاي مبتني بر قاعده خاک و خون را بر آفاق توسعه پذير ترسيم کرده اند. بنابراين و با اين وجود، دوره ياد شده را به دليل تکامل تدريجي و تکوين مميزه هاي ارجمند تمدني، مي توان «تاريخ گستردگي» نام گذاشت؛ تاريخي که با همه فراز و فرودهاي سياسي- فرهنگي اش، نسبت و جايگاه تمدّني اين سرزمين را در انحناي تاريخ تمدّن بشري مشخّص مي کند. 

* * * 


مرحله گسستگی 
ورود افغانستان به مرحله جديد زندگاني سياسي و دور تازه تحولات فرهنگي- اجتماعي، از سال 1747م. شروع مي شود؛ يعني از دوره اي که اين کشور به عنوان يک واحد سياسي محصور شده، ولي با هويّت ملي- فرهنگي چهل تکّه در زمره واحدهاي سياسي جهان فهرست مي شود. مشخصه اصلي اين دوره جديد اين است که مجاري توليدات فرهنگي محدود، و ميراث هاي تمدني، فسيل شده مي گردد. سرشت تحولات سياسي-اجتماعي به گونه اي خصلت گذاري شده که ظهور يک فرهنگ بهم پيوسته که تجلي گر علايق و انديشه هاي مشترک اجتماعي در حوزه ملي بوده باشد، مجال انبساط نيافته است. از همين رو، پروسه ملّت سازي که حاوي مؤلفه هاي فرهمند فرهنگي- اجتماعي باشد، از سطح احساسات و پيوستگي هاي عشيره اي به عمق رهيافت هاي ملي، تغيير و تعلّق پيدا نکرده است. اراده مشترک براي شبيه سازي خرده فرهنگ ها و توليد عناصر همپايه و پيوسته فرهنگي، کمتر مجال بلوغ يافته و مؤلفه هاي بنياديني مثل "وحدت"، "دين" و "حکومت" عرصه و عامل مؤثري براي قوام و قيام پروسه ملت سازي قرار نگرفته است. 

بنابراين، اين دوره را مي توان «تاريخ گسستگي» نام گذاشت؛ تاريخي که زندگي اجتماعي مردمان اين سرزمين را با خميرمايه بحران تنومند دروني و ناتواني و ناپايداري هاي مداوم سياسي آميخته است و سرشت و ظرفيت و توان آن را در غنامندي فرهنگي کم بُنيه ساخته است. 

درک اين قلم از تاريخ تحولات سياسي- اجتماعي دو سده اخير، بر اين مفروضه استوار است که اين سرزمين از يک بحران چندلايه و پيوسته ساختاري در عذاب بوده است؛ بحراني که بسياري از فرصت هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي را در جهت مدل سازي هاي ملي و نظام مندي هويتي حرام کرده است. اين بحران ريشه و منشاء در يک عامل "بيروني" و چندين عامل "دروني" دارد. کارکرد بهم پيوسته اين عوامل را با يک رويکردِ جامعه شناختي مي توان به نشانه هاي ذيل کُدگذاري نمود:


اکنون هرکدام ازنشانه هاي برشمرده را به تفصيل بيشتربه کاوش مي گيريم: 

چرخه معادلات بيروني 
موقعيت ژئوپلتيک و ژئواستراتژيک افغانستان، اهميت اين کشور را در منازعات و رقابت هاي استعماري به طور گسترده اي ارتقا داده است. قدرت هاي بزرگ جهاني در دو صد سال گذشته، افغانستان را همواره به عنوان يکي ازعرصه هاي زورآزمايي و چانه زني حساب کرده اند. از اين رو کوشيده اند از اين کشور به عنوان «حياط خلوت» مناسبات ژئوپلتيک خود استفاده نمايند. قرار گرفتن در چنين موقعيتي، افغانستان را برخلاف کشورهاي مشابه، در معرض نوعي فرسايش سياسي، فرهنگي و اقتصادي قرار داده است. خصلت «بيگانه ستيزي» مردمان اين سرزمين موجب گرديده که نه استعمارگران توانسته اند با حضور فيزيکي خود، فرآورده هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي خويش را در اين کشور احاله کنند، و نه شرايط و ساختار دروني آن، زمينه و گستره توسعه اجتماعي، پايداري سياسي و پويايي فرهنگي و اقتصادي را فراهم ساخته است. 

بنابراين قدرت هاي استعماري نه توانسته اند افغانستان را به طور کامل تحت اشغال خود درآورند و نه هيچ گاه دست از دخالت هاي سياسي و تحرکات نظامي عليه اين کشور برداشته اند. سير و ثمره اين رويکرد، شرايط و بحران هايي بوده که جامعه افغانستان دائماً در گير آن بوده است، از جمله: قرارگرفتن در معرض تهاجم، تخريب و تهديدهاي بيروني؛ تحميل و تحمل زمامداران وابسته، نامشروع و بي کفايت؛ ناپايداري مداوم حکومت ها؛ شکاف هاي فعال اجتماعي؛ غيبت نظم و سيستم؛ و سرانجام، فقدان مديريت متمرکز و پوياي فرهنگي- آموزشي. 


فاکتورهاي اکولوژيک

درافغانستان علاوه برچهار گروه عمده قومي: پشتون، تاجيک، هزاره و ازبک، ده هاخرده گروه ديگر وجود دارد که در محيط هاي خاصي تمرکز زيستي دارند. پشتون ها عمدتاً در شرق و جنوب زندگي مي کنند؛ تاجيک ها در ولايت هاي شمالي و نيز قسماً در غرب کشور سکونت دارند، هزاره ها عمدتاً در مرکز و ولايت هاي مرکزي به نام "هزاره جات" تمرکز دارند و ازبک ها در برخي از ولايت هاي شمال مثل جوزجان، سمنگان، فارياب و سرِ پل اکثريت دارند. سايرخرده گروه هاي قومي مثل ترکمن ها، ايماق ها، قزلباش ها، قرقيزها و نورستاني ها درمحيط هاي مخصوص و تفکيک شده اي زندگي مي کنند. 

محيط مجزا و مرزبندي شده، ساکنين خود را با روحيات، باورها و خصلت هاي محيطي ويژه اي پرورش و سازگاري داده است که اين ويژگي ها عمدتاً صورت و سيرت متفاوتي از همديگر پيدا مي کند. ساکنين يک محيط، تحت تأثير فشارها، خصوصيات و آموخته هاي محيطي، رفتارها و باورهايي را کسب نموده اند که متأثر از شرايط اکولوژيک همان محيط است. تأثيرات متفاوتي که محيط هاي مجزا در شخصيت روحي-رفتار و تربيت اجتماعي- ذهني ساکنين خود القا و ايجاد کرده، نوعي تفاوت و گاه تعارضي را در شيوه وکيفيت زندگي اجتماعي وآداب قبيله اي، هنجارها، تجربيات وارزش هاي عشيره اي به وجود آورده است که در گذاره هاي ذيل تجلي پيدا کرده است:

بيگانگي روحي- عاطفي و تفاوت فرهنگي- رفتاري ساکنان محيط هاي تفکيک شده با يکديگر، مثلاً قندهار باباميان، هرات و پکتيا، بدخشان و فارياب؛ تشديد روحيه درونگرايي قومي- محيطي ميان ساکنان مناطق مجزا و مختلف؛ احساس نا امني متقابل از جانب ساکنين محيط هاي بيگانه و پيرامون؛ گسترش و تداوم بي اعتمادي در نتيجه عدم تشابه خصلت هاي محيطي و فقدان روابط متقابل بين -قومي؛ و کنش و واکنش درمقابل هنجارها و نمادها و ارزش هاي اجتماعي- فرهنگي قبيله بيگانه.

طبيعت محصور و خشن، کوهستاني و زندگي روستايي، به طور طبيعي روح خشونت، تعارض جويي، ناخويشتن داري، انعطاف ناپذيري و کين خواهي را در ميان مردمان و اقوام افغانستان حواله داده است. گاهي اتفاق افتاده است که مثلاً يک بامياني در سفر به پکيتا دچار ترس و دلهره شديد گردد و مورد تحقير و تهديد واقع شود. 

گرچه اين گونه روابط، به جز در دوره امير عدالرحمان خان که به رويارويي خونيني ميان پشتون ها و هزاره ها منجر شد، تا قبل از 1370 به شکل عريان، همگاني و گسترده اي رخ نداده است، امّا با اين وجود، پتانسيل هاي ناهمسازگري بسان يک آتشفشان خاموش ولي فعّال همواره در مقابل افراد و اقوام کشور وجود داشته و بهانه اي نياز داشته تا به گونه گسترده مشتعل گردد. 


ساخت قبيله اي
ساخت قومي در افغانستان به گونه اي توليّت و تسرّي شده که از نظر عملي و ذهني، راه اعتماد، همگويي و خويشتن داري متقابل را مخدوش و مغشوش ساخته است. اين وضعيت، سازمان قبيله اي را ازنظر بافتاري دچار تفاوت ها و تعارضات متنوع هويتي نموده که عموماً در سطوح ناهمگني طبقه بندي مي شود. سطوح چندگانه هويتي با همه ويژگي هاي نامتجانسي که در تعادل اجتماعي بروز مي دهد، در سرنوشت ملي چند نوع تأثير مشترک برجاي گذاشته اند:

هويت هاي زباني
زبان يکي از عناصر پايه اي هويت ملي به شمار است، که با کارکردهاي غنامند و چند وجهي خود جامعه ملي را هم سطح و هم شأن نموده و مفاهيم و علايق مشترک را پرورش مي کند. در افغانستان امّا، زبان به عنوان مدل گسستگي و بيگانگي اقوام و اتباع کشور عمل کرده است. بدين معني که تعدّد زباني موجود در جامعه، به چندگانگي ملي منجر شده و زبان هاي متفاوت نماد تشخّص و تمايز قومي و گاهي حتي نشانه تعصّب نژادي شناخته شده است. در افغانستان دو زبان اصلي و رسمي وجود دارد که به مثابه دو معيار تفکيک فرهنگي در عرصه ملي نقش ايفا کرده اند: "پشتو" زباني است که قوم پشتون را از ساير اقوام متمايز مي کند و عنصر مهم پيوستگي فرهنگي- قومي و عامل مؤثر تمايز و تفوّق سياسي جامعه پشتون قرار گرفته است. "فارسي" زبان مادري دو قوم بزرگ تاجيک و هزاره مي باشد امّا اکثريت مطلق مردم افغانستان با آن صحبت مي کنند.

سياست عناد آميز بسياري از حاکمان کشور نسبت به زبان فارسي-با وجود رسمي بودن آن- به گسترش و تشديد حساسيت هاي زباني مجال داده است. ترجيح قايل شدن زبان پشتو به فارسي در مراکز آموزشي، اداري و فرهنگي از يکسو به تضعيف حوزه تأثير اين ميراث غنامند تاريخي منجر شده و از سوي ديگر، تنش و تقابل اجتماعي- فرهنگي ناسخته اي را ميان فارسي زبان ها و پشتو زبان هاي هموطن دامن زده است. مشکل قطب بندي هاي زباني در همين موضوع ختم وخلاصه نمي شود. علاوه بر زبان هاي ياد شده، به تعداد گونه هاي قومي، گونه هاي زباني و لهجه هاي محلي نيز در افغانستان وجود دارد: ازبکي، ترکمي، ايماقي، قرقيزي، پشه اي، نورستاني و بيش از پنجاه زبان و لهجه ديگر در ميان اقوام و طوايف مختلف کشور رايج است که به تعداد دارندگان اين زبان ها، گاهي تعلق و حتي تعصب نيز، گسترده شده است. 

در زبان فارسي لهجه هاي مختلفي وجود دارد، از قبيل: لهجه کابلي، لهجه بدخشاني، لهجه هزارگي و لهجه هراتي. هرکدام از اين لهجه ها با تفاوت هاي آوايي ، ترکيبي و گويشي، اغلب براي صاحبان و حاملان خود، حيثيت يک "زبان" را القا مي کند، اين گمانه، به علاوه تفاوت هاي جغرافيايي و تمايزات قومي- عشيره اي، بهانه و انگيزه اي مي شود براي احساس دورافتادگي و بيگانگي دارندگان اينگونه لهجه ها نسبت به يکديگر. به عنوان مثال ديدگاه تحقيرآميز برخي از کابلي ها نسبت به لهجه هزارگي- و گاه لهجه هراتي- و بالعکس، نوعي شکاف و بدنگري ميان فارسي زبان ها نيز پديد آورده است.

درمقابل، زبان پشتو امّا عنصر مهمي در بازپروري «روح همخواهي» پشتون ها بوده که توانسته است در مقاطع مختلف، انگيزه و اراده آنها را هم در جهت همگويي قومي متمرکز نمايد و هم تعادل و در پاره اي موارد، تفوق آنان را در برابر ساير اقوام صيانت کند. به عبارت ديگر، زبان پشتو براي پشتون ها نشانه وحدت قومي و برجستگي هويت سياسي بوده است.


عصبيت هاي مذهبي، ناگشودگي هاي ذهني
شايد هيچ عنصري را به اندازه مذهب نتوان تأثير گذار و تعيين کننده در مناسبات اجتماعي-قومي بر شمرد. مذهب از آنجا که در عمق اعتقادات و باورهاي مردم افغانستان قايم شده، در روح و سطوح سنت ها و آيين هاي قبيله اي نفوذ نموده است. پايبندي احساسي به مذهب و درآميختگي با سنتهاي قبيله اي، روح جمعي قبايل را در افغانستان حيات و رونق بخشيده است. فرو افتادگي در سنت ها و دلدادگي به مذهب ظرفيت ذهني قبايل را در جهت گشايش عقلانيت و توانگري خرد جمعي محدود نموده و به ظهور و شيوع "عصبيت" در ضمير ناخودآگاه جمعي ميدان داده است. دو مذهب بزرگ تسنن و تشيع که با ريز فرقههاي خود نودو هشت درصد از مردم افغانستان را پوشش داده اند، نوعي"مرز" هاي الزام آور و جداکننده ميان اين پيروان اين دو مذهب ترسيم نموده اند. دو سوم جمعيت کشور را اهل سنّت و حدود يک سوم ديگر را شيعيان تشکيل مي دهند. پشتون ها، تاجيک ها، ازبک ها و ترکمن ها عمده ترين گروه هاي قومي اي هستند که پيرو اهل سنتند؛ هزاره ها و قزلباش ها عمده ترين پيروان مذهب شيعه شناخته شده اند. 

حافظه تاريخي جامعه افغانستان، تعارضات و بدگويي هاي فردي و جمعي متواتري را به خاطر تعلقات و تمايلات مذهبي به ياد دارد. اين تعارضات گاه به رويارويي هاي خونيني منجر شده است. هرچند که در گسترش اين روند، منافع و اهداف سياسي تأثير فوق العاده اي داشته است امّا زمينه ها و انگيزه هاي غني شده ذهني جامعه شديداً مذهبي، به طور گسترده فرصت رويارويي هاي ناخويشتن دارانه را ميان گروندگان مذاهب رقيب فراهم کرده است.

بزرگ ترين و فجيع ترين نمايشي که از رويارويي مذهبي به ثبت رسيده، قتل عام هزاره ها و شيعيان در دهه پسين قرن نوزدهم ميلادي است که باني و مجري آن امير عبدالرحمان بود. او با اخذ فتواي عده اي از مولوي هاي اهل سنّت مبني بر کافر دانستن شيعيان و هزاره ها، توانست حسّ نفرت طلبي و انتقام جويي عامه اهل سنّت، بويژه پشتون ها را عليه هزارها بسيج نمايد. درنتيجه اين "جهاد"، تعداد بي شماري از جمعيت هزاره ها قتل عام و ده ها هزار نفر ديگر به اسارت، غلامي و کنيزي گرفته شدند. از فروش اسرا و کنيزان به بازارهاي داخلي و خارجي، مدتي تجارت پُر رونقي پديد آمد. تأثير رواني و سياسي اين حادثه در شکل دهي روابط مذهبي و مناسبات قومي بسيار عميق بوده است: کدورت، بدنگري، ناامني، بي اعتمادي و خصومت ورزي متقابل، ذهن جمعي و رفتارهاي فردي پيروان مذاهب متفرّق را مديريت کرده و خاطرات و بستر زندگاني اجتماعي را مملو از پريشاني و بدگماني نموده است.

سنت ستيزجويي ودشمن پنداري مذهبي درمقاطع مختلف به صورت هاي متفاوت تبلور يافته است: در راهبردهاي حاکميت سياسي به شکل تبعيض، حاشيه زدايي از قدرت، محروميت از حقوق سياسي و مدني و تحريک احساسات مذهبي-نژادي عليه اقليت هاي مذهبي تجلي پيدا کرده است؛ در روابط ميان- قومي به صورت تحقير، تبعيض، برتري طلبي، باطل پنداري، تندخويي، و پرخاشگري نسبت به پيروان مذهب اقليت ظهور و شيوع يافته است.

پس از پيروزي مجاهدين بربقاياي رژيم دست نشانده شوروي سابق و به قدرت رسيدن گروه هاي جهادي و مذهبي(1992)، برخي انگيزه هاي مذهبي در صف آرايي هاي سياسي و کينه جويي هاي نظامي بي تأثير نبوده است. اعلام اين شعار که «زنان و شيعيان حق شرکت در انتخابات آينده افغانستان را ندارند» از جانب مولوي محمديونس خالص (از رهبران سياسي- مذهبي) و در ادامه آن مشارکت ندادن گروه هاي شيعه در ترکيب دولت موقتي که از طرف گروه هاي جهادي موسوم به " هفتگانه" در جون 1988 در پيشاور تشکيل شد، با همين فرضيه قابل مطالعه است.

جنگ هاي خونيني که ميان نيروهاي اتحاد اسلامي به رهبري عبدالرب رسول سياف و حزب وحدت اسلامي به زعامت عبدالعلي مزاري بين سالهاي 94ُ1992- در کابل اتفاق افتاد و مهم تر از آن، کُشتارهاي فجيعي که از طرف گروه طالبان عليه هزاره ها با انگيزه هاي عريان مذهبي جاري گرديد، نشانه بحران عميقي است که تعلّقات و به تعبير بهتر، عصبيّت مذهبي در تعادل ملّي ايجاد و ايراد کرده است.

نظام هاي ناتمام سياسي
در تاريخ نوين افغانستان، حاکميت يک جانبه و زورمندانه زمامداران قومانديش و اعمال انحصار و تمامت خواهي سياسي-قومي، مجال مشارکت مؤثر ساير گروه هاي قومي را در ساختار قدرت سد کرده بود. توليد و توليت انديشه انحصار، به تدريج به برتري خواهي سياسي و راسيسم قومي در حوزه رويکردهاي حکومتي منجر گرديد. تداوم اين راهبرد، پروسه حاشيه زدايي اکثريتي عظيم از گروه هاي قومي، مذهبي و اجتماعي کشور از حيات سياسي و خويشتن خواهي و عظمت طلبي اقليتي از جامعه را پديد آورد. بارزترين نمود اين فرايند دراستراتژي «تصرف زمين» و«تسلط برچراگاه ها» از جانب "کوچي ها" تجلّي پيدا مي کند. کوچي ها گروهي از عشاير مالدار و چادر نشينند که بدون داشتن "تذکره" (کارت هويت) ملي، تابعيت افغانستان را دارند و از حمايت دولت هاي اين کشور برخوردار بوده اند. اين گروه قومي در طول سال هاي متمادي با حمايت و هدايت دولت هاي افغانستان زمين هاي زيادي را از ساکنان بومي در مناطق غير پشتون نشين مثل ارزگان، غور، بغلان، پلخمري، بدخشان و... تصرف نموده و درآن ساکن شدهاند. اين پروسه از يکسو خصومت هاي قومي را دامن زده و از سوي ديگر رابطه نظام هاي حاکم را با اکثريت جامعه قومي حاشيه نشين بر پايه نفرت، ترس، بدخواهي و گريزگري استوار نموده است. 

حکومت هاي خُرد انديش افغانستان با روش ها و منش هاي غير عقلايي و کوته بينانه خود نقش زيانباري در چگونگي ساختار ملي، روابط اقوام، مديريت سياسي-اقتصادي و توليت فرهنگي کشور ايفا کرده اند. ساحه ديد وعمل اين حکومت ها ازحيطه منافع قومي وخواسته ها وهوس هاي عشيره اي -خانداني فراتر نرفته است. بندرت اتفاق افتاده که در سياستگذاري هاي داخلي، آرمان هاي کلان ملي برخصوصيات و منافع کليه اتباع و اقوام کشور تنظيم و تطبيق گرديده باشد. از همين رو، ويژگي مشترک تمام رژيم هاي سياسي افغانستان برمحور «فقدان مشروعيت ملّي» تشخيص مي شود. اصولاً منابع تأمين اقتدار ومشروعيت غيرملي و خود پندار آنها بر سه پايه استوار بوده است: 

سيستم ملوک الطوايفي

گستردگي و ثباتمندي زندگي روستايي، بافتار شديداً ملوک الطوايفي را در جوامع قبيله اي افغانستان تحکيم ساخته است. دور بودن از محدوده نظارت حکومت، پايداري سنت ها و وجود کاست ها و فاصله هاي طبقاتي، زمينه هاي تثبيت و تداوم ساختار فئودالي را در ميان اقوام کشور فراهم کرده است. درزندگي قبايلي، در رأس هرم رئيس قبيله قرار دارد که نقش زمامدار يک دولت محلي را ايفا مي کند و از امکانات، زمين، قدرت، شهرت، اعتبار و اقتدار فوق العاده اي برخوردار است. رؤساي قبيله و يا طايفه در مناطق مختلف به نام هاي متفاوت: "خان"، "ارباب"، "داروغه"، "بيگ" و "پهلوان" ياد مي شوند.

بسياي از نزاع هاي ميان قومي در افغانستان ريشه در رقابت و خصومت رؤساي قبايل داشته است. در تعادل فئودالي، خان ها نفوذ ساير رقبا را در حوزه حاکميت خود برنمي تابند. واکنش در مقابل اين نفوذ به منزله ناتواني و نشانه بي کفايتي خان تلقي شده و حيثيت و موقعيت او را در نزد رعايا و ساير رقبا مخدوش مي سازد. بنابراين، توسل به هر وسيله اي در جهت حفظ سلطه و اقتدار، اغلب به برخوردهاي خشونت آميز و در نتيجه رقابت و منازعه دايمي ميان رؤساي قبايل گرديده است. رعايا نيز در اين رقابت به عنوان ابزار قدرت و واسطه رقابت نقش و جايگاه پيدا مي کنند و بدين ترتيب، روابط ميان -قومي با تنش و تعارض فزاينده، مستمر و حل نشدني آغشته شده و به صورت يک سنّت موروثي درآمده است.

با آغاز دوره جهاد و پديد آمدن تغييرات و تحولات گسترده در ساختارهاي سنتي و ذهنيت اجتماعي، نقش رؤساي سنتي (يعني ارباب و خان) به عناصر جديد رهبري (يعني ملاها، فرماندهان و رهبران احزاب) انتقال يافت. با حضور و نفوذ اين عناصر جديد در عرصه زندگي اجتماعي، رقابت هاي سنتي رؤساي قبايل به ستيزه گري هاي مدرن و خونين سياسي و نظامي تبديل گرديد. 

تغييرات ناگهاني در جوامع سنتي (به ويژه در جوامعي با ساختارهاي قبيله اي) عموماً ماهيت خشونت بار و مهار ناپذير مي گيرد. به اين جهت، رهبران جديد که پس از فرو پاشيدن رژيم نجيب الله در سال 1992 به قدرت رسيدند، با ذهن و بينش سنتي اما ابزار و امکانات مدرن مثل "حزب" و "تفنگ" و "ايدئولوژي" به مديريت کتله هاي قومي-اجتماعي پرداختند. اين رهبران کوشيدند با ايجاد حاکميّت هاي خودمختار، نظم و سلطه خود را همانند خان ها بر ساير قلمروها نيز اشاعه دهند، امّا تفنگ هاي "خودکار" روابط خونيني را در تعادل اجتماعي پديد آورده و خريطه عقده هاي فسيل شده را به گونه مهار ناپذيري باز گشود.
1. چرخه معادلات بيروني 2. فاکتورهاي اکولوژيک 3. ساخت قبيله اي 4. هويت هاي زباني 5. عصبيت هاي مذهبي، ناگشودگي هاي ذهني  6. نظام هاي ناتمام سياسي 7. سيستم ملوک الطوايفي  1. نظام قبيله اي در افغانستان، نظام بسته و خويشتن محور است. خصوصيت اين نظام، فرافکني و درون گرايي مي باشد که حصار و پرده اي از بي اعتمادي و ناهم پذيري را نسبت به محيط و کتله هاي بيروني، در ذهن وبينش جامعه داخلي اشاعه مي دهد. پيوستگي غريزي افراد يک قبيله و روابط دروني يک محيط زيستي مشترک، نوعي سلسله مراتب و قشربندي هاي ثابت اجتماعي در داخل حلقه سازمان قبيله اي ايجاد کرده که عملاً ارتباط و تبادل آموزه ها را مابين پيروان و بستگان قبايل بسته است. 2. وجود و شيوع "عصبيت" ناخود آگاه در قبايل مجاري ارتباط و مراوده اجتماعي-فرهنگي را ميان اقوام بسته است. تعصب به صورت يک "روح جمعي" در قبيله درآمده که نوع روابط، خويشاوندي، انگاره ها، بينش و سليقه و چگونگي "سير جمعي" قبيله را تعيين مي کند و به عنوان يک آموزه فيزيولوژيک، عنصر مهمي از عناصر جامعه پذيري در تربيت روحي و پروازش ذهني افراد قبيله به شمار مي رود. شدّت اين پديده در ضمير همه گروه هاي قومي نهادينه شده، امّا پشتون ها به دليل تابو سازي نمادهاي قومي و هزاره ها به دليل علايق غلو آميز مذهبي، تعلّق پررنگ تري از اين رهگذر نشان داده اند. تعصب گاهي به صورت دلبستگي بسيار شديد به سر حد "فداشدن" در راه دلبستگي ها و پندارهاي قومي، گاهي در هيأت جنون مذهبي، گاه به شکل سمبل سازي زباني و در مقاطعي به جامه حزب پرستي افراط گرايانه ظهور کرده است. 3. زندگي روستايي با فرهنگ، آداب، هنجارها و باورها و سنّت هاي قبيله اي که در هر قبيله اي متفاوت است، مقاومت سرسختانه اي را در برابر فرآورده هاي مدرن بروز مي دهد. علاوه براين، تفاوت آيين ها و نمادهاي قومي درکنش هاي اجتماعي، به دليل برنتابيدن عناصر نامشابه يکديگر، به چالش درمي افتند. بنابراين، فرهنگ قبيله اي ازيکسو با نشانه هاي زندگي مدرن در تقابل است و از سوي ديگر با مميّزه هاي فرهنگ ميان-قومي در تعارض. فرايند عيني اين روند، قايم شدن بحران ذهني و بروز پريشان رفتاري در تعادل ملي بوده است. 4. فقدان شناخت، فهم و علاقه همگاني و متقابل در جهت بازيابي مشترکات ملي و عدم توافق بر تعريف منافع و مواريث کشوري، امکان و اعتبار ملت سازي و تلفيق هويت هاي قومي به «هويت ملي» را کم رمق ساخته است.  1. "تغلّب"، که از منابع مشروعيّت در انديشه سياسي اين حاکمان به شمار مي رود. 2. "حمايت بيروني"، که مبتني بر وابستگي و بده-بستان هاي سياسي با قدرت هاي بين المللي و منطقه اي بوده است. 3. "ايدئولوژي قومي"، که مبتني بر نامحرم دانستن اکثريت و اهلّيت و محرميّت اقلّيت تعريف و تطبيق شده است.

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

پناهجویان افغان در نروژ به اعتصاب غذا دست زده اند يکشنبه 11 ژوئن 2006

پناهجویان افغان در نروژ به اعتصاب غذا دست زده اند

 

 
 
پناهجويان افغان

هفده روز است که پناهجویان افغان در اسلو پایتخت نروژ در اعتراض به تصمیم این دولت مبنی بر اخراج اجباری دو هزار پناهجو، دست به اعتصاب غذا زده اند.

و ضعیت سلامتی برخی از آنها بشدت وخیم و نگران کننده است و هر روزه تعدادی از آنها به بیمارستان منتقل می شوند.

قرارداد سه جانبه

از سال 2001 تا کنون 6 هزار افغان در نروژ زند گی می کنند که 2000 نفر از آنان به دلیل رد شدن در خواست پناهندگی شان، مشمول طرح بازگشت اجباری به افغانستان می باشند.

بر اساس قرار داد سه جانبه ای که میان دولتهای نروژ- افغانستان با نظارت کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان بسته شده، دولت نرو ژ 26 می را آخرین مهلت معرفی افغانها جهت باز گشت داوطلبانه به افغانستان اعلام کرده بود.

مقامات نروژی هشدار داده بودند که در صورت انقضای این مهلت، علاوه بر محرومیت این پناهجویان از کمک 900 دلاری، پلیس موظف خواهد بود آن ها را به زور جمع آوری و به اجبار به افغانستان باز گرداند.

اعتراض و اعتصاب

با اعلام این تصمیم دولت نروژ، پناهجویان افغان نه تنها به اینگونه تشویقها و تهدیدها توجهی نکردند بلکه به سلسله ای از اقدامات و تلاشهای منظم و مستمر دست زدند.

یک هفته پیش از انقضای مهلت تعین شده، یعنی در 22 می، راهپیمایی بزرگ دو هزار نفری را در اسلو، پایتخت و کمپ های پناهندگی سراسر نروژ به راه انداختند. این پناهجویان به دولت نروژ هشدار دادند که چنانچه به خواسته های انها مبنی بر لغو قرارداد سه جانبه، صدور اجازه اقامت، بررسی انفرادی درخواستهای پناهندگی، و برخورداری از حق آموزش زبان نروژی در کمپ ها توجه نکند، صد ها نفر دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهند زد.


بدنبال این تهدید، ساعت 2 بعد از ظهر روز 26 می، تعداد 23 نفر از از پناهجویان درپارک مجاور کلیسای مرکزی شهر اسلو، دست به اعتصاب غذا زدند. یک هفته بعد، روز 29 می، 38 نفر دیگر به جمع اعتصاب کنندگان پیوستند.

در ادامه این حرکت، روز سه شنبه 6 جون، 30 نفر دیگر نیز به گرو ههای قبلی اضافه شدند. همچنین روز جمعه 9 جون، با پیوستن 10 نفر دیگر، اکنون بیش از 100 نفر پناهجو که عمدتا متشکل از جوانان می باشند و درمیان شان تعدادی نوجوان زیر 18 سال نیز دیده می شود، در 5 خیمه گرد امده و مصمم هستند تا رسیدن به خواسته های شان، به مقاومت واعتراض ادامه بدهند.

این در حالیست که روز پنجشنبه 8 جون، افغانهای ساکن در دو کمپ شمال و جنوب نروژ نیز بصورت گروهی به اعتصاب غذا دست زده اند.

واکنش دولت

با گسترده شدن دامنه اعتصاب این پناهجویان، رییس کلیسای مرکزی اسلو تلاش دارد میان اعتصاب کنندگان و دولت نروژ میانجیگری نماید. اما مقامات دولت در ابتدا نسبت به این موضوع با احتیاط برخورد کردند و از انجام گفتگوی مستقیم و جدی با آ نان خودداری نمودند.

با این وجود، ظاهر اطهری سخنگوی اعتصاب کنندگان، با برخی از مقامات دولتی و نمایندگان احزاب موثر منجمله ریس اداره اتباع بیگانه، نماینده حزب چپ، نماینده حزب راست و نماینده حزب کارگر مذاکره نموده اما مقا مات نروژی با استناد به گزارش سال گذشته سازمان ملل مبنی بر آرامش نسبی اوضاع امنیتی افغانستان و با اشاره به قراداد سه جانبه، از طرح بازگرداندن افغانها دفاع کرده اند.

در همین حال، اظهارات پراکنده ای که از سوی مقا مات نروژی در مطبوعات ورسانه ها منعکس می گشت، نشاندهنده نوعی سردرگمی دولت ائتلافی در مقابل این پدیده بود.

چند روز پیش، یکی از مقامات وزارت کار و امور اجتماعی اعلام کرده بود که دولت می خواهد برای اعتصاب کنندگان وکیل بگیرد تا به پرونده های انان از نو رسیدگی شود.

همچنین در اظهارات دیگری، یک مقام دیگر گفته بود به آن دسته از پناهندگان افغان که سه سال در نروژ مانده اند اجازه افامت داده خواهد شد. اما روز سه شنبه 6 جون، یک روزنامه پر تیراژ نروژی از قول یک مقام اداره اتباع بیگانه نوشت که این اداره همچنان بر تصمیم خود مبنی بر باز گرداندن افغانها پا بر جاست. همزمان، پلیس نیز، روز جمعه 9 جون اخطار داده بود که تصمیم به جمع آوری اعتصاب کنند گان دارد.

فشار افکار عمومی

سازماندهندگان اعتصاب غذا توانسته اند با کار منظم، پیگیر و استفاده از روشهای موثر تبلیغاتی، بحث پناهجویان افغان را به عنوان یک جریان روز در مطبوعات، رسانه ها و افکار عمومی مردم آسوده خاطر نروژ مطرح کنند.


راه اندازی سایت اینترنتی، صدور بیا نیه و اعلامیه، انتشار بولتن خبری، برگزاری کنفرانسهای مطبوعاتی هر روزه و ایجاد ارتباط فعال با سازمانهای اجتماعی و گروهای ضد راسیستی نروژی، از موثر ترین روشهایی است که توجه افکار عمومی را به سمت معضل پناهجویان افغان معطوف نموده است.

در همین راستا، روز اول جون سازمانهای ضد راسیستی، راهپیمایی و همایش بزرگی به حمایت از خواسته های پناهجویان افغان در اسلو برگزار کردند. همچنین روز سه شنبه 6 جون، گروهی از هنرمندان نروژی و بنگلادشی، کنسرت مو سیقی مشترکی در محل اقامت اعتصاب کنندگان برگزار نمودند که با اسقبال گسترده مواجه گردید.

در ادامه، روز پنجشنبه 8 جون نیز، یک گروه بین المللی هنرمندان تئاتر از یکی از شهرهای نروژ که 600 کیلو متر با اسلو فا صله دارد، به این شهر آمده و نمایشی را به حمایت از پناهجویان افغان، جلو پارلمان این کشور اجرا نموده و سپس تا محل اقامت اعتصاب کنند گان به راهپیمایی پرداختند.

علاوه بر این، از سوی اعتصاب کنندگان طوماری تهیه شده که تا کنون صد ها نفر از مردم و ساکنین نروژ، توریستهای بین المللی به حمایت از این پناهجویان امضا کرده اند.

هشدارکمیساریای عالی سازمان ملل

با پا فشاری اعتصاب کنندگان بر ادامه اعتصاب و وخیم تر شدن اوضاع امنیتی افغانستان در روز های اخیر، روز جمعه 9 جون، نمایندگی کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، رسما طی هشداری به دولت نروژ اعلام کرد بدلیل افزایش نا امنی در این کشور، از اخراج اجباری پناهجویان افغان به کشورشان خودداری نماید.

این مو ضع کمیساریا، موجب تغییر در واکنشهای قبلی دولت در قبال پناهجویان گردیده است، طوری که روز شنبه 10جون، دولت اعلام کرد برنامه بازگرداندن پناهجویانی را که از شهر کابل نیستند متوقف نموده و پرونده کسانی را که از کابل میباشند، مورد بررسی مجدد قرار خواهد داد.

همچنین حزب چپ، یکی از سه رکن دولت ائتلافی موجود، اعلام کرد که از توقف برنامه اخراج پنا هجویان حمایت میکند.

باتوجه به تغییر موضع دولت، ضمن بوجود آمدن امیدواری بیشتر در بین اعتصاب کنندگان، آنان مصمم هستند تا رسیدن به تمامی خواسته های شان به اعتصاب خود ادامه دهند.

موقعيت دولت افغانستان

در این میان شماری از ناظران می گويند بازگرداندن این پناهجویان به افغانستان چه سود و مصلحتی نصیب دولت افغانستان می کند؟ زيرا دولت کابل در تامین امکانات رفاهی، تسهیلات اجتماعی و شرایط امنیتی برای شهروندان خود به اندازه کافی توان ندارد.

از سوی ديگر، اقامت این گروه از افغانها در نروژ و سایر کشورهای اروپایی می تواند سالانه حجم قابل توجهی از سرمایه و ارز وارد افغانستان کند و هزاران خانواده فقیر و بی خانمان از کمک وابستگان خارج نشین خود بهره مند گردند.

از ديد منتقدان طرح بازگشت، اخراج پناهجويان به توزیع و تشدید فقر عمومی، گسترش شمار بیکاران و عمیقتر شدن نا بسامانی ها و نا رضایتی ها منجر می شود و در نهایت بجز ازدیاد سربازان بالقوه طالبان، نتیجه دیگری نخواهد داشت.
+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

راهپیمایی 'ششصد کیلو متری' پناهجویان افغان در نروژ دوشنبه 28 مه 2007 - 07 خرداد 1386

راهپیمایی 'ششصد کیلومتری' پناهجویان افغان در نروژ

 

 
 
پناهجویان معترض افغان در نروژ
شرکت کنندگان در این راهپیمایی طولانی، افغانهایی هستند که درخواست اقامت آنها در نروژ رد شده است
گروهی از پناهجویان افغان در نروژ، در یک حرکت نمادین و در اعتراض به وضعیت خود در این کشور، صدها کیلومتر راهپیمایی کردند.

این گروه از پناهجویان که به آنچه سیاست سختگیرانه دولت نروژ نسبت به پناهندگان افغان و ادامه فشار پلیس این کشور مبنی بر اخراج اجباری این پناهجویان خوانده شده، اعتراض داشتند دست به یک راهپیمایی طولانی و مسالمت آمیز زده اند.

گفته می شود طول مسیر راهپیمایی این پناهجویان معترض، ششصد کیلومتر در داخل خاک نروژ است.

معترضین شرکت کننده در این راهپیمایی، اکثرا جوانانی اند که یا به درخواست پناهندگی شان جواب منفی داده شده و یا افراد بلا تکلیفی هستند که بیش از سه ـ چهار سال می شود که سرنوشت اقامت شان در نروژ نامعلوم است.

حمایت گروههای نروژی

پناهجویان معترض افغان در نروژ
پناهجویان معترض می گویند ششصد کیلومتر راهپیمایی خواهند کرد
این حرکت پناهجویان افغان مورد استقبال و حمایت گروههای اجتماعی و ضد تبعض نژادی نروژ، نهادهای مدافع پناهندگان و حقوق بشر، مجامع مذهبی نروژ و برخی از احزاب سیاسی، از جمله حزب چپ که یکی از احزاب عمده عضوائتلاف دولت فعلی نروژ است، قرار گرفته است.

راهپیمایان قصد دارند ظرف یک ماه، یک مسیر طولانی ششصد کیلومتری را از شهر تروند هایم در شمال نروژ تا اسلو پایتخت این کشور، با پای پیاده طی کنند.

آنها می خواهند با این حرکت خود، توجه مردم نروژ، رسانه ها، سازمانهای مدافع حقوق بشر و نهادهای حامی پناهندگان را به وضعیت پناهندگان بی سرنوشت و آنچه ادامه اخراج اجباری آنها خوانده می شود، جلب کنند.

راهپیمایان می گویند که در مسیر راه با استقبال و پذیرایی مردم محل قرار گرفته و مردمان بومی هر منطقه با تهیه غذا و محل استراحت و خواب شبانه، همکاری و حمایت خود را از آنها ابراز می می کنند.

قراداد سه جانبه و اعتصاب غذا

پناهجویان معترض افغان در نروژ
دولت نروژ به اخراج پناهجویانی که درخواست اقامت آنها رد شده، ادامه می دهد
راهپیمایان معترض می گویند دولت نروژ به تعهدات سال گذشته خود با آنان عمل نکرده است.

سا ل گذسته، دولت نروژ با استناد به قرارداد سه جانبه ای که در تاریخ 10 آگست سال 2005 با نظارت کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، با دولت افغانستان مبنی بر بازگرداندن افغانها به کشور شان بسته بود، اعلام کرد نزدیک به دو هزار نفر از پناهجویان افغان را که در خواست پناهندگی شان رد شده است، از 26 ماه می همین سال بصورت گروهی به افغانستان باز خواهند گرداند.

به دنبال آن بیش از صد تن از پناهجویانی که در معرض اخراج اجباری قرار داشتند، در اعتراض به این قرارداد و اجرای آن از سوی دولت نروژ، بتاریخ 26 ماه می 2006 دست به اعتصاب غذایی یک ماهه در اسلو زدند.

دولت نروژ در آن زمان، تحت فشار گروههای مدافع حقوق بشر و سازمانهای حامی پناهندگان وعده هایی را به پناهجویان اعتصاب کننده سپرد تا آنها به اعتصاب خود پایان دهند. این وعده ها شامل بررسی مجدد و انفرادی پرونده های رد شده پناهجویان افغان و دادن امکان اقامت مجدد زندگی به آنها بود.

پناهجویان معترض افغان در نروژ
راهپیمایان می گویند به اخراج افغانها از ایران نیز اعتراض دارند
اخیراً برخی مطبوعات نروژ گزارش دادند که پلیس، بدون در نظر گرفتن وعده های داده شده از سوی وزیر کار و امور اجتماعی، به اخراج اجباری پناهجویان اقدام کرده طی یکسال اخیر بیش از 150 پناهجو توسط پلیس دستگیر شده و به افغانستان باز گردانده شده اند.

ادعاهایی مطرح شده که برخی از پناهجویان رد شده، توسط پلیس نروژ دستگیر شده و پس از چند روز بازداشت، به صورت گروهی به افغانستان باز گرداننده شده اند.

راهپیمایان معترض می گویند آنها در عین حال می خواهند با این حرکت خود همچنین می خواهند نسبت به اخراج گروهی مهاجران افغان از ایران نیز اعتراض کنند.

این افراد معتقدند که شرایط امنیتی و اقتصادی افغانستان، برای بازگشت پناهجویان افغان مناسب نیست.

اخراج پناهجویان افغان از کشورهای مختلف، به ويژه ایران، در حالی صورت می گیرد که دولت افغانستان می گوید به خاطر اخراج دسته جمعی مهاجرین با یک بحران انسانی روبرو شده است.

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

تحصن پناهجویان رد شده افغان در نروژ چهارشنبه 20 ژوئن 2007 - 30 خرداد 1386

تحصن پناهجویان رد شده افغان در نروژ
 

 
 
پناهجویان معترض افغان در نروژ
پناهجویان معترض می گویند تا زمانی که پاسخ خواسته هایشان را نگیرند، به تحصن ادامه می دهند
پناهجویان معترض افغان در نروژ که می گویند در مدت ۲۸ روز، صدها کیلومتر راهپیمای کرده اند، بار دیگر دست به تحصن زده اند.

این گروه از پناهجویان، پس از راهمپیمایی طولانی، روز یکشنبه وارد شهر اسلو پایتخت نروژ شدند.

این گروه از پناهجویان در اعتراض به سیاست اخراج اجباری شان از کشور نروژ به دست به راهمپیمایی اعتراض آمیز زده بودند و اکنون نیز می گویند که قصد دارند تحصن کنند.

پناهجویان معترض که درخواست اقامت آنها از سوی دولت نروژ رد شده است، اواخر ماه گذشته میلادی، راهپیمایی خود را آغاز کردند و اکنون می گویند که ۶۴۰ کیلومتر راهپیمایی کرده اند.

برخی از این افراد، با پاهای زخمی و آبله زده خود را به شهر اسلو رساندند. آنها پرچمهای رنگارنگ و شعارهایی با مضامین "مارا به جنگ نفرستید" و " افغانستان کشور نا امنی است" در دست داشتند.

استقبال

پناهجویان افغان و استقبال کنندگان نروژی

در هنگام ورود این راهپیمایان به اسلو، شماری از شهروندان نروژی و افغانهای مقیم این شهر، از آنها استقبال کردند و آنها را تا محل پارلمان نروژ همراهی کردند.

پناهجویان معترض افغان، در محل کلیسای تاریخی شهر اسلو نیز اجتماع کردند. اسقف کلیسای تاریخی اسلو نیز که می گفت به تازگی از افغانستان بازگشته، در سخنان کوتاهی در میان پناهجویان، از مقامات نروژی خواست با توجه به شرایط نامساعد افغانستان، از اخراج اجباری پناهجویان افغان خودداری کنند.

راهپیمایان افغان پس از رسیدن به اسلو، در برابر پارلمان نروژ در زیر چادر بزرگی که پیش از رسیدن آنها، برپا شده بود توقف کردند.

نمایندگان شماری از گروهها و سازمانهای اجتماعی، در اجتماع پناهجویان معترض، پشتیبانی خود را از خواسته های آنها اعلام کردند و از دولت نروژ خواستند که با توجه به شرایط نابسامان داخلی و تشدید نا امنی در افغانستان، نسبت به بررسی مجدد پرونده و درخواست پناهندگی آنها، دقت و ملایمت بیشتری به خرج دهد.

در پایان، کنسرتی برگزار شد که یکی از هنرمندان افغان و برخی از هنرمندان نروژی در آن به اجرای ترانه و آهنگ درحمایت از پناهجویان افغان پرداختند.

'تحصن ادامه می یابد'

پناهجویان معترض
برخی از پناهجویان معترض، با پاهای زخمی و آبله زده وارد شهر شدند
به گفته ظاهر اطهری، سخنگوی پناهجویان معترض، آنها قصد ندارند به حرکت اعتراضی خود نسبت به سیاست پناهندگی دولت نروز پایان دهند.

آقای اطهری گفت که آنها تصمیم دارند تا زمانی که پاسخ رضایتبخشی از جانب مقامات دریافت نکرده اند، به تحصن خود زیر چادر برپا شده جلو پارلمان نروژ ادامه دهند.

برخی مطبوعات نروژ اخیراً به نقل از سخنگوی دولت این کشور نوشته اند که دولت مصمم است به بازگرداندن پناهجویانی که پرونده آنها رد شده است، ادامه دهد.

از این سخنگو نقل شده که "راهپیمایی ششصد کیلومتری پناهجویان افغان، نمی تواند تاثیری بر تصمییم مقامات بگذارد و یا دلیلی بر قبولی در خواست پناهندگی انها شود".

این در حالی است که با وجود قرارداده سه جانبه دولتهای افغانستان و نروژ و آژانس پناهندگان ملل متحد برای بازگشت پناهجویان رد شده، برخی احزاب و گروههای داخل دولت نروژ، از خواسته های پناهجویان معترض افغان حمایت کرده اند.

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

پرویز کامبخش و بحران تنازع نسل‌ها

پرویز کامبخش وبحران تنازع نسل‌ها

حمزه واعظی


 

حمزه واعظیچندی قبل پرویز کامبخش، جوان ژورنالیستی که یکسال ازعمرخودرا درزندان بلخ گذراند، بالاخره درآخرین دوردادگاه ،حکم 20 سال زندان را دریافت کرد. اجرای حکم زندان پرویز، علیرغم اعتراضات گسترده ی محافل فرهنگی ـ مطبوعاتی داخلی ومجامع بین المللی  انجام گرفت وپس از گذشت چند هفته، بتدریج درغبار رخدادهای سیاسی وحادثه سازیهای امنیتی ومنازعات روزمره ی محافل قدرت خوابید. انتظار میرفت فشار مجامع بین المللی ومنابع خارجی حامی ومروج پروژه ی دمکراسی درافغانستان، بالاخره باعث رهایی کامبخش گردد ولی آنچه پیداست، ماجرای پرویزحتا میرود که از ذهن مجامع حقوق بشری نیز پاک گردد!

آنگونه که اعلام شده، جرم پرویز تنها برداشتن وتکثیرمقاله ای ازیک سایت ایرانی بوده که درموضوع حقوق زن دراسلام نوشته شده بوده است.

این حکم درواقع نمادی ازقدرت وصلاحیت یک اندیشه ی غالب وپرسش ناپذیریست که از آدرس دین دریک کشور سنت زده، جنگ زده وملا پرور، دیرینگی یافته است؛ وپرویزکامبخش نشانه ای ازسرنوشت وسرشت یک نسل است که دقیقا ازهمین آدرس جنگیده، جنگ دیده، کشته، کشته شده، فرمان برده، وشعورش را برپای شعارهمین حکم دهندگان، فتوا دهندگان ومنادیان دین به گرو گذاشته است.

براستی، پرویز وحکم 20 سال زندانی او ازیک بحران چند ضلعی دریک جامعه ی عمیقا پریشان رفتار پرده داری می کند. این حکم، تنازع نسلها یی را تبیین می کند که درگستره ی یک تعامل فرهنگی ـ ذهنی دریک رویارویی نابرابر قرارگرفته اند. این اضلاع را می توان ازچشم اندازفرهنگی ـ سیاسی چنین تصویرکرد:

ضلع اول: نسل نو، با پرسش های ساختار شکن

نسل نو شامل آن جوانان ونوجوانانی است که سه نوع سرنوشت مشابه را درزندگی اجتماعی خویش تجربه کرده اند:

  • نسلی که همراه با تفنگ نفس کشیده، باخصلت آتش خو کرده ودرکمرکش کوهها زیسته است
  • نسلی که درزندان قریه وطایفه به بلوغ رسیده، اما درتنورجنگ تفتیده وازنیش تفنگ گزیده شده است
  • و نسلی که یا درقفس شهرها مانده ویاغربت نشین دیاررنج واندوه اقالیم دیگرگردیده  وسرایشگر افسوس وافسردگی هجرت نوستالوژیک  خویش شده است.

خصوصیت مشترک این سه نسل پرخاشگری، پرسشگری، طغیانگری وشک دکارتی ورادیکالی درتمام حوزه های زندگی خصوصی وعمومی است. ازمیان این سه نسل، نسل دوم وسوم، بخصوص، بدلیل فرصتهایی که درآموختن واندوختن سرمایه های علمی ـ فرهنگی چه، درزمان جنگ وچه پس از آن، یافته اند، اکنون با کوله باری از انرژی، تحول طلبی وپرسشگری به زندگی، مذهب، سیاست، فرهنگ، سنتها، هنجارها، ارزشها والگوهای اجتماعی می نگرند.

این پرسش درهمه ی زمینه ها وحوزه ها، ذهن سیال واندیشه ی پویای آنهارا خلجان می دهد. حوزه ی دین بدلیل نقش عمیق وتأثیر شگرفی که درتمام امور زندگی خصوصی وعمومی جامعه دارد، بیشتر ازسایرحوزه ها مورد پرسش وجستجوی کنجکاوانه ی این نسل می باشد. بویژه آنکه دین به یک عادت موروثی برای همه نسلهای این جامعه تبدیل شده که متولیانش نه، هیچگونه پرسش وتردید خردورزانه ای را برمی تابند ونه، هیچگونه پاسخ معقول ومستدلی را درجواب این نسل منتظر وکنجکاو ارائه می کنند.

نسل جدید اما، نسلی است که دردورافتاده ترین روستا به انترنت وکامپیوتر وماهواره دسترسی دارد وبا دنیای بیرون ارتباط برقرار می کند، ازدمکراسی، آزادی های فردی، حقوق شهروندی، آزادی زن وصدها مقوله ی دیگرچیزهایی می خواند ومی داند ومی بیند. نسلی است که به دانشگاه می رود، کتاب می خواند، با دختران دوستی وگفتگو می کند وعاشق می شود.

نسلی است که با چشم خود تجمل رهبران سیاسی وفقروتهیدستی خود وهمنوعان خود درکوچه وبازار وده وروستا را می بیند وبا گوش خود وعده های رنگین وسخنان دلنشین دولتمردان خویش را ازرادیو تلویزیون می شنود. نسلی است که اززبان ملایان، امر به معروف می شنوند، اما می بیند ومی شنود که همان ملایان به سادگی رشوه می ستا نند وبه آسانی  تحت دستور وفشاری، فتوای تکفیر صادر وحقایق را وارونه می کنند.

ضلع دوم: نسل حکمران وپرسش نا پذیر

نسل قدیم که آیینه دار آن متولیان دینی ـ مذهبی، رهبران سیاسی والزامات فرهنگ پدرسالارانه است، حافظ وحامی سنتها وارزشهایی است که همواره با تحکم وتسلط برنسلهای جامعه القا والزام شده است. این نسل، ازیکسو خودرا پاسبان انحصاری ارزشها ومبانی دینی ـ مذهبی، سنتهای اجتماعی وحتا میراث سیاسی جامعه می داند واز سوی دیگر، خویشتن را ولی، الگو وسرپرست اصلی نسل جدید می پندارد.

مشکل اساسی اما دراین است که این نسل حکمران، با موجی از پرسشها وتردیدهایی مواجه هستند که از سوی نسل جدید بسوی آنها سرازیر می گردد. پرسشهایی که این نسل نه پاسخ قانع کننده برای آنها دارند ونه منطق عقلانی ودرستی برای برخورد ومواجهه با نسل پرسشگر. به همین دلیل است که این نسل مدعی تولیت وولایت، با یک پارادوکس جدی وبا یک بحران فکری ـ ذهنی روبرو می گردد. گزینه اصلی این نسل اما درمقابل این پرسشها، فریادها وکنجکاویهای شکاکانه ی نسل پرسشگر، سرکوب واتهام است. آنگونه که درقضیه ی میرحسین مهدوی، محقق نسب، کامران میرهزار، نصیر فیاض وبالاخره پرویز کامبخش شاهد بوده ایم وهستیم.

ضلع سوم: دولت منفعل

پس از سقوط رژیم سرکوبگرطالبان درسال 2001 واستقراردولت جدید که با ادعاها وامیدواریهای زرینی درمیان مردم افغانستان به ظهور رسید، بهاری ازشادی وآرزو درذهن نسل جوان رویید. بویژه که حضور جامعه جهانی وسازمانهای مختلف بین المللی درافغانستان، برپرورش وپردازش این امیدواریها فصلی ازباران ریخت. شعارهای دمکراسی خواهی وتکوین جامعه مدنی، نسل جوان را درارتفاعی ازبرع عاج آرزوهای سبز نشانید.

این نسل امیدوار، دولت جدید را مهمترین حامی وبانی این روند میمون می پنداشتند وبه همین دلیل بود که فضای فرهنگی کشور وبویژه شهرهارا پر ازعطرگفتمان دمکراسی وجامعه مدنی وآزادی بیان ومفاهیم رنگینی از اینگونه ساختند. این بهار دمکراسی خواهی وآزادی بیان نسل جوان اما، دیری نپایید. دولت حامی آزادی بیان وپاسبان حقوق شهروندی که در احاطه وقباله ی همان نسل پرسش نا پذیروتندخو قرارگرفته بود، این پرخاشگریهای مدنی و این گفتارهای شک برانداز را نسبت به آنچه که آنها خودرا پاسبان ووارث آن می پندارند، بر نتابیدند. قوه قضاییه، دستگاههای امنیتی وتمامی رهبران ومتولیان دین ودنیای این دولت، همصدا وهمنوا شدند تا صدای این نسل را ببرند وپرسشها وجسارت پرخاشگری آنان را بخشکانند.

ودر فرجام باید گفت: حکمی که برای پرویز کامبخش ازسوی دادگاه بریده شد، حکمی برای دربند کشیدن این جوان جویای عدالت وروشنگری نبود، بلکه حکمی بود برای به تعلیق در آوردن دمکراسی مستعجل دولت حامد کرزی؛ حکمی بود براثبات یک بحران ریشه مند وتناور بنام دینمداری مبتنی برنا اندیشگی وخرد گریزی. حکمی بود برآشکار شدن استبداد دیرپایی که درتمامی سطوح وشریان ذهن وروان ما دویده وتبدیل به یک فرهنگ غالب وپایدار گردیده است، وحکمی بود برافشا شدن بحران تنازع میان دو نسل: نسل پرسشگر وشکاک وجویای مدینه ی  مدرنیته وعقلانیت؛ ونسل بسته به تقدیررمزوارگی، سنت فسیلی، دیانت فتوا پردازعشیره ای وسیاست استبدادی وخرد گریز

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  | 

سخنرانی حمزه واعظی در افتتحاحیه ی انجمن کاتب _ دانمارک

+ نوشته شده در  2009/9/13ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط  بچه بلنه میدو  |